امامان فقیه یا امامان عارف؟
تقلیل
دادن اسلام و معارف اسلامی به فقه، که مانند بسیاری از تحولات و نهضت های
اسلامی از قرن سوم آغاز گردید، در چهره ای که ما از پیغمبر و ائمه می
سازیم، تأثیر می گذارد.
شما وقتی مهم ترین اصل در اسلام را توحید دانستید و مهم ترین دستاورد
اسلام را خداشناسی و عرفان دانستید، پیغمبر و ائمه را به گونۀ دیگری تصویر
می کنید و وقتی مهم ترین اصل را نبوت و مهم ترین دستاورد معرفتی را حدیث و
فقه دانستید، به گونه ای دیگر.
در
واقع چهره های بزرگان دینی و مذهبی ما متأثر از برداشتی است که ما از
اسلام می کنیم. مثلاً چهره ای که فقهای شیعه از امام صادق (ع) ساخته اند،
چهرۀ فقیه و مجتهدی است مثل شیخ طوسی و شیخ انصاری، البته یک سر و گردن
بالاتر. ولی وقتی شما حقیقت اسلام را در توحید و معرفت خداوند دانستید و
برای علم طهارت و نجاست و خرید و فروش برده و قاطر ارزش چندانی قائل نشدید و
حقیقت اسلام و اصل پیام محمد(ص) را توحید و خداشناسی دانستید، آن وقت امام
صادق برای شما تبدیل به یک پارچه نور می شود. و این چهره ای است که صوفیان
از امام صادق در نظر داشته اند. حضرت صادق آنقدر تقدس داشته که بعضی ها
فکر می کردند که خدا در او حلول کرده بوده است. این حرف های غلو آمیز البته
سخیف است، ولی به هر حال من چهرۀ امام صادقی را که صوفیه ترسیم کرده اند،
به مراتب بیشتر دوست دارم تا چهره ای که فقها ترسیم کرده اند.
و اگر روزی ثابت شود که امام صادقی که قبل از شکل گیری علم فقه و اصول وجود داشته، همان چهرۀ معنوی عارف باللهی است که تفاسیر عرفانی منسوب به او ترسیم کرده اند، معلوم می شود که چه ظلمی فقها به امامان ما، به خصوص حضرت صادق (ع)، کرده اند.
فقه در گذشته خدمات زیادی به تمدن اسلامی کرده است، ولی امروز وقت آن است که به بلاهایی هم که بر سر چهرۀ مقدس اسلام و بزرگان ما آورده است، رسیدگی شود.
(از فیسبوک دکتر نصرالله پورجوادی)
جملات تکان دهنده دکتر علی شریعتی درباره قرآن:

قرآن کتابی است که با نام خدا آغاز می شود و با نام مردم پایان می پذیرد.
کتابی
آسمانی است اما ــ بر خلاف آنچه مؤمنین امروزی می پندارند و بی ایمانان
امروز قیاس می کنند ــ بیشتر توجهش به طبیعت است و زندگی و آگاهی و عزت و
قدرت و پیشرفت و کمال و جهاد!
کتابی
است که نام بیش از ۷۰ سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از ۳۰
سوره اش از پدیده های مادی و تنها ۲ سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز!
کتابی
است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست …کتابی است که
نخستین پیامش خواندن است و افتخار خدایش به تعلیم انسان با قلم… آن هم در
جامعه ای و قبایلی که کتاب و قلم و تعلیم و تربیت مطرح نیست.
این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایه اش مصرف پیدا کرد
و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت
و از آن هنگام که این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی به کار رفت.
از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و … شد
و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند
و بالاخره، این که می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار
روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد.
قرآن!
من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت
بلند می شود، همه از هم می پرسند:” چه کس مرده است؟ “
چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است.
قرآن! من شرمنده توام اگر تو را از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام.
یکی ذوق می کند که تو را بر روی برنج نوشته،
یکی ذوق می کند که تو را فرش کرده،
یکی ذوق می کند که ترا با طلا نوشته،
یکی به خود می بالد که تو را در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و …
آیا واقعا خدا ترافرستاده تا موزه سازی کنیم؟
قرآن!
من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند، آن
چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند! …
اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند، مستمعین فریاد می زنند: ”احسنت
…!” گویی مسابقه نفس است …
قرآن!
من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای! حفظ کردن تو با شماره
صفحه، خواندن تو از آخر به اول ، یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟
ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند، حفظ کنی، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند.
خوشا
به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو. آنان که وقتی ترا می خوانند چنان
حظ می کنند، گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است.
آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم
(مرحوم دکتر علی شریعتی، برگرفته از پدر مادر ما متهمیم، مجموعه آثار ۲۲.)
دو اشکال روشنفکری ما
عباس کاظمی جامعهشناس به هفته نامه صدا گفت :
دو اشکال در روشنفکری ما وجود دارد.
یکی
این که روشنفکری ما بیش از اندازه از سیاستورزی دور افتاده است و چون از
سیاستورزی دور است، دیدگاه و نظریاتش پراگماتیستی هم نیست.
خیلی با فاصله از دولت و نهادهای اجتماعی که جامعه را مدیریت میکنند، قرار میگیرد.
از سمت دیگر روشنفکران در ایران از زندگی روزمره و جامعه هم دورند.
به
نظر میرسد روشنفکران در ایران به گونهای خودشان را با فاصله گرفتن از
چیزها تعریف میکنند؛ فاصله از دولت، از کارهای اجرایی و از بین مردم و
معمولی بودن و مثل مردم زیستن و رفتار کردن و تلاش میکنند اینگونه هویت
روشنفکری خودشان را بسازند.
این
خطای روشنفکری ماست و موجب شده که روشنفکری ما به روشنفکریای تبدیل بشود
که عملا خاصیت و نتایج عملی در اثرات و رفتارهایش نبینیم.
وقتی برای روشنفکر موضع فرادست در جامعه قائل میشویم، بیشتر حالتی انقلابی ایفا میکند.
روشنفکر
مردمی روشنفکری است که به عنوان مثال در حال حاضر در شبکههای اجتماعی
حضور دارد؛ مثلا در فیس بوک و تلگرام حضور دارد و از پدیدههای جدیدی که
اطرافش شکل میگیرد، بیگانه نیست؛ نه روشنفکری که هنوز از کتاب فراتر نرفته
و هنوز با اینترنت و شبکههای اجتماعی آشنا نیست.
یا
روشنفکر مردمی روشنفکری است که در خیابان و کوچههاست، در موزهها و
سینماهاست، در مراکز خرید و بازار است و به طور کلی زندگی روزمره را امری
بیارزش و پست نمیداند.
این تلقی از مردمی بودن با پوپولیست بودن به کل فرق دارد.
پیک اندیشه
@otagh_fekr_e_ayandeh
چکیده صحبت های حجت الاسلام محمد سروش محلاتی
(سخنران شب سوم مراسم تعزیت آفتاب در کاشان):http://webaran.blogfa.com/post-13566.aspx