تکنیک مکث سه ثانیه”( استراتژی صبر)
مثلا تشنه اید و لیوان آبی هم در دست دارید، قبل از آن که آب را بنوشید، سه ثانیه مکث کنید.
یا کسی از شما سؤالی می پرسد، سریعا جواب ندهید، سه ثانیه مکث کرده، سپس جواب دهید.
خیلی خیلی گرسنه اید، قبل از به دهان گذاشتن هر لقمه غذا، سه ثانیه مکث کنید.
یا
در ماشین نشسته اید و خیلی هم عجله دارید، قبل از روشن کردن ماشین، بر روی
صندلی ماشین به آرامی، سه ثانیه مکث کنید بعد ماشینتان را روشن کنید.
این مکث های سه ثانیه باعث افزایش قدرت و صبر شما شده و در نتیجه باعث ماندگاری و افزون شدن انرژی مثبت شما می شود.
در این کار ممارست به خرج دهید تا این که ملکه ذهن شما شده و در حافظه تان ثبت گردد.
مهم ترین فایده مکث سه ثانیه جلوگیری از بروز خشم و عصبانیت می باشد و به شما ترمزی می دهد که خودتان را کنترل کنید..
جز نیکی چیزی باقی نمی ماند!
متنی بسیار زیبا و قابل تامل که در شبکه های اجتماعی منتشر شده است.
آموزگار سر کلاس گفت:
"کشتی مسافران را بر عرشه داشت؛ در حال گردش و سیاحت بودند. قصد تفریح داشتند.
امّا، همه چیز همیشه بر وفق مراد آدمی نیست!
کشتی با حادثه روبه رو شد و نزدیک به غرق شدن و به زیر آب فرو رفتن!
روی عرشه زن و شوهری بودند .هراسان به سوی قایق نجات دویدند؛امّا وقتی رسیدند، فهمیدند که فقط برای یک نفر دیگر جا مانده است!
در آن لحظه، مرد همسرش را پشت سر گذاشت و خودش به درون قایق نجات پرید.
زن، مبهوت، بر عرشۀ کشتی باقی ماند!
کشتی در حال فرو رفتن بود.
زن، در حالی که سعی میکرد، در میان غرّش امواج دریا، صدای خود را به گوش همسرش برساند، فریاد زد و کلامی بر زبان راند."
آموزگار دم فرو بست و دیگر هیچ نگفت. از شاگردان پرسید:
به نظر شما زن چه گفت؟؟؟
هر کسی چیزی گفت.
بیشتر دانشآموزان حدس زدند که زن گفت:
"بیزارم از تو!
چقدر کور بودم و تو را نمیشناختم!"
آموزگار خشنود نگشت.
ناگاه متوجّه شد پسرکی در تمام این مدّت سکوت اختیار کرده و هیچ سخن نمیگوید!
از او خواست که جواب گوید و اگر مطلبی به ذهنش می رسد، بیان کند.
پسرک اندکی خاموش ماند و سپس گفت:
"خانم معلّم!
بر این باورم که زن فریاد زده است که مراقب فرزندمان باش!"
آموزگار در شگفت ماند و پرسید:
"مگر تو قبلاً این داستان را شنیده بودی؟
پسرک سرش را تکان داده گفت:
"خیر؛ امّا مادر من هم قبل از آن که از بیماری جان به جانآفرین تسلیم کند،به پدرم همین را گفت."
آموزگار با ندایی حزین گفت:
"آری! پاسخ تو درست است."
بعد، ادامه داد:
کشتی به زیر آب فرو رفت. مرد به خانه رسید و دخترشان را به تنهایی بزرگ کرد و پرورش داد. سالها گذشت.
مرد به همسرش در آن عالم پیوست!
روزی دخترشان، هنگامی که به مرتّب کردن اوراق و آنچه که از پدرش باقی مانده مشغول بود، دفتر خاطرات پدر را یافت!
دریافت که قبل از آن که پدر و مادرش به مسافرت دریایی بروند،معلوم شده بود که مادرش به بیماری بیدرمانی دچار شده بود که دیگر زندگی او چندان به درازا نمیکشید!
در آن لحظۀ حسّاس، پس در حقیقت پدر از تنها فرصت زنده ماندن برای پرورش دخترشان سود جُسته بود!
