حجاب اجباری فاقد دلیل معتبر شرعی است
آیت الله دکتر محسن کدیور
۲۵ تیر ۱۳۹۱
درباره
ساتر که از آن به حجاب شرعی تعبیر می شود، و فعلا در پوشاندن موی سر
بانوان و پوشیدن روسری متمرکز شده، در دو مقام می توان بحث کرد، یکی بحث
درباره ابعاد شرعی آن به عنوان یک فعل ایمانی و تکلیف شرعی، دیگری درباره
جواز یا عدم جواز مشروعیت بکار بردن اجبار برای رعایت حجاب و تعیین مجازات
قانونی برای بانوانی که آن را به طور کامل رعایت نمی کنند.
درباره مقام دوم یعنی حجاب اجباری، تعیین مجازات برای ناقضین حجاب توسط مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۷۲ صورت گرفته است:
«زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند، به حبس از ده روز تا دو ماه و یا از پنجاه هزار تا پانصد هزار تومان جزای نقدی محکوم خواهند شد.» (قانون مجازات اسلامی، تبصره ماده ۶۳۸).
این ماده از قانون مجازات اسلامی برگرفته از فتوای مرحوم آیت الله خمینی است: هر کسی که واجبی را ترک یا حرامی را مرتکب شود، امام (ع) یا نائبش می تواند او را تعزیر کند به شرط این که آن امر از کبائر باشد. تعزیر کمتر از حدّ است و مقدار آن به دست حاکم شرع است…
(تحریرالوسیله، ج ۲ ص ۴۷۷، کتاب الحدود، فروع حد القذف، الخامس)
بر
اساس فتوای فوق بی حجابی یا بدحجابی اگر بخواهد شرعا مشمول تعزیر واقع
شود، عدم رعایت حجاب باید از گناهان کبیره محسوب شود. مرحوم آیت الله خمینی
گناهان کبیره را این گونه تعریف کرده است:
«هر معصیتی که عذاب آتش جهنم یا عقاب بر آن داده وعده شده باشد، یا با آن به شدت تمام برخورد شده باشد، یا همانند یا بزرگ تر از برخی گناهان کبیره معرفی شده باشد، یا عقل بر کبیره بودن آن حکم کند، یا در ارتکاز متشرعه چنین باشد، یا نصی یر کبیره بودن آن وارد شده باشد.»
انگاه ایشان چهل و پنج گناه کبیره را مثال زده است. (تحریرالوسیله، القول
فی شرائط إمام الجماعه، ج ۱، ص ۲۷۵-۲۷۴) که حجاب جزء ان ها نیست.
با
ملاک های برشمرده در فتوای فوق عدم رعایت حجاب گناه کبیره نیست، زیرا در
هیچ آیه قرآن بر تارک آن وعده عذاب داده نشده است. در سنت رسول الله (ص) و
سیره ائمه (ع) هیچ موردی از اجبار یا مجازات در امر حجاب گزارش نشده است.
در هیچ «روایت معتبری» برای تارک آن عقاب وعده داده نشده است. کبیره بودن
آن اجماعی نیست. دلیل عقل یا سیره عقلا بر جواز مجازات آن دلالت نمی کند.
ارتکاز متشرعه در طول تاریخ بویژه صدر اسلام نیز بر جواز مجازات آن دلالت
ندارد.
نتیجه
این که به فتوای آیت الله خمینی که کلیه ارکان نظام جمهوری اسلامی مقلد وی
هستند و قوانین ان نیز بر اساس فتوای وی نوشته شده است، چون ترک حجاب شرعی
گناه کبیره نیست، حاکم شرع مجاز به تعزیر تارک آن نمی باشد. عدم جواز
تعزیر معنایی جز مردود بودن اجبار قانونی ندارد. یعنی حجاب اجباری مطابق
فتوای بنیانگذار جمهوری اسلامی هم فاقد جواز شرعی است.
به
طور کلی تعزیر بر ترک واجب یا فعل حرام نیاز به نص معتبر شرعی دارد و
عمومات هم ناتوان از اثبات در موارد غیرمنصوص است. یکی از موارد غیرمنصوص
تعزیر بر ترک حجاب است.
