دانستنی های زندگی

دانستنی های تغذیه،خانه داری،روان شناسی،زناشویی ،تربیتی ،علمی و....

دانستنی های زندگی

دانستنی های تغذیه،خانه داری،روان شناسی،زناشویی ،تربیتی ،علمی و....

فراتر از زندگی!

فراتر از زندگی!


#فلسفه
برخی می‌گویند اگر این پرسش‌های فلسفی مطرح بشود، زندگی غیرممکن می‌شود. 

مانند این که جمعی مشغول جابه جا کردن باری باشند، اگر این پرسش مطرح شود که چرا باید این بارها را از اینجا به آنجا و از آنجا به اینجا بیاوریم، همه می‌ایستند و به‌دنبال پاسخ می‌گردند، دیگر نمی‌توانند کار کنند. 

اگر ما به چرایی زندگی بپردازیم، دیگر نمی‌توانیم زندگی کنیم. اما به نظر می‌رسد که تجربه‌ی زندگی فیلسوفانی که به معنای واقعی و اصیل کلمه، فیلسوفانه زندگی کرده‌اند، به ما می‌گوید که می‌شود به این سؤالات پرداخت و به زیباترین شکل پروسه‌ی زندگی را طی کرد. 

آن چیزی که در زندگی فیلسوفانه مهم است نتیجه نیست؛ بلکه پروسه‌ی زیستن مهم است و موضوعیت دارد. حتی می‌گویند نتیجه برای بهبود پروسه است. نتیجه مانند قله در کوهنوردی است. قله بهانه‌ای است که از کوه بالا برویم؛ نفس بالا رفتن مهم است.

زندگی هر روزی:

سؤالی که در اینجا وجود دارد این است که زندگی روزمره‌ی همگانی و معمول چه اشکالی دارد که ما به‌ دنبال زندگی فیلسوفانه برویم؟ زندگی هرروزی همان نوع زندگی است که اکثر مردم در اکثر زمان‌ها و اکثر مکان‌ها درگیر آن هستند و شاید اکثر فیلسوفان نیز همان طور زندگی می‌کنند. 

زندگی هر روزی زندگی معطوف به نیازهای جزئی است. انسان‌ها دنبال این هستند که پولشان را بیش‌تر کنند، مدرک بالاتر بگیرند، آن را بخرند، این را بفروشند. این‌ها معطوف به نیازهای جزئی است. زندگی هر روزی در مجموع گرفتار پروسه‌ی تکرار می‌شود. در نتیجه وقتی ما در سن پنجاه سالگی یا شصت سالگی قرار می‌گیریم، از این زندگی خسته می‌شویم، نه‌ به‌ خاطر معرفت و عرفان بالایی که به آن دست یافته‌ایم و زندگی دنیا در نظر ما بی‌مقدار شده است؛ بلکه چون زندگیمان تکراری است و در آن خلاقیت و آفرینش نیست. زندگی هر روزی یک زندگی غریزی است. فیلسوفان « زندگی سیزیف » را به‌عنوان نمونه‌ای از زندگی هر روزی ذکر می‌کنند. خدایان، سیزیف را محکوم کرده بودند که جسمی را بالای کوه ببرد، هر روز آن را بالا می‌برد، اما غروب این جسم فرومی‌افتاد و روز بعد، روز از نو و روزی از نو، ولی او همچنان ادامه می‌داد. هم‌اکنون نیز همچنان ادامه می‌دهد. 

سیزیف به این نوع زندگی؛ یک زندگی رنج آلود، یک زندگی تکراری، یک زندگی بدون نتیجه که موفقیتی در زندگی آن نبود، محکوم بود. 

کامو می‌گوید سیزیف تنها دلیلی که برای ادامه‌دادن داشت، این بود که در برابر اراده‌ی خدایان عصیان بکند. خدایان می‌خواستند او را به زانو دربیاورند، ولی او با آن بازوهای ستبرش هنوز هم که هنوز است ادامه می‌دهد. یعنی از طریق عصیان می‌خواهد معنایی برای زندگی داشته باشد. ولی واقعیت این است که سخن کامو نمی‌تواند موتور حرکت یک زندگی باشد.

»سؤال مهم این است که آیا زندگی ما یک زندگی سیزیفی نیست؟

فیلسوفان واقعی به ما بیداری می‌دهند که اگر هر روزی زندگی کنید، به پوچی می‌رسید. زمانی به پوچی می‌رسید که دیگر نمی‌توانید تجربه‌ی زیستن داشته باشید. قبل از این که به پوچی برسید، موقعیت پوچی را بشناسید. این زیباترین اثر فلسفه است. تنها سرمایه‌ای که ما داریم، سرمایه‌ی زیستن است. زیستن زیباترین سرمایه‌ی ماست، اما با مدل‌های مختلف زیست روبه‌رو هستیم. فلسفه به ما کمک می‌کند با تحلیل زندگی هر روزی و با نقد زندگی هر روزی، قبل از این که تمام زندگی خودمان را در زندگی هر روزی قربانی بکنیم، از این زندگی فراتر برویم.