پدر در دفتر خاطراتش نوشته بود:
«چقدر مشتاق بودم که با تو در اعماق اقیانوس مقرّ گیرم،امّا به خاطر دخترمان، گذاشتم که تو به تنهایی به ژرفنای آب های دریا بروی.»"
داستان خاتمه یافت.
کلاس در خاموشی فرو رفت.
آموزگار میدانست که دانشآموزانش درس اخلاقی این داستان را دریافته بودند؛
درس مربوط به خیر و شرّ،
خوبی و بدی، در این جهان را.
در ورای هر کاری،
هر فریادی،
هر سخنی،
پیچیدگی بسیاری وجود دارد
که درک آن ها مشکل است.
به این علّت است که هرگز نباید سطحی بیندیشیم و دیگران را بدون آن که ابتدا آن ها را درک کرده باشیم، محلّ داوری خود قرار دهیم.
کسی که مایل است صورت حساب را پرداخت کند،بدان علّت نیست که جیبی مملو از پول دارد، بلکه دوستی و رفاقت را بیش از پول ارج مینهد.
کسانی که در محلّ کار،ابتکار عمل را به دست میگیرند، نه بدان علّت است که احمق اند؛ بلکه چون مفهوم مسئولیت را نیک میدانند!
کسانی که بعد از هر جنگ و دعوایی، زبان به پوزش باز میکنند و از در اعتذار وارد میشوند،نه بدان علّت است که خود را مدیون شما میدانند؛
بلکه از آن روی است که شما را دوست واقعی خود میدانند.
کسانی که برای شما متنی را میفرستند،نه بدان سبب است که کار بهتری ندارند که انجام دهند،بلکه از آن روی است که مهر شما را در دل و جان دارند!
یک روز، همۀ ما از یکدیگر جدا خواهیم شد!
دلمان برای گفتگوهای خویش دربارۀ همه چیز و هیچ چیز تنگ خواهد شد!
رؤیاهای خویش را به یاد خواهیم آورد.
روزها و ماهها و سال ها از پی هم خواهد گذشت تا بدان جا که دیگر هیچ تماسی برقرار نخواهد بود.
یک روز فرزندان ما نگاهی به این عکسهای ما خواهند افکند و خواهند پرسید:
"این ها چه کسانند؟"
و ما با اشکی پنهان، در چشم لبخندی خواهیم زد؛
زیرا سخنی بس مؤثّر قلب ما را متأثّر میسازد؛ پس خواهیم گفت:
"این ها همان کسانند که من بهترین روزهای زندگیام را با آن ها گذراندهام."
شخصی می گفت:
«من سی سال دارم.»
بزرگی به او خرده گرفت و گفت:
«نباید بگویی سی سال دارم، باید بگویی آن سی سال را دیگر ندارم.»
راستی شما به جای سال هایی که دیگر ندارید، چه دارید؟
جز محبت و نیکی چیزی باقی نمی ماند.
*یوسف و زلیخا*

شهید
آیت الله مدنی در نطقی که در جمع خبرگان ملّت داشتند و آن هم در سال های
اول انقلاب (حدود سال ۵۸ یا ۵۹) هشدار تکان دهنده ای به شخصیِت های مطرح و
انقلابیون آن زمان دادند که امروز عمق آن را بیشتر درک می کنیم...
شهید
مدنی با اشاره به ماجرای یوسف و زلیخا در قرآن حکیم به آن قسمت داستان
اشاره کرد که وقتی زلیخا از عیب گیری زنان مصر با خبر شد، آنان را به
ضیافتی دعوت کرد و به دست آنان کارد و ترنجی داد و در میان مهمانی به یوسف
دستور داد که وارد ضیافت شود، آمدن یوسف همان و بریده شدن دست زنانی که
ملامت گر زلیخا بودند همان!
سپس آیت الله مدنی با گریه دردناک پشت تریبون ادامه دادند:
آقایان! نکند در محشر و قیامت، محمدرضا (پهلوی) جلوی ما را بگیرد و بگوید دیدید شما هم وقتی به دستتان ترنج دادند، دستتان را بریدید و مثل من کاخ نشین و طاغوتی شدید!»
"واقعا زیباست"
ده ویژگی معلمان امروزی از دیدگاه یونسکو
1- معلمان موفق امروزی آماده اند بگویند : ما نمی دانیم، اما با هم می آموزیم.