اجبار
بر بی حجابی خلاف شرع بود. اجبار بر رعایت حجاب نیز فاقد مستند معتبر شرعی
و در نتیجه خلاف شرع است. حجاب با رعایت حدود شرعی آن اختیار زنان مؤمنه
است.
این مختصر در ضمن پرسش و پاسخ های جلسه مجازی مورخ ۲۵ تیر ۱۳۹۱ با دانشجویان ایرانی دانشگاه بین المللی سنگاپور تشریح شد.
@Democracyy
#کانال_دموکراسى_رامعرفى_کنید
#به_سوی_دموکراسی
⬅️⬅️حجاب اجباری فاقد دلیل معتبر شرعی است
آیت الله دکتر محسن کدیور
۲۵ تیر ۱۳۹۱
درباره
ساتر که از آن به حجاب شرعی تعبیر می شود، و فعلا در پوشاندن موی سر
بانوان و پوشیدن روسری متمرکز شده، در دو مقام می توان بحث کرد، یکی بحث
درباره ابعاد شرعی آن به عنوان یک فعل ایمانی و تکلیف شرعی، دیگری درباره
جواز یا عدم جواز مشروعیت بکار بردن اجبار برای رعایت حجاب و تعیین مجازات
قانونی برای بانوانی که آن را به طور کامل رعایت نمی کنند.
درباره مقام دوم یعنی حجاب اجباری، تعیین مجازات برای ناقضین حجاب توسط مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۷۲ صورت گرفته است:
«زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند، به حبس از ده روز تا دو ماه و یا از پنجاه هزار تا پانصد هزار تومان جزای نقدی محکوم خواهند شد.» (قانون مجازات اسلامی، تبصره ماده ۶۳۸).
این ماده از قانون مجازات اسلامی برگرفته از فتوای مرحوم آیت الله خمینی است: هر کسی که واجبی را ترک یا حرامی را مرتکب شود، امام (ع) یا نائبش می تواند او را تعزیر کند به شرط این که آن امر از کبائر باشد. تعزیر کمتر از حدّ است و مقدار آن به دست حاکم شرع است…
(تحریرالوسیله، ج ۲ ص ۴۷۷، کتاب الحدود، فروع حد القذف، الخامس)
بر
اساس فتوای فوق بی حجابی یا بدحجابی اگر بخواهد شرعا مشمول تعزیر واقع
شود، عدم رعایت حجاب باید از گناهان کبیره محسوب شود. مرحوم آیت الله خمینی
گناهان کبیره را این گونه تعریف کرده است:
«هر معصیتی که عذاب آتش جهنم یا عقاب بر آن داده وعده شده باشد، یا با آن به شدت تمام برخورد شده باشد، یا همانند یا بزرگ تر از برخی گناهان کبیره معرفی شده باشد، یا عقل بر کبیره بودن آن حکم کند، یا در ارتکاز متشرعه چنین باشد، یا نصی یر کبیره بودن آن وارد شده باشد.»
انگاه ایشان چهل و پنج گناه کبیره را مثال زده است. (تحریرالوسیله، القول
فی شرائط إمام الجماعه، ج ۱، ص ۲۷۵-۲۷۴) که حجاب جزء ان ها نیست.
با
ملاک های برشمرده در فتوای فوق عدم رعایت حجاب گناه کبیره نیست، زیرا در
هیچ آیه قرآن بر تارک آن وعده عذاب داده نشده است. در سنت رسول الله (ص) و
سیره ائمه (ع) هیچ موردی از اجبار یا مجازات در امر حجاب گزارش نشده است.
در هیچ «روایت معتبری» برای تارک آن عقاب وعده داده نشده است. کبیره بودن
آن اجماعی نیست. دلیل عقل یا سیره عقلا بر جواز مجازات آن دلالت نمی کند.
ارتکاز متشرعه در طول تاریخ بویژه صدر اسلام نیز بر جواز مجازات آن دلالت
ندارد.
