














روان شناسی تمسخر!
این واژه ها رابه کرات شنیده اید:
چقدر مسخره است ،
چه شکلیه ؟
موها شو ببین!
چی پوشیده ،
ببین موقع حرف زدن چه جوری دست هاشو تکون میده ،
چقدر بی کلاسه هنوز اسم این مارک رو نشنیده ،
چقدر چاقه ،
چقدر لاغره، درازه، کوتاهه ، بلد نیست ، همه ش سه می کنه،
بی جنبه است ،
بی عرضه است و….
تمسخر چیست؟
تمسخر
حالتی منفی در ذهن است و موقعی ایجاد میشود که فرد موضوعی را که از نظر
روانی برای او تنش ایجاد می کند، در قالب کلماتی به شخص دیگر ابراز می نماید
تا از حالت تنش خود بکاهد . در حقیقت تمسخر محرک آزار دهنده برای فرد دارد
.
چه کسانی تمسخر می کنند ؟
افرادی
که دچار عقده حقارت شدید می شوند، برای مبارزه علیه حقارت خود و همسان
کردن خویش با فرد دیگر به تمسخر روی می آورند. در حقیقت برای پنهان کردن
عیب خود آن را به شخص دیگر فرافکنی می کنند. یعنی عیب خود را به فرد دیگر
نسبت می دهند .
به عنوان مثال شخصی که خودش نمی تواند خوب رانندگی کند، دائما از رانندگی دیگران ایراد می گیرد .
این افراد کنترلی بر احساس خود ندارند و دچار ضعف روانی هستند .
رابطه سن و تمسخر!
تمسخر یکی از خصایص دوران نوجوانی است .
نوجوانان
و جوانان بیشتر دست به تمسخر می زنند؛ زیرا به اندازه کافی تجربه ندارند
که بدانند دیگران ممکن است توانایی های داشته باشند که آن ها آگاه نیستند.
البته با فشار روانی حاکم بر دنیای کنونی روز به روز به تعداد افرادی که
تمسخر می کنند، افزوده می شود تا افراد به این طریق بتوانند خود را در زیر
چتر دروغین تمسخر پنهان کنند.
در حقیقت تمسخر یکی از راه های دفاعی برای فرد است که نداشته های خود را به دیگران فرا فکند .
اثرات تمسخر :
تمسخرکردن
نوعی پرخاشگری است که به رابطه لطمه می زند و فرد را منفور کرده و منزوی
می گرداند و منزوی شدن باعث می شود فرد احساس کمبود بیشتری کرده و به علت
تنفر از رابطه اجتماعی کمرنگ شده سعی می کند افراد بیشتری را تمسخر نماید و
یک دور باطل از تمسخر و رانده شدن از اجتماع پیش می آید .
چه کسانی بیشتر مورد تمسخر قرار می گیرند ؟
دو دسته افراد مورد تمسخر هستند؛
دسته
اول به علت این که ساده هستند و از خود دفاع نمی کنند به دیگری اجازه می
دهند که آن ها را به تمسخر بگیرند. که نمونه آن هارا در فیلم های کمدی شاهد
هستیم ، مخصوصا فیلم اخراجی ها که با به تصویر کشیدن سادگی افراد و نشان
دادن این که گروه مورد تمسخر دارای چه ویژگی های انسانی بودند که از نظر ها
دور مانده بود .
دسته
دوم : افراد مهم و مشهور اغلب مورد تمسخر هستند، زیرا زندگی و کل کارهای
این افراد دائما زیر ذره بین ارزیابی است ، مثلا ورزشکاران حتی اگر سابقه
درخشان ورزشی طولانی را کسب کنند با کوچک ترین اشتباه سر زبان می افتند .
چگونه از تمسخر دور بمانیم ؟
تا
وقتی که فرد رضایت نداشته باشد، دیگران نمی توانند او را وادار کنند که
احساس حقارت کند بنابراین اگر مورد تمسخر قرار گرفتید، احساس خود را بگویید
و به فرد مسخره کننده تذکر دهید و به او بفهمانید که شما خوب هستید و هیچ
انسانی در جهان کامل نیست!