2- معلمان امروزی می دانندکه در وهله نخست معلم دانش آموزان هستند، نه معلم کتب درسی.
3- معلمان فقط عرضه کنندگان دانش نیستند، بلکه تسهیل گر روند یادگیری اند.
4- معلمان موفق امروزی می دانند که اثر گذاری بردانش آموزان بی انگیزه نیز از اهداف مهم آن هاست.
5- معلمان موفق امروزی می دانند زنگ تفریح و بازی حقّ مسلّم کودکان است.
6- معلمان موفق امروزی می دانند برداشتن دیوارهای میان کلاس درس و جامعه از اهداف آن هاست.
7- معلمان موفق امروزی می دانند کلید قرن اخیر یادگیری مداوم است.
8- معلمان موفق امروزی می دانند بایدفرصت های مناسب برای احساس امنیت در دانش آموزان فراهم نمایند.
9- معلمان موفق امروزی می دانند سهم هر دانش آموز از یادگیری اهمیت دارد.
10- معلمان موفق امروزی می دانند دانش آموزان علاوه برنیازهای علمی نیازهای معنوی و اخلاقی هم دارند.
از خدا، غیر از خدا را خواستن، اشتباه است
آرزو یکی از دیوها یا دیمن هایی است که در درون ما وجود دارد و ما را بر
آن می دارد که در موقعیت های مختلف، آرزوهای متفاوتی داشته باشیم. آرزوهایی
که در نتیجه سبب رنج و ناراحتی مان خواهد شد. به همین خاطر در مسیر معنوی،
انواع و اقسام مختلفی از قدرت ها و نیروها به سراغ مرید می آید تا او به
وسیله آن ها در مسیر درونی، مورد تست و آزمایش الهی قرار بگیرد.
هر قدرتی که به سراغ شخص می آید و او از آن ها در راستای نفس و حالات
نفسانی خود بهره می گیرد، همانند دام و امتحانی است که مرید را در همان
مرحله متوقف می سازد. بهره مندی از هر قدرتی در جهت نفس و نفسانیات، ما را
وابسته به آن قدرت می کند و ما بعد از استفاده از آن قدرت در جهتی نفسانی،
دیگر نمی توانیم در مسیر معنوی به جلو برویم و در آن مرحله گیر می کنیم.
نهایت مسیر معنوی، رسیدن به خداوند است، پس هر آرزو یا قدرتی که ما را به
هر نوعی از رسیدن باز دارد و ما را به خود مشغول سازد، کفر است و باید آن
را نادیده بگیریم. هر یک از قدرت ها به عنوان آزمایش الهی است و فردی از
همه آزمایش ها سربلند بیرون می آید که به هیچ چیز غیر از خداوند تمایل
نداشته باشد. حتی حظّ روحانی در طبقات روحانی می تواند به عنوان حجابی برای
صعود تلقی گردد و تا آن حجاب از بین نرود، مرید نمی تواند در مسیر معنوی
جلوتر برود.
هر آرزویی به جز آرزوی خداوند، ما را به بیراهه خواهد برد. ما را اسیر لذت
ها و قدرت ها خواهد کرد. هیچ لذتی بالاتر از رسیدن به خداوند نیست، از
خداوند فقط خود خدا را بخواهیم، هر چیز دیگری مانعی برای جلوتر رفتن است و
حجاب به شمار می آید.
طمع معنوی می تواند سرعت سیر مرید را کم کند و او را وابسته به انواع مختلفی از وابستگی های معنوی و روحانی نماید. لازم است همان گونه که دیو طمع مادی را از بین برده ایم، دیو طمع معنوی را نیز از بین ببریم.
در لایه های درونی تر ما با ایگوهای روحانی و معنوی نیز رو به رو می شویم
که مبارزه با آن ها سخت تر از مبارزه با ایگوهای شیطانی و نفسانی است. حتی
خود نور نیز حجابی برای رسیدن به حق تعالی است و باید بر آن چیره شد. حجاب
های ظلمت و حجاب های نور فراوانی وجود دارد که در راه رسیدن به معشوق ازلی و
ابدی باید یک به یک از میان برداشته شوند.
از خداوند، فقط خود خداوند را بخواهیم.