دانستنی های جالب
با یک مداد معمولی خطی به طول 58 کیلو متر می توان کشید!!!!
تجربه نشان داده است که مرغ با شنیدن صدای موسیقی بزرگ ترین تخم را می گذارد!!!
تمام خرس های قطبی چپ دست هستند!!
جگر تنها عضو داخلی بدن است که اگر با عمل جراحی قسمتی از آن بر داشته شود، دوباره رشد می کند.
چشم انسان می تواند 10 میلیون رنگ مختلف را ببیند و از هم تشخیص دهد.
حس بویایی سگ با حس بویایی مورچه برابری می کند!!!
حلزون ها می توانند 3 سال متوالی بخوابند.
در شیلی صحرایی وجود دارد که هزازان سال است در آن باران نباریده است.
زبان مقاوم ترین ماهیچه بدن است.
فندک قبل از کبریت اختراع شد!!!!!
قرنیه چشم تنها قسمت بدن است که خون ندارد.
قلب انسان در هنگامه عطسه به اندازه یک میلیونیم ثانیه می ایستد!!!
حس بویایی خرس تقریباً صد برابر قوی تر از حس بویایی انسان است.
حنجره زرافه تار صوتی ندارد و گنگ است!!!!
خرگوش و طوطی تنها حیواناتی هستند که بدون بر گشتن به عقب می توانند پشت سر خود را ببینند!!
خوک ها به لحاظ بدن قادر به دیدن آسمان نیستند.
زنبور عسل دو معده دارد :یکی برای جمع آوری عسل و دیگری برای هضم غذا!!!
شهر مکزیک سالانه بیست و پنچ سانتی متر نشست می کند.
قلب میگوها در سر آن ها قرار دارد!!
کرم های ابریشمی در 56 روز 6000برابر خود غذا می خورد!!!!!
گونه ای از خرگوش قادر است 12 ساعت پس از تولد جفت گیری کند.
موش های صحرایی چنان تکثیر می کنند که در عرض 18ماه دو موش صحرایی قادرند یک میلیون فرزند داشته باشند!!!!!
موش های صحرایی سالانه یک سوم منابع و ذخایرغذایی جهان را نابود می سازند.
لایه پوستی که آرنج دست را پوشانده در هر ده روز یک بار عوض می شود.
ناخن های انگشتان دست تقریباً چهار برابر ناخن های پا رشد می کند!!
یک زنبور عسل باید روی چهار هزار گل بشیند تا بتواند به اندازه یک قاشق عسل تهیه کند!!!

احساس خوبی نسبت به دختر همسایه مان داشتم و هر روز که می خواستم به سر کار بروم ،چند دقیقه منتظرش می ماندم تا بیاید و او را ببینم.
یک روز دلم را به دریا زدم و از ساغر خواستگاری کردم. مرد جوان در دایره اجتماعی کلانتری ۱۵ مشهد افزود: او ابرویی بالا انداخت و با لحنی تند گفت: بهتر است پایت را اندازه گلیم خودت دراز کنی. با شنیدن این حرف، قلبم گرفت و موضوع را به مادرم اطلاع دادم.
خانواده ام گفتند با این ازدواج موافق نیستند، اما من که می خواستم به هر قیمتی شده ساغر را به دست بیاورم. چند روزی از خانه قهر کردم. والدینم که آبروی خودشان را در خطر می دیدند، با خواسته ام موافقت کردند و به خواستگاری دختر مورد علاقه ام رفتند.
پدر و مادر ساغر با روی باز ما را پذیرفتند و آن ها حتی دختر خود را در منگنه قرار دادند تا به این ازدواج تن بدهد. مرد جوان افزود: من ساغر را با مهریه ای سنگین به عقد خودم درآوردم و ما زندگی مشترک خود را زیر یک سقف سرد و بی روح آغاز کردیم. ساغر مرا دوست نداشت و این احساس خود را در حرکات و رفتارش نشان می داد.
من خیلی از کارهای او را نادیده می گرفتم و با صبوری سعی داشتم همسرم را راضی نگه دارم. ولی با وجود گذشت ۵ سال هیچ تغییری در احساسات ساغر به وجود نیامد و او روز به روز از من بیشتر فاصله می گرفت.
شاید باور نکنید، حتی خودرو و منزل مسکونی مان را به نام او انتقال سند دادم و چون خیلی دوستش داشتم، حق طلاق را نیز به همسرم واگذار کردم ؛ ولی باز هم فایده ای نداشت. این اواخر ساغر برخورد بسیار تحقیرآمیزی داشت و کار به جایی رسید که ما فقط به اسم و در ظاهر زن و شوهر بودیم.
من که دیگر از این شرایط خسته شده بودم، یک روز پس از جر و بحثی مفصل از خانه قهر کردم و به منزل پدرم رفتم. برای این که تجدید روحیه ای پیدا کنم، چند روزی همراه پدر و مادرم برای مسافرت به جزایر زیبای خلیج فارس رفتم . پس از بازگشت از سفر نیز ۱۵ روز از او بی خبر بودم؛ اما دیروز غروب ساغر در تماسی تلفنی که از دبی برقرار شده بود ،گفت: خانه و خودرو را فروخته و می خواهد برای همیشه به اروپا برود.
او می گفت وکیلش برای طلاق قانونی اقدام کرده است و... . با عجله خودم را به خانه پدر ساغر رساندم. آن ها نیز از او اظهار بی اطلاعی کردند و من مانده ام با این سر بی کلاه و این همه مشکلات.
امیدوارم جوان ها در ازدواج و انتخاب همسر منطقی فکر کنند و هیچ پدر و مادری نیز فرزند خود را به ازدواج اجباری مجبور نکنند؛ چون چنین ازدواجی هیچ ارزشی ندارد.
با افزایش جمعیت، کارخانه های تهیه انواع سوسیس و کالباس نقش مهمی در جهت تامین پروتئین جامعه دارند.