نتیجه این که به فتوای
آیت الله خمینی که کلیه ارکان نظام جمهوری اسلامی مقلد وی هستند و قوانین
ان نیز بر اساس فتوای وی نوشته شده است، چون ترک حجاب شرعی گناه کبیره
نیست، حاکم شرع مجاز به تعزیر تارک آن نمی باشد. عدم جواز تعزیر معنایی جز
مردود بودن اجبار قانونی ندارد. یعنی حجاب اجباری مطابق فتوای بنیانگذار
جمهوری اسلامی هم فاقد جواز شرعی است.
به
طور کلی تعزیر بر ترک واجب یا فعل حرام نیاز به نص معتبر شرعی دارد و
عمومات هم ناتوان از اثبات در موارد غیرمنصوص است. یکی از موارد غیرمنصوص
تعزیر بر ترک حجاب است.
اجبار
بر بی حجابی خلاف شرع بود. اجبار بر رعایت حجاب نیز فاقد مستند معتبر شرعی و
در نتیجه خلاف شرع است. حجاب با رعایت حدود شرعی آن اختیار زنان مؤمنه
است.
این مختصر در ضمن پرسش و پاسخ های جلسه مجازی مورخ ۲۵ تیر ۱۳۹۱ با دانشجویان ایرانی دانشگاه بین المللی سنگاپور تشریح شد.
@Democracyy
#کانال_دموکراسى_رامعرفى_کنید
#به_سوی_دموکراسی
آیا کسی بهتر از ما پیدا می شود؟!!
کریستف
آندره، روان شناس فرانسوی با ارائه تحقیقاتی در زمینۀ روان شناسی اجتماعی
نشان میدهد که اکثر مردم در هر زمینهای خود را کمی بالاتر از حد متوسط
تصور میکنند. مثلاً ما معمولاً خود را کمی کارآمدتر و با هوشتر از دیگران
میدانیم یا خود را خوشسلیقهتر و… از سایرین تصور میکنیم.
این نویسنده از مجموع تحقیقات خود نتیجه میگیرد که « ۶٧ تا ٩۶ در صد از
مردم در قیاس با همردیف هایشان خود را بالاتر از آنچه که هستند بر آورد
میکنند، و این کار بهطور ناخود آگاه و در بیخبری محض از خود انجام
میگیرد».
صرف
نظر از تواناییهای حرفهای یا سلیقه میتوان گفت ما در موارد اخلاقی نیز
در مقایسه با دیگران خصوصیات بهتری را بهخود نسبت میدهیم. ممکن است در
مورد قیافه یا سطح فکر و معلومات و یا هوش و استعداد، خود را بالاتر از
دیگران نبینیم، ولی بهندرت پیش میآید که از نظر اخلاقی خود را زیر سوال
ببریم. ما از نظر اخلاق، خود را بدون نقص نمیدانیم، اما ذهناً تصور
میکنیم که رفتارمان به مراتب از دیگران بهتر است. اگر جامعه را به دو گروه
«خوب» و «سایر مردم» تقسیم کنیم. به احتمال زیاد اکثر ما خود را در دسته
اول قرار میدهیم.
«بزرگ ترین عیب شما چیست؟»
این سوالی است که معمولا خبرنگاران از افراد معروف میپرسند. آمار نشان میدهد از هر چهار نفر، سه نفر از آن ها جواب می دهند:
«به من میگویند بیش از حد کمالگرا هستم، واقعا هم وقتی کاری را شروع میکنم ،میخواهم بیعیب باشد و سنگ تمام میگذارم» ؛
«با مردم رو راست و صادق هستم و این موضوع همیشه برایم باعث درد سر بوده است»؛
«پول در دستم نمیماند، موقع خرج کردن، اصلا حساب و کتاب نمیکنم.» ؛ «شکمو هستم، وقتی شیرینی میبینم نمیتوانم از خوردن خودداری کنم».
