امواج نامرئی تفکرات
وقتی
برای کسی از ته قلب آرزوی موفقیت شادی و سلامتی می کنید، امواج نامرئی
تفکرات و انرژی شما تشخیص نمی دهد که این آرزو متوجه دیگری است.
این موج نیک خواهی ابتدا خود شما را سرشار از ماهیت خویش می کند.
در حالت دعا تمامی قوای معنوی، سلول های مغز و حتی سیستم عصبی، زیر بارش این ذرات بهشتی قرار می گیرند که خود شما آن را تولید کردید.
اگر از کسی بیزار و متنفر باشید نیز ذرات و امواج کسالت و تنفر، نخست بر خود شما می بارد و سپس در ضمیرتان رسوب می کند.
با
توجه به این واقعیت، ضمیر نا خودآگاه کسی که دعا و نفرین می کند، نمی
تواند تشخیص دهد که این محصولات شفا بخش و یا مسموم کننده متعلق به فرد
دیگری است و باید به سوی او صادر شود، بلکه در این شرایط، ضمیر ناخودآگاه،
آن محصولات را ابتدا خودش جذب می کند.
همیشه به یاد داشته باشید آبی که در رودخانه جاری است، نخست بستر خود را تر و سرشار از ذات خویش می کند و در نهایت به دریا می رسد.
وحی، الهام است
وحی، الهام است.
این همان تجربهای است که شاعران و عارفان دارند؛ هر چند پیامبران این را در سطح بالاتری تجربه میکنند.
در روزگار مدرن، ما وحی را با استفاده از استعاره شعر میفهمیم.
چنانکه یکی از فیلسوفان مسلمان گفته است:
وحی بالاترین درجه شعر است.
پیامبر درست مانند یک شاعر احساس میکند که نیرویی بیرونی او را در اختیار گرفته است.
اما در واقع شخص پیامبر همه چیز است، آفریننده و تولیدکننده.
این الهام از «نَفس پیامبر» میآید و نفس هر فردی الهی است.
اما پیامبر با سایر اشخاص فرق دارد، از آن رو که او از الهی بودن این نفس آگاه شده است.
او این وضع بالقوه را به فعلیت رسانده است.
نفس او با خدا یکی شده است.
این اتحاد معنوی با خدا به معنای خدا شدن پیامبر نیست و این اتحادی است که محدود به «قد و قامت خود پیامبر» است.
این اتحاد به اندازه بشریت است، نه به اندازه خدا.
مولوی، شاعر و عارف، این تناقضنما را با ابیاتی به این مضمون بیان کرده است که «اتحاد پیامبر با خدا، همچون ریختن بحر در کوزه است»
آنچه پیامبر از خدا دریافت می کند، مضمون وحی است.
اما این مضمون را نمیتوان به همان شکل به مردم عرضه کرد، چون بالاتر از فهم آنها و حتی ورای کلمات است.
این وحی بی صورت است و وظیفه شخص پیامبر این است که به این مضمون بی صورت، صورتی ببخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد.
پیامبر،
باز هم مانند یک شاعر، این الهام را به زبانی که خود میداند، و به سبکی
که خود به آن اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد،
منتقل میکند.
#دکترسروش #وحی #پیامبر_اسلام
@SchoolofRumi
اگر بناست که عوض شوید...
اگر بناست که عوض شوید
دست کم یکی از تعلقات یا روابط خود را عوض کنید .
شخص اگر از وضع خویش ملول است ،
باید بداند که در برخی از تعلقات و روابطی که تا آن روز داشته ، خللی هست .
بعضی از آن ها راباید ببرد
و بعضی را عوض کند
و بعضی را باید اصلاح و تکمیل کند
از غذا خوردن گرفته
تا لباس پوشیدن
سخن گفتن
رابطه با دوستان
نوع شغل
همه را باید بازنگری کند و تغییر دهد .
مشکلات از آسمان بر سر آدم نمی بارد
اشکال در یکی از این روابط است .
☑️ برگرفته از اوصاف پارسایان
@SchoolofRumi
من همینم که هستم!
گفته می شود خطرناک ترین جمله این است: «من همینم که هستم.»
در این جمله کوتاه می توانیم غرور، لجاجت، خودرایی، خودخواهی، درجا زدن و به تدریج راندن آدم ها از اطراف خود را حس کنیم.
اگر
من و شما هم به طور غیرمستقیم یا ناخواسته این جمله در ذهن مان نقشی دارد،
باید بسیار مراقب باشیم که از دام رکود، سکون و فسیل شدن رهایی یابیم.
انسان
های بزرگ حتی از کودکان هم درس می گیرند. اساتید خبره و باتجربه بیشتر از
واژه «نمی دانم» استفاده می کنند. دانشمندان توانمند در بسیاری از موارد می
گویند:
«در تخصص من نیست» و انسان های وارسته بیشتر اوقات سکوت می کنند و می گویند: «نظر شما چیست؟»
راز تغییر در احساس نیاز به تغییر و پرهیز از احساس خودکامگی و برترین بودن است.