مجله تفریحی سرگرمی لیلی


مجله تفریحی سرگرمی لیلی



مجله تفریحی سرگرمی لیلی


مجله تفریحی سرگرمی لیلی- نویسنده:بیتا
برخوردهای نامزدم از همان لحظه اول زندگی مان خیلی سرد بود و هرچه سعی می کردم با محبت هایم او را نسبت به زندگی مان دلگرم کنم فایده ای نداشت.
رعنا که دانشجوی ترم آخر مقطع کارشناسی ارشد است، تمام وقت خود را صرف درس خواندن می کرد و هر موقع می خواستم حرفی بزنم ،با لحنی خشن می گفت: روز خواستگاری با این شرط مرا پذیرفتی که درس بخوانم، می خواستی چشم هایت را باز کنی و کاش یک نفر مثل خودت انتخاب می کردی.
مرد جوان در دایره اجتماعی کلانتری سجاد مشهد افزود: با این رفتارهای همسرم کم کم از او فاصله گرفتم و سفره دلم را پیش یکی از همکارانم که به تازگی ازدواج کرده است، باز کردم. تمام ترسم از این بود که مبادا همسرم به مرد دیگری علاقه مند باشد.
مرد جوان در دایره اجتماعی کلانتری سجاد مشهد افزود: در وضعیت بسیار کسل کننده ای قرار گرفته بودم تا این که دوستم پیشنهاد داد برای همسرم داروهای تقویت کننده و محرک تهیه کنم و با توصیه او پای فیلم های مبتذل و مستهجن نیز به حریم خانه ام باز شد. اما همسرم همچنان سرد و بی تفاوت بود.دیگر از ظاهر شلخته و به هم ریخته او و برخوردهای بی احساسش خسته شده بودم. او حتی شب هایی که امتحان داشت ،مرا به خانه پدرم می فرستاد تا با یکی از دوستانش بیدار بمانند و درس بخوانند.
خیلی عصبی شده بودم و تصمیم گرفتم از رعنا انتقام بگیرم. با این تصور نادرست به خانم جوانی که در محل کارم رفت و آمد داشت توجه نشان دادم و از نظر عاطفی به او نزدیک شدم. حدود ۲ماه گذشت و رابطه مخفیانه ام با آن خانم به ازدواج موقت ختم شد.
همان موقع بود که رعنا از دانشگاه فارغ التحصیل شد. او با غرور و خودخواهی خودش را یک سروگردن از من بالاتر می دید و می گفت: خیلی زشت است که یک خانم فوق لیسانس زن یک مرد فوق دیپلم باشد و ...!
او با این حرف هایش سوهان عمرم شده بود و دیگر واقعا خسته شده بودم. هر روز که می گذشت احساس سرخوردگی بیشتری می کردم و این مسئله باعث شد تا به لبخندهای دختری جوان که یک روز او را به عنوان مسافر سوار خودروی شخصی ام کرده بودم ،نیز توجه نشان بدهم. سرتان را به درد نیاورم این دختر جوان مرا در لجنزار فساد فرو برد و توسط او با دختر دیگری نیز آشنا شدم و به دام مواد مخدر افتادم. اما از کرده خودم پشیمان هستم و دچار عذاب وجدان شده ام.
هنوز هم باور نمی کنم دچار چنین مشکلاتی شده باشم و ای کاش رعنا مرا تنها نمی گذاشت و من نیز قدر خودم را بیشتر می دانستم. خواهش می کنم کمکم کنید.
لیلی - نویسنده:بیتا