به عبارت دیگر عیوبی را به خودمان نسبت میدهیم که واقعا عیب نیستند، بلکه خصوصیاتی مردم پسند هستند که نه تنها نقص محسوب نمیشوند، بلکه نمایانگر یک شخصیت قوی، بلند پرواز، زنده و سخاوتمند هستند. هیچ کس نمیگوید من خسیس، ضعیف و ترسو، تملق گو، حسود، تنگ نظر، کینه توز، شهوتران و غیره هستم یا آنقدر قدرت و پول را دوست دارم که حاضرم به خاطر آن دست به هرکاری بزنم. هیچ کس نمیگوید من خیالباف و سطحی یا ریاکار و دروغگو، قشری، انعطاف ناپذیر، متعصب خشک، بیرحم، سنگدل و یا در مقابل رنج و ناراحتی دیگران بی تفاوت هستم و غیره.
اگر افراد معروف چنین عیوبی را به خود نسبت نمیدهند، تنها به این خاطر
نیست که مشاورشان به آن ها توصیه کرده است، بلکه آن ها هم مثل دیگران چنین
عیوب بزرگی را جزء شخصیت خود به حساب نمیآورند.
پس
ما با دو مورد متناقض روبه رو هستیم: از یک سو هیچ کدام معتقد به داشتن
این عیوب بزرگ نیستیم و از سوی دیگر بروز آن ها را در خارج از خود یعنی در
دیگران به طور واضح مشاهده میکنیم.
اکثر ما معتقدیم که اجتماع امروز از نظر اخلاقی دچار «انحطاط بزرگی» شده و با این حال خود را جزء اقلیتی که در این طبقه نیستند، محسوب میکنیم.
از دو حال خارج نیست :
یا عیوب و نقایصی که در فوق ذکر شد، وجود ندارد ( یا به ندرت و به طور سطحی در بعضیها بروز میکند) که در این صورت ما در دنیایی تقریباً کامل زندگی میکنیم،
و یا هر یک از ما برخلاف باوری که از خود داریم، مبتلا به این عیوب هستیم و از خود و انگیزههای واقعیمان بیخبریم.
اگر
کمی دقیق شویم جواب این سؤال را در نحوه برداشتی که از اخلاق داریم،
مییابیم. با این که در دنیای امروز اخلاقیات بحثی ظاهراً کهنه و حتی در
تضاد با مفاهیم روز تلقی میشود (در این زمان افرادی را که در مورد اخلاق
صحبت میکنند، رد میکنیم و حرفهایش را کهنه میپنداریم)، اما هیچ کس منکر
اصول اخلاق نیست. از نظر تئوری قبول داریم که نباید به کسی بد کرد یا به
جای آزار رساندن به یکدیگر بهتر است به یکدیگر کمک کنیم. اما در عمل،
معمولا به اصول اخلاقی توجه نمیکنیم. با این که زندگی روزمره همواره مملو
از موقعیتهایی برای عمل به اخلاق است، اما به راحتی از کنار این موقعیتها
میگذریم. برای درک این موضوع کافی است به خود نگاه کنیم. اول به رفتارمان
و بعد به سیل افکار و احساساتی که دائم از ذهنمان میگذرد: تحقیر دیگران،
خودخواهی و راحت طلبی، بدگویی کردن، بیتفاوت بودن نسبت به موقعیت دیگران،
خوشحال شدن از شکست دیگران، حسادت، کینه و
تمایلات
غیر اخلاقی بسیاری از روان ما میگذرد و این فرصت در اختیار ماست که با
عمل به اصول اخلاقی علیه این تمایلات ایستادگی کنیم. شاید گفته شود این ها
کارهای کوچکی است. شاید هم این طور باشد، ولی همین کارهای کوچک وقتی به طور
مداوم تکرار شود، ارتباطمان را با دیگران تغییر میدهد و مقاومت جدی در ما
ایجاد میکند.
Www.Iranakhlagh.nipc.ir
Www.petrohagh.com
در روزها و هفتههای اخیر تصاویری از پدیدهای تازه در ایران با عنوان "دیوار مهربانی" در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود.
نوشته روی این دیوار آبیرنگ از مردم میخواهد لباسهایی را که نمیخواهند آن جا بگذارند تا کسانی که نیاز دارند آن را بردارند.