خلق تابلوهای بینظیر و شگفت انگیز فقط با خرده کاغذ

 

خلق تابلوهای بینظیر و شگفت انگیز فقط با خرده کاغذ

 

لطفا تا باز شدن کامل عکس ها شکیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Image را انتخاب کنید

به نظر شما با خرده های کاغذ چه کاری می توان انجام داد؟ بسیاری به این سوال پاسخ «هیچ» خواهند داد. اما واقعیت امر این است که اگر مقداری ذوق و حوصله به این خورده های کاغذ رنگی اضافه کنیم، می توانیم تابلوهای بسیار زیبا و شگفت انگیز خلق کنیم. 

آنچه در تصاویر مشاهده می کنید، گوشه ای از هنر کار با خرده های کاغذ رنگی است. شاید این نام برای بسیاری از ما ناآشنا باشد، ولی باید بدانید که این هنر پیشینه ای قدیمی دارد و ریشه آن به قرن هجده میلادی و زمان انقلاب فرانسه بازمی گردد.

این هنر تا حدود زیادی بر تکه های مساوی کاغذ رنگی که به صورت نوار درآمده اند و سپس پیچیدن آن ها دور خود و مهارت هنرمند در استفاده از این نوارهای پیچیده برای ساخت تابلوهای هنری و چسباندن آن ها با چسب بازمی گردد.
این هنر در ابتدا برای تزیین جلد کتاب های و اشیا مذهبی در اروپا و طی انقلاب فرانسه استفاده می شد، اما در قرن نوزدهم به یکی از سرگرمی های اشرافزادگان اروپایی تبدیل شد.
این تصاویر، از کارهای «یولیا برودسکایا»، هنرمند روس است که در این هنر شهرتی جهانی پیدا کرده است.

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

 

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید


 

غلامی و غمناکی


⚫️ غلامی و غمناکی

http://s3.img7.ir/yGCnH.jpg

«... تعریف علمای اخلاقی ما از زندگی اخلاقی این است که انسان اخلاقی کسی است که کار ِ نیکو از او "بی‌زحمت" و "به‌فراوانی" صادر می‌شود. هر دو تا قید را گذاشته‌اند: "بی‌زحمت" و "به فراوانی" (...) 

اگر کسی بی‌زحمت و به‌فراوانی راست گفت، راستگو می‌شود و اگر گرفتار دروغ هم شد یک یا دو دفعه استثنائا. مردم در جامعه اخلاقی برای راست گفتن زحمت نمی‌کشند، راستگویی برایشان مشکلی ایجاد نمی‌کند، کارشان هم راه می‌افتد. رشوه ندهند، دروغ نگویند، حق کسی را زیر پا نگذارند و هزار از این کارها. این جامعه اخلاقی را باید از حکومت خواست. حکومت باید راه این را باز کند و وقتی باز می‌کند که یک شرایط نرمال برای زندگی فراهم کند. شرایط نرمال یعنی یک حداقلی از زندگی؛ کسی محتاج نباشد، کسی آزادگی‌اش را برای یک لقمه نان از دست ندهد و این بدترین رذالت است؛ از دروغ و فحشا و از هر چه بگویید بدتر است. 

این که شما آزادگی‌تان را، که گوهر انسانیت شماست، برای یک لقمه نان زیر پا بگذارید، سر خم کنید، مدح کسی را بگویید، از عزت خودتان بگذرید. خدا نکند جامعه‌ای مبتلای آن شود. اقبال لاهوری می گوید: 

آدم از بی‌بصری بندگی آدم کرد  

گوهری داشت ولی نذر قباد و جم کرد  

یعنی از خوی غلامی ز سگان خوارتر است؟  

من ندیدم که سگی پیش سگی سرخم کرد

(...) جامعه ما (...) به دو چیز خو داده (شده)؛ یکی خوی غلامی (و فروختن آزادگی)، یکی هم خوی غمناکی ... آدمی وقتی اخلاقی است که مختار باشد و جامعه‌ای که اختیار را از شما می‌ستاند، نمی‌تواند اخلاق پرور و فضیلت‌پرور باشد ... عین این ماجرا اینجا (در غرب) هم صادق است. نگاه نکنید که ظاهرا دست کسی را نمی گیرند. حجم تبلیغات عظیمی که اینجا می شود در واقع مجال تفکر را از شما می‌ستاند، اصلا انتخاب را در ذهن شما می کارد ...»

