پـوشش زنـان ایـرانی در گذر زمـان![]()
لطفا تا باز شدن کامل عکس ها شکیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکسها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture و یا Reload Image را انتخاب کنید
بقیه در ادامه مطلب...
هنگامی که پزشکان درباره افسردگی بحث می کنند، هدف آن ها معالجه بیماری ای است که افسردگی عمده (major depression) نامیده می شود. هنگامی می گوییم فردی به بیماری افسردگی مبتلا می شود که علامت هایی مانند آنچه در پایین به آن ها اشاره خواهد شد، تقریبا در هر روز در تمام طول روز، برای دو هفته یا بیشتر داشته باشد.
● علایم افسردگی
از جمله علایم بیماری افسردگی می توان به این موارد اشاره کرد:
۱) داشتن احساس غم واندوه، ناامیدی و گریه های مکرر.
۲) از دست دادن علاقه یا خوشایند بودن چیزهایی که از آن لذت می برید.
۳)احساس گناه، درماندگی یا بی ارزشی.
۴) به مرگ فکر کردن یا خودکشی.
۵) خواب بیش از حد، یا مشکل در به خواب رفتن.
۶) از دست دادن اشتها و کاهش یا افزایش وزن به طور ناخواسته.
۷) احساس خستگی زیاد در تمام مدت.
۸) اشکال در تمرکز و تصمیم گیری.
۹) داشتن دردهای مبهم یا حاد و بهتر نشدن آن ها با درمان های معمول.
۱۰) احساس بی قراری، عصبانیت و دلخوری زود هنگام.
● علت افسردگی چیست؟
به نظر می رسد که افسردگی علاوه بر دلایل ارثی، به تغییرات مواد شیمیایی در مغز مربوط باشد که ارتباط بین سلول های عصبی را با یکدیگر دچار اشکال می کند. افسردگی می تواند با دغدغه ها و رویدادهای زندگی شما ارتباط داشته باشد، از قبیل مرگ کسی که دوستش دارید، طلاق یا از دست دادن کار.
● افسردگی چطور تشخیص داده می شود؟
اگر شما علایم فوق را دارید، حتما به پزشک مراجعه کنید و قطعا می توانید از او کمک بگیرید. از پزشک خود انتظار نداشته باشید که فقط با نگاه کردن به شما به افسردگی شما پی ببرد. هرچه سریع تر درمان شما پیگیری شود، زودتر از افسردگی بهبود خواهید یافت.
اولین بار که شما در مورد احساس خود با پزشک سخن می گویید، ممکن است او از شما سوالاتی درباره نشانه های آن سلامت شما و سابقه مشکلات سلامت در خانواده تان بپرسد. همچنین پزشک ممکن است شما را مورد معاینه جسمی قرار دهد یا آزمایش های دیگری را برای شما درخواست کند.
● روان درمانی چیست؟
در روان درمانی ممکن است شما با یک پزشک خانوادگی، یک روان پزشک یا روان درمانگر درباره شرایط زندگی تان صحبت کنید. ممکن است موضوع بحث شما با این درمان گران در مورد افکار و عقاید یا روابط خانوادگی تان باشد. یا ممکن است بر رفتار هایتان متمرکز شوید و این که این رفتارها چگونه بر زندگی شما اثر می گذارد و چگونه می توانید آن ها را تغییر دهید. معمولا روان درمانی برای مدت معینی مثلا بین ٨ تا٢٠ جلسه انجام می شود.
● کی افسردگی به پایان می رسد؟
درمان افسردگی ممکن است برای هفته ها، ماه ها، یا حتی سال ها به طول انجامد. خطر اصلی درمان نکردن افسردگی، خودکشی است. معمولا درمان افسردگی در مدت ٨ تا ١٢ هفته یا کمتر باعث بهبودی شما می شود.