"زندگی نزیسته" چیست؟
یونگ اعتقاد داشت ، برخی از انسان ها دو چهره دارند:
چهره ای که به دیگران ( و حتی خودشان) نشان می دهند که یونگ آن را "ماسک" یا " نقاب " می نامید
و چهره ای که در پشت این نقاب پنهان است که یونگ آن را سایه می نامید.
یونگ
اعتقاد دارد که " هر تعصبی، تردید سرکوب شده است" و هر کس در هر زمینه ای
دچار افراط است و در تلاش است تا سایه ای (که برعکس چیزی است که نشان می
دهد) را در پشت نقاب آن افراط پنهان نماید .
اما
بازی زندگی گاهی بازی پیچیده ای است! وقتی پدر یا مادری دچار چنین نمایشی
است، در فرزند او تمایلی برای مقاومت در برابر این افراط شکل می گیرد.
مثلا
در مقابل پدر یا مادری که بیش از حد منظم یا وسواسی است، فرزندی بزرگ می
شود که شلخته و بی نظم است! در برابر پدر یا مادری که بیش از حد درویش مسلک
و پارسا نماست، کودکی رشد می کند که پول دوست و حسابگر است" و این همان
چیزی است که یونگ می گوید :
«هیچ چیز بیش از زندگی نزیسته والدین بر فرزندانشان تاثیر نمی گذارد!».
به
همین خاطر یونگ توصیه می کند که هنگامی که با فرزندانتان بر سر موضوعی
اختلاف نظر شدید و درگیری دارید و نمی توانید همدیگر را تحمل کنید، زمانی
را به این اندیشه و پرسش اختصاص دهید که:
«آیا این افراط فرزندم پاسخی به افراط من در جهت معکوس نمی باشد؟»
همچنان که در قانون سوم نیوتن می خوانیم:
«هر عملی را عکس العملی است مساوی و در خلاف جهت آن!»
دین واضع قانون یا مبلّغ رعایت آن؟!
سیری اجمالی در آرای فقهی مرحوم آیت الله سید مرتضی جزایری
به قلم یکی از شاگردان ایشان
او
اساساً دین را فاقد ماهیّت قانونگذارانه میدانست؛ زیرا قانون ( به معنی
متعارف آن) را از اعتبارات مابعدالاجتماع و مقوّم آن را پذیرش جمعی
میشمرد و بر آن بود که تا اجتماعی تشکیل نگردد، مزاحمتی در راه دستیابی به
مایحتاجِ محدود و متقاضی بسیار، مفروض نیست و به قانونی درجهت رفع آن
مزاحمت نیاز ندارد و پس از تشکیل اجتماع نیز ضرورت دستیابی به نیاز ِخاصّ
موردِ تزاحم قرار گرفته، خودبهخود تعیین کننده شیوه برونرفت از تنگنای آن
مزاحمت است. بنابراین، جامعه نمی تواند احکامی بیرون از حیطه مشکلات خویش
به شکل قانون برخود حاکم شناسد.
ازاین
رو، دین نه تنها قانونگذاری نمیکند، بلکه برخلاف انتظار، ماهیّتاً نیز
واضع قانون نیست؛ زیرا مقوّم قانون پذیرش اجتماعی است که مزاحمتی خاصّ
نیاز او را تهدید میکند و ماهیّت آن مزاحمت، طریقه و راه حلّ آن را به شکل
غیر قابل اجتنابی در برابر جامعه قرار میدهد. او تنها وظیفه دین را
تربیتِ انسان در مسیر تکامل معنوی او یعنی فرونهادن خواستهای خودخوهانهاش
در جهت تخلّق به اخلاق انسانی و درنهایت، وصول واقعی به توحید مطلق که
تعبیر دیگری از قیامت است، میدانست.