مشاوران خود را تغییر دهید
اگر
همواره اطراف ما کسانی باشند که با «به به» و «چه چه» ما را همراهی کنند،
به تدریج ما را به ورطه سقوط پیش خواهند برد. شرکت ها، سازمان ها و کشورها و
انسان های موفق، مشاورانی انتخاب می کنند که ضمن نشان دادن راه درست، آن
ها را نقد نیز کنند.
شنیده
اید می گویند فلانی را دوستانش از راه به در کردند؟ یا می گویند فلانی به
واسطه دوستش به آن موقعیت و جایگاه والا دست یافت؟ شنیده اید می گویند اگر
کسی را نمی شناسید، ببینید اطرافیانش و کسانی که با او حشر و نشر دارند
چطور آدم هایی هستند.
ما
اغلب از کلمه مشاور برداشت مان کسی است که دفتری دارد و ما برای مشاوره به
او مراجعه می کنیم. در حالی که تاثیرگذارترین مشاوران ما، همان پنج نفری
هستند که ما در زندگی و کسب و کار بیشترین ارتباط، مراوده و تبادل نظر را
داریم و ما چکیده آن پنج نفر هستیم.
روش های تکراری را حذف کنید
گاهی
اوقات اگر با دقت یک کارتون یا یک فیلم کمدی را تماشا کنیم می توانیم درس
های زیادی بیاموزیم. با کمی دقت متوجه می شویم که شخصیت اصلی فقط با چندین
بار تکرار یک اشتباه، موجب خنده بیننده می شود و جالب این که ما فقط می
خندیم ولی اگر دقت کنیم، بسیاری از امور امروزه ما هم همین گونه است و شاید
اگر فیلم زندگی ما را هم با سرعت تند نمایش دهند، متوجه خواهیم شد که در
طی چند سال چند بار یک اشتباه مشابه را تکرار کرده ایم و پس از مدتی یادمان
رفته است.
یک ذهن خوب در کنار یک قلب خوب ، قوی ترین ترکیب دنیا است.
بی دلیلی گزاره های دینی
و تفاوت آن ها با بی دلیلی گزاره های غیر دینی
ما
انبوه گزاره هایی داریم که بر درستی هیچ کدامشان دلیل قانع کننده ای
نداریم؛ مثلا کدام انسان در کره زمین است که بتواند استدلال کند که عالم
واقع، واقعیتی مستقل از ذهن بشر دارد؟
چه کسی می تواند استدلال کند که فردا خورشید طلوع می کند؟ به همین ترتیب علّیت چه دلیلی بر آن وجود دارد؟ چه دلیلی داریم برای این که هر پدیدهای علت میخواهد؟ هیچ.
به
همین ترتیب از این دست گزاره های نامدلل داریم، کسانی گفته اند چرا به
نامدلل بودن گزاره های دینی این قدر حساسید؟ این همه گزاره های نامدلل
داریم، چرا نسبت به آن ها حساس نیستید؟برخی از پاسخ های داده شده بدین قرار
است:
1-گزاره
های نامدلل غیر دینی سر نزاع با دیگر باورهای ما ندارند، اما گزاره های
دینی با بسیاری از باورهای ما سر ناسازگاری دارند؛ یعنی خودشان که بر
صدقشان دلیل ندارند که هیچ، با دیگر باورهای ما هم دعوا دارند!
2-
اما دستة دومی هم وجود دارد و آن مربوط است به گزارههای عملی، یعنی
گزارههایی که وجدان انسان مدرن را میآزارند، وجدان انسان سنتی را
نمیآزردند.
مثلا اگر یک کسی دین آبا و اجدادی خودش را رها کرد و آمد مسلمان شد، شما برای او هزار مجلس می گیرید و به او تبریک می گویید و حتی یک بخشی از مصارف وجوه شرعیة شما برای کسانی است که دل هایشان را نرم کنید که بلکه بیایند به دین شما، اما یکی اگر از دین شما بیرون رفت، دیگر سر و کار میافتد با توبه و اگر هم توبه نکرد ،دیگر بحث ارتداد و مسائل مربوط به خودش.
اینجا وجدان انسان مدرن میگوید چرا؟ چگونه حقوق زن با حقوق مرد متفاوت است؟
3-سومی مسئلة ذیربط بودن و بیربط بودن است. مسئله این است که ارتباط دین با زندگی واقعی از دست رفته است. مثال ساده بزنم.
مثلاً ما احکامی داریم که اگر موش در چاه شما افتاد، چقدر باید نزح آب کنیم (آب را از چاه بیرون بکشیم)و اگر خرگوش افتاد و سگ افتاد چه کار باید بکنیم. الان چند درصد من و شما با آب چاه سر و کار داریم؟ یعنی آن چیزی که در باب موش گفته شده است در زندگی نود درصد ما بلاموضوع است؛ یعنی موضوعیت ندارد، چون چاه نداریم، دیگر موضوعیت ندارد.