● گذر از افسردگی
برای گذر از یک دوره افسردگی به این نکات توجه داشته باشید:
تند نروید، از خودتان انتظار زیاد نداشته باشید. هر کاری را به صورت طبیعی انجام دهید. برنامه ای واقع گرایانه تنظیم کنید.
به افکارمنفی که ممکن است در شما وجود داشته باشد، اعتنا نکنید. افکاری از قبیل مقصر دانستن خود یا انتظارات غلط بخشی از افسردگی است. این ها افکاری است که افسردگی شما را تشدید می کند.
خود را با فعالیت هایی درگیر کنید که حس خوبی در شما ایجاد می کند، یا احساس موفقیت را در شما به وجود می آورد.
زمانی که افسرده اید، از تصمیم گیری های عمده درباره زندگی خود دوری کنید، اگر ضروری است که تصمیم بزرگی بگیرید، از کسی که به او اعتماد دارید، کمک بخواهید.
اجتناب از مواد روانگردان غیرمجاز. این مواد سبب افسردگی شدید می شوند و تداخل های خطرناکی با داروی ضدافسردگی تجویزشده برای شما دارند.
به نظر می رسد که فعالیت جسمی باعث بروز واکنش های شیمیایی در بدن می شود که ممکن است وضع روانی شما بهبود یابد. ورزش کردن ۴تا۶ بار در هفته، هر بار حدود ٣٠ دقیقه، هدف خوبی است. اما کمترین فعالیت جسمی هم می تواند مفید باشد.
امیدواری خود را حفظ کنید. برطرف شدن کامل افسردگی شما نیاز به گذر زمان خواهد داشت.
افرادی که افسردگی دارند، بعضی وقت ها به فکر خودکشی می افتند. این فکر بخشی از افسردگی است. اگر شما به آزار رساندن خود فکر می کنید، به پزشک خود، دوستانتان، خانواده خود یا به مراکز محلی مشاوره مقابله با خودکشی، مراجعه کنید. فورا درخواست کمک کنید. خبر خوش این است که پزشکان می توانند به شما کمک کنند و افسردگی شما قابل درمان است.
روزنامه شرق ( www.sharghnewspaper.com )
تحقیقات جدید نشان میدهد که زندگی احساسی مردان هم به اندازه زنان پیچیده و غنی است، اما در اغلب موارد این امر از مردان- و همچنین از زنان - پوشیده باقی میماند.
با این که احساسات همیشه از خصوصیات زنانه به شمار میرود ، اما مردان هم به اندازه زنان احساساتی میشوند و تجربیات عاطفی مشابهی را توصیف میکنند. در یک بررسی در رابطه با هوش عاطفی 500 هزار فرد بالغ ، ثابت شد که هوش عاطفی مردان به اندازه زنان است. مطالعاتی که بر روی زوجها صورت گرفته نشان میدهد که مردان هم به اندازه زنان با میزان استرس همسرشان هماهنگاند و به همان اندازه قادر به حمایت از آن ها هستند.
مردان و زنان آه میکشند ، گریه میکنند ، شادی میکنند ، خشمگین میشوند و داد و فریاد راه میاندازند ، اما شیوه پردازش و ابراز احساسات در آن ها متفاوت است.
دکتر کلمن، روانشناس و نویسنده میگوید:
« احساسات در زندگی مردان در پشت سر و در زندگی زنان در پیش رو قرار دارند.» هورمون تستوسترون بر احساسات مردان تاثیر میگذارد و باعث میشود آن ها بیشتر به طبقهبندی و تفکر منطقی بپردازند. به نظر میرسد زنان طبیعتاً با عواطف خود بیشتر در تماس هستند ، در حالی که مردان باید روی این قضیه کار کنند و اگر این کار را بکنند، شرایط کاملا برابر میشود. آن ها دارای روابط شادتر و زندگی سعادتمندانهتری خواهند بود.