چه کنیم که سکته نکنیم؟


دکترسمیعی :

چه کنیم که  سکته نکنیم؟

امروز راز مهمی را که حاصل تحقیق چندساله ام است به شما خواهم گفت:
می دانید بیشترین تعداد سکته، مربوط به اول صبح است!
چرا؟ این همان رازی است که به مردم گفته نشده!

وقتی فردی شام پرچربی بخورد،
حدود 8 ساعت بعد (یعنی نزدیک اذان صبح) شیرابه غذا از معده وارد روده ها شده و چربی زیادی جذب خون می شود.
به این ترتیب ویسکوزیته (چسبندگی) و غلظت خون بالا می رود.
 اول صبح سردترین موقع روز است.
 بدن در خواب بوده و ضربان قلب و فشار خون در پایین ترین حدّ خود است.
پاها که دورترین نقطه به قلب هستند، با قلب در یک سطح افقی قرار دارند
 پاها که سردترین نقطه بدن هستند، اغلب از پتو بیرون بوده و سردتر می شوند.
 به همه این ها، افزایش چربی و غلظت خون را هم بیفزایید تا پازل لخته شدن خون در انتهای پاها تکمیل گردد.

چنین فردی، وقتی صبح برای نماز یا دستشویی بیدار می شود، چند تا پله را بالا می رود یا برای خرید نان تا سرکوچه می رود؛
بدنش گرم شده و ضربان قلب بالا می رود، فشار خون بیشتر شده و لخته از پاها کنده شده و وارد جریان خون می گردد.
وقتی فرد حرکت می کند یا سر به سجده می گذارد، لخته وارد مغزش شده و رگی را مسدود می کند.
به دنبال آن فرد سکته مغزی می کند! بعد می گویند خوش به حالش! موقع نماز مرد! خدایش بیامرزد!
اگر هم زنده بماند، بخشی از بدنش از کار می افتد. بستگی دارد کدام رگ و چقدر آسیب دیده باشد.

اگر لخته وارد کبد شود، کبد می تواند خود را بازیابی کند!
اگر لخته وارد کلیه شود، کلیه بعدی هنوز کار می کند و شما به زودی متوجه اختلال کلیه نمی شوید.
اگر لخته در  پاها بماند، واریس ایجاد می کند.
اگر لخته وارد قلب یا  مغز شود، سکته خواهید کرد ...

 پیشگیری:


1)  انسان وقتی به چهل سالگی رسید، نباید شب ها غذای چرب بخورد که تا صبح سکته او را تهدید می کند.
2)  اگر هم میهمانی بودید، کم بخورید!
3)  حتماً بعد غذا، کمی سرکه یا آبلیموی طبیعی بخورید.
4)  قبل خواب چند لیوان آب بخورید (که سیراب شوید به حدی که برای دستشویی رفتن بیدار شوید) تا خونتان غلیظ نشود. چون غذاهای چرب، آب بدن را می کشند!
5) درفصل سرما پاهای خود را با پوشیدن جوراب گرم نگهدارید.  کرسی بسیار مفید بوده و یکی از دلایل طول عمر و سکته نکردن قدیمی ها است.

درمان:


- درمان سکته بسیار مشکل است و اغلب اگر فوت نکنند، فلج خواهند شد که عمدتاً غیرقابل برگشت است. زیرا ضایعه مغز و اعصاب قابل ترمیم نیست!
- در کشورهای غربی آمپولی از ترکیبات بزاق زالو که سریعاً لخته ها را حل و برطرف می کند، در 3 ساعت اول به بیمار تزریق می شود.
- اگرچه این آمپول در کشور ما یافت نمی شود، اما بهتر از آن،  زالو درمانی در ساعات اول سکته است.
اگر چند عدد زالو در شقیقه و پشت گوش انداخته شود، نیم ساعت بعد بیمار سرپا شده و بهبود می یابد. معجزه ای که بارها امتحان شده و جواب گرفته ایم.
- تأکید می کنم این کار باید هرچه زودتر انجام شود؛ نه این که یک سال بعد، از همه جا ناامید و مستأصل، برای زالودرمانی ببرید که کمترین نتیجه را خواهید گرفت. زیرا مغز دیگر تخریب شده !

 چه کسانی در خطرند؟


- کسانی که چربی شان بالا است
- یا غلظت خون دارند
- یا نمک زیاد مصرف می کنند
- کسانی که گرفتگی عروق دارند
- یا فشار خونشان بالاست
- کسانی که پاهای سردی دارند
- یا سابقه سکته در خانواده دارند
- کسانی که سن بالایی دارند. البته امروزه سن سکته به ده سالگی هم رسیده؛
پس قبل از این که سکته کنید و کارتان به دست ورثه و بیمارستان و سردخانه بکشد،
1) پیشگیرانه  زالودرمانی کنید تا گرفتگی های احتمالی در قلب یا مغزتان رفع شود
2)  حجامت کنید که در رفع غلظت خون بسیار مؤثر است
3) بعد هر وعده غذا، کمی سرکه طبیعی در یک لیوان آب بنوشید
4) در خوراک خود، به خصوص وعده  شام دقت کنید.

