سیر صعودی ازدواج و طلاق در استان تهران
افزایش تمایل به طلاق پس از 29 سال زندگی
▪️سال
گذشته، 97 هزار و 591 مورد ازدواج در استان تهران ثبت شده است. این در
حالی است که در سال 94 آمار ازدواجهای ثبت شده برابر با 86 هزار و 389
مورد بود.
▪️مقایسه این دو آمار، نشان میدهد که در سال 95 آمار ازدواج با رشد 11.4 درصدی همراه بوده است.
▪️تعداد کل طلاقهای ثبت شده در سال 95 برابر با 39 هزار و 282 مورد بود که نسبت به سال پیش از آن، بیش از 22 درصد افزایش داشت.
▪️بررسی
مدت زمان زندگی زوجین هنگام طلاق حاکی از این است که در سال گذشته 11 درصد
از طلاقها در اولین سال زندگی مشترک و 40 درصد دیگر حداکثر تا 5 سال پس
از آغاز زندگی ثبت شده است.
▪️تعداد
طلاقها در 28 سال زندگی، کمترین آمار را به خود اختصاص داده که شامل کمتر
از یک درصد است. نکته قابل توجه این است که میزان طلاقها پس از 29 سال
زندگی، دوباره با افزایش همراه شده و شامل 5 درصد است.
@iranfnews
امتحان زندگی!
عجیب
ترین معلم دنیا بود ، امتحاناتش عجیب تر...امتحاناتی که هر هفته می گرفت و
هر کسی باید برگه ی خودش را تصحیح می کرد...آن هم نه در کلاس،در
خانه...دور از چشم همه.
اولین
باری که برگه ی امتحان خودم را تصحیح کردم، سه غلط داشتم...نمی دانم ترس
بود یا عذاب وجدان، هر چه بود نگذاشت اشتباهاتم را نادیده بگیرم و به خودم
بیست بدهم...
فردای
آن روز در کلاس وقتی همه ی بچه ها برگه هایشان را تحویل دادند، فهمیدم همه
بیست شده اند به جز من...به جز من که از خودم غلط گرفته بودم!
من
نمی خواستم اشتباهاتم را نادیده بگیرم و خودم را فریب بدهم...بعد از هر
امتحان آنقدر تمرین می کردم تا در امتحان بعدی نمره ی بهتری بگیرم...
مدت
ها گذشت و نوبت امتحان اصلی رسید،امتحان که تمام شد ، معلم برگه ها را جمع
کرد و برخلاف همیشه در کیفش گذاشت... چهره ی هم کلاسی هایم دیدنی بود...
آن ها فکر می کردند این امتحان را هم مثل همه ی امتحانات دیگر خودشان تصحیح
می کنند... اما این بار فرق داشت...این بار قرار بود حقیقت مشخص شود...
فردای
آن روز وقتی معلم نمره ها را خواند، فقط من بیست شدم... چون بر خلاف
دیگران از خودم غلط می گرفتم ؛ از اشتباهاتم چشم پوشی نمی کردم و خودم را
فریب نمی دادم...
زندگی
پر از امتحان است... خیلی از ما انسان ها آنقدر اشتباهاتمان را نادیده می
گیریم، تا خودمان را فریب بدهیم ... تا خودمان را بالاتر از چیزی که هستیم
نشان دهیم... اما یک روز برگه ی امتحانمان دست معلم می افتد... آن روز
چهره مان دیدنی است...
آن روز حقیقت مشخص می شود و نمره واقعی را می گیریم...
راستی در امتحان زندگی از بیست چند شدیم؟