بنابراین
دو مقدّمه، حدّ اکثر وظیفه و تأثیر گذاری دین را در عرصه اجتماع، ترغیب
به رعایت قانون میشناخت؛ نه وضع قانون؛ یعنی او اجتماع را به شکل قهری
مولّد قانون و دین را مبلّغ رعایت آن در جهت صیانت از حقوقِ معتبر در آن
میشمرد تا از مرزشکنیهای ناشی از زیاده خواهی در انسانِ ذاتاً اجتماعی،
پیشگیری کند؛ ولی نه در جهت اهدافی خیالی نظیر قوام اجتماع و صرف ِاحقاق
حقوقِ ذاتاً اعتباری، بلکه دین را متکفّل بیان واقعیّاتی میدانست که
همواره منش آدمی هنگام حضور در بستر تعیّن ناخود آگاه از طریق تمایلاتش
تحت تأثیر آنها قرار میگیرد. لذا تعالیم دینی صرفاً با بیان لوازم عدم
آلودگی و در صورت ابتلا، طرق رهایی از آن بندها را، در جت تسهیل این روند،
مشفقانه بیان میدارد .
از
سوی دیگر، حکم را ویژه حکومت و وابسته غیر قابل انفکاک قدرت به عنوان ضامن
اجرای آن و به این دلیل، بستر آن را اجبار میدانست؛ درحالی که کاربرد دین
را تربیت و لازمه تربیت را اختیار میشناخت و اختیار دین را با اجبار
حکومت غیر قابل جمع میشمرد .
بنابر
ملاحظات فوق، شیوههای استنتاج فقاهتِ مرسوم را با نگاهِ آمیخته به حکمِ
آن، دارای نارسایی و غیرمتناسب با اهداف تربیتی دین ارزیابی میکرد و
برآن بود که نتایج چنین روشی نه قوام اجتماع خواهد بود و نه تربیت متدیّن.
آن
اندیشمند فقید، عدم شناخت ماهیت دین را عامل این سردرگمی میخواند و فقه
را فهم اهداف تربیتی دین و رجحان مؤکّد محتوای تربیت انسان بر شکل و قالب
آن معرّفی میکرد و محصول فقاهت سنتی را نه کشف مصالح تربیت انسان، بلکه
تطبیق قراردادهای اجتماعی هر زمانهای با آنچه مردم روزگار آن را دین
میخوانند میدانست؛ یعنی عمل طبیعی فقها را در طول تاریخ تنها ارائه
توجیهاتی برای روا دانستن قراردادهای پدیدآمده در هردورانی ارزیابی
میکرد؛اندکی دقّت در این تصویر نشان میدهد که همه جا فقیه در پی جامعه
است؛ نه جامعه به دنبال فقیه و کار فقیه را کشف حیَل شرعی برای تصحیح صوری
اعمال پیروانش نشان می داد.
شرایط
زندگانی همواره شکل رفتار اجتماع را به صورت قهری تغییر میدهد؛ در
حالیکه نگاه فقیه به مسائل، همواره در شکل آنها متمرکز است؛ شکلی که
امکانِ ثَباتِ آن وجود ندارد. در نتیجه او را به تنگناهای توجیهی و ابراز
آرای خیالی و غیر منطبق با واقعیت سوق میدهد. از سوی دیگر، اساساً نگاه
دین همواره در توجّه به محتوا یا نیّت است. لذا روش فقاهتِ رایج را به
دلایل گوناگون، از بنیاد نیازمند بازنگریهای معنوی وچه بساتجدید بنای صوری
می شناخت.
او
نه تنها در مورد عقود و ایقاعات یا معاملات، اینگونه داوری میکرد؛ در
عبادات نیز تمامی توجّه دین را به محتوا میدانست و دقّتهای شکلی را مخلّ
اهداف عبادت می شناخت.
@osolefeghh
mortazajazayery.blogfa.com
https://telegram.me/joinchat/A61IXz5Dmno-pfLypsDNdAاندیشکده