Iیکی از این دیوارها در خیابان قدمگاه شیراز است.

تصاویری هم از دیوار مهربانی در اصفهان و شهرهای دیگر منتشر شده است.
کار مهم پیامبران
کار مهمی که پیامبران کردند
آوردن معنا و محوری تازه برای زندگی بود ،
نه نحوه تازه ای از زندگی.
گفتند اگر تجارت می کنید
اگر ازدواج می کنید
اگر حج می روید
اگر قربانی می کنید
اگر دوستی می ورزید
اگر جنگ می کنید
همه را عطف به کانون معنایی تازه و به خاطر آن انجام دهید...
عبادات را هم برای تأمین و حفظ آن کانون معنایی تعلیم دادند...
اگر پیامبر اسلام احکامی اجتماعی آورده ، این احکام متکی به عرفیات جامعه بود و عمدتاً به کار فصل خصومات می آمد...
مورخان و فقها گفته اند ٩٩ درصد احکام اجتماعی اسلام ، امضایی اند و در جامعه عربی سابقه داشته اند...
یعنی
پیامبر بر همان آدابی که در جامعه عربی جاری بوده ، صحه گذاشته و بدان ها
مشروعیت بخشیده و با تغییرات و تعدیلاتی به درون شرع اسلام آورده است...
و
لذا به راحتی می توان گمان زد که اگر پیامبر در عصر ما ظهور می کرد ، بدون
دست زدن به کثیری از اَشکال زندگی امروزین ، محور و کانون معنوی جدیدی
برای زندگی می آورد.
یعنی
نه یک نظریه علمی- فلسفی جدیدی عرضه می کرد و نه یک نظام تکنولوژیک –
صنعتی تازه ای ، بلکه با قبول عرف عصر از مردم می خواست تا حیاتشان را به
کانون معنوی دین معطوف کنند.
اصلاح
دینی هم در عصر جدید معنایی غیر از این ندارد و به جای آن که به ترمیم فقه
و حقوق همت در بندد، به احیا و بسط تجربه نبوی اهتمام می ورزید.
مصلحان باید از گوهر دین آعاز کنند و صدف های عصر را در خدمت آن بنهند.
پاره ای از برابری های حقوقی که لیبرال ها از آن ها دفاع می کنند، در بدو تولد لیبرالیزم جزِء مطالبات آن ها نبوده.
مثلا برابری زن و مرد در قرون هفده و شانزده مطلقا مطرح نبوده و در اواخر ١٩و اوایل٢٠ بود که این حق به زنان داده شد تا رای بدهند.
نفی بردگی در قرن ١٨ روی داد و از آن پس بود که بردگان با اربابان سابق خود حقوق برابر پیدا کردند.
از طرفی دیگر جای انکار نیست که در اسلام نابرابری های حقوقی فراوان وجود دارد ،
از جمله نابرابری میان عبد و مولا ، نابرابری حقوقی زن و مرد و نابرابری حقوقی مسلمان و غیر مسلمان در جامعه اسلامی.
این نابرابری ها از مسلمات فقه اسلامی است و فقهای فریقین بر آن ها اجماع دارند.
حال سوال این است که این نابرابری های حقوقی جزء ذاتیات اسلامند یا جزء عرضیات اسلام؟
پاسخ صریح من این است که این نابرابری ها جزء عرضیاتند و لذا بنا به تعریف می توانستند غیر از این باشند.
به طور کلی تمام نظام حقوقی اسلام جزء عرضیات اسلام است.
نباید «مقاصد شارع» را با «راه نیل به آن مقاصد» یکی دانست.
این ها منبعث از شرایطی هستند که پیامبر در آن ها مبعوث شدند و به هیچ وجه جزء ارزش های مطلق انسانی محسوب نمی شوند
و
به همین سبب می توانند مشمول اجتهادات عصری واقع شوند و جای خود را به
عرفیات و آداب و ارزش های دیگر بدهند و همچنان حافظ مقاصد شارع باشند.
( اخلاق خدایان)
@SchoolofRumi