مغز انسان
چرا بسیاری از مردان از نظر احساسی ضعیف هستند؟
خوب این تقصیر مغزمردانه است. دکتر دیوید پاول، رییس مرکز بینالمللی مطالعات سلامت میگوید: « سیمکشی مغز مردان متفاوت است.» او توضیح میدهد که ارتباط بین نیمکره چپ مغز، جایگاه منطق، و نیمکره راست مغز، محل عواطف و احساسات، در زنان قویتر است:
«ارتباط بین دو نیمکره در زنان شبیه یک بزرگراه است، بنابراین میتوانند به راحتی بین دو نیمکره حرکت کنند. اما در مردان این ارتباط مانند یک کوره راه باریک است که باعث میشود دسترسی به احساسات برای ما مردها چندان آسان نباشد.»
این میتواند توضیحی برای نتایج 125 مورد مطالعه در فرهنگهای مختلف باشد:
در این بررسیها مشاهده شد که مردها و پسرها همواره در تفسیر پیامهای غیرکلامی نهفته در ژست بدن، حالت صورت و لحن صدا دقت کمتری دارند.
همچنین واکنش مردان نسبت به احساسات ضعیفتر است و زودتر هم آن ها را فراموش می کنند. در آزمایشی که در دانشگاه استانفورد انجام گرفت، عکسهایی از صحنههای تکاندهنده یا ناراحتکننده باعث تحریک بخش گستردهتری در مغز زنان شد. پس از سه هفته، زنان در مقایسه با مردان جزییات بیشتری از این تصاویر را به خاطر داشتند. به همین صورت محققان گمان میکنند که یک زن ممکن است به خاطر بگو مگو یا بیاعتتنایی کوچکی که شوهرش مدتهاست فراموش کرده همچنان ناراحت و عصبانی باشد.
پسرها در سن یک سالگی در مقایسه با دختران ارتباط چشمی کمتری برقرار میکنند و به اشیای متحرک مثل ماشین توجه بیشتری نشان میدهند تا چهره انسانها. هم پدرها و هم مادرها با پسرانشان کمتر در مورد عواطف و احساسات صحبت میکنند (به جز خشم)، و دایره لغات ذهن پسرها شامل تعداد کمتری از واژههای مربوط به احساسات میشود.
در زمین بازی- اگر نه در خانه- پسرها یاد میگیرند که جلوی اشکشان را بگیرند و ترسی از خود نشان ندهند. چهره آن ها، که زمانی به اندازه دختران نشان دهنده احساسشان بود، با رسیدن به سنین دبستان جدی تر میشود.
در سنین بزرگسالی مردان از کلمات کمتری استفاده میکنند و صحبت کردن را حداقل در جمع ابزاری برای بالا بردن موقعیت خود میدانند، برعکس خانمها که برای نزدیکی به دیگران با آن ها وارد صحبت میشوند. مردان حتی هنگام صحبت با دوستانشان هم در حال تبادل اطلاعات در مورد خرید ، ورزش، ماشین یا کامپیوتر هستند.
چرا مردان منفجر میشوند؟
اگر چه زنان هم به اندازه مردان عصبانی میشوند ، اما خشم همچنان یک ویژگی مردانه به حساب میآید. دکتر کنث دیلیو کریستین، روانشناس و نویسنده میگوید: «خشم به این علت به وجود میآید که شخص به علت سرکوب کردن احساسات خودش دچار سرخوردگی شدید میشود، با این وجود این کاری است که مردان انجام میدهند، چون میترسند که اگر کمی به احساساتشان بها بدهند، دیگر کنترل آن از دستشان خارج میشود.
اگر شما همه ابعاد وجودتان را رشد ندهید، اگر یاد نگرفته باشید که چهطور با احساساتتان کنار بیایید، تبدیل به سایهای میشوید که فقط بخش کوچکی از شخصیتتان را نشان میدهد و طولی نمیکشد که این بنای سستی که از خود ساختهاید فرو میریزد.
| |||||||||||||||
| |||||||||||||||
| |||||||||||||||
|