این نکته مهم را به همه کسانی که دوستشان دارید و سلامتی شان برایتان مهم است، اطلاع دهید.

با ۶۸ ثانیه تمرکز به آرزوی خود برسید

با ۶۸ ثانیه تمرکز به آرزوی خود برسید


بسیاری از سخنرانان موفق به خصوص در حوزه قانون جذب نظیر ایسترهیکس نظریه جالبی دارند. آن ها می گویند اگر انسان بتواند فقط ۱۸ ثانیه روی چیزی که واقعاً می خواهد تمرکز کند، یک زنگ بزرگ در کاینات به صدا در می آید که توجه کل هستی را به سمت این شخص جلب می کند.

اگر این ۱۸ ثانیه بتواند تا ۶۸ ثانیه ادامه یابد، دیگر کار تمام است و کل هستی به تکاپو می افتد تا برای فکر متمرکز شده یک راه حل پیدا کند.

اگر آرزوست، برآورده اش کند و اگر سوال است، برایش جوابی بیابد.

در نگاه اول شاید این عدد ۶۸ ثانیه خیلی کم و ناچیز به نظر برسد.

۶۸ ثانیه یعنی فقط یک دقیقه و هشت ثانیه و بسیاری از افراد می گویند که تمرکز به مدت ۶۸ ثانیه هیچ کاری ندارد!؟

خب آیا شما هم همین طور فکر می کنید؟

بسیار عالی است! امتحان کنید.

خواهید دید که هنوز ۱۸ ثانیه اول رد نشده، فکرتان منحرف می شود.

ایده ای جدید بلافاصله از اعماق افکارتان ظاهر می شود و نجواگر درونی تان به سخن در می آْید که جدی نگیر و دست از این بازی ها بردار و به مسایل مهم تر زندگی بپرداز و …

ما عادت کرده ایم و در حقیقت عادت داده شده ایم که بدون فکر و بر اساس عادت زندگی کنیم.

ما صبح از خواب بر می خیزیم بدون این که فقط ۶۸ ثانیه برای کارهای روزانه وقت بگذاریم، شروع می کنیم به خوردن صبحانه و سر کار رفتن.

بدون این که ۶۸ ثانیه مستمر ناقابل برای ارزیابی کارهایمان وقت بگذاریم، اسب سرکش ذهن را به این سو و آن سو می تازانیم تا ظهر شود و ناهاری بخوریم و استراحتی و بعد دوباره کار و سپس شب و دور هم جمع شدن و تلویزیون دیدن و بعد خوابیدن.

هر ساعت ۶۰ دقیقه است و شبانه روز شامل هزار و چهارصد و چهل دقیقه است؛ اما ما خیلی مواقع در این ۱۴۴۰ دقیقه شبانه روزمان نمی توانیم ۶۸ ثانیه روی یک موضوع خاص فکرمان را متمرکز کنیم!!

به راستی این فکر پر جست و خیز که نمی تواند ۶۸ ثانیه آرام بگیرد به چه دردی می خورد؟!

فکر پریشان و ناآرام چیزی جز بی قراری و آشفتگی به همراه ندارد.

پیر و جوان و زن و مرد هم نمی شناسد.

فکری که نتواند آرام گیرد و چند لحظه ای روی موضوعی که صاحب فکر صلاح می داند متمرکز شود، مطمئناً به هنگام نیاز و بحران که تمرکز بیشتر لازم است، کارآیی ندارد و فلج می شود.

باید همین الان هر کاری که داریم، زمین بگذاریم و به سراغ ذهن ناآرام خود برویم و ۶۸ ثانیه آن را مهار کنیم.

۶۸ ثانیه به شرایطی که الان در آن قرار داریم، بیندیشیم.

۶۸ ثانیه بعد به این که واقعا در زندگی چه می خواهیم، فکر کنیم.

۶۸ ثانیه بعد به خوشبختی های خودمان بیندیشیم و ۶۸ ثانیه دیگر به این فکر کنیم که چقدر آرام می شویم وقتی روی مسائل زندگی خودمان با آرامش فکر می کنیم.

کاینات بیرون از بدن ما گوش به فرمان ماست تا هر چه را می خواهیم به او ابلاغ کنیم.

اما به یک شرط و آن این است که موقع دستور دادن این طرف و آن طرف نپریم.

۶۸ ثانیه یک جا بایستیم و صریح و شفاف بگوییم چه می خواهیم.

آن وقت می بینی که می توانی …

آیا تاکید بر حضور قلب در هنگام نمازهای روزانه نمادی از تمرکز نیست؟!

تمرکز و توجه به مبدا هستی و فلسفه آفرینش!