
خبرگزاری
مهر: طی هر ساعت استفاده از دستشویی، انبوهی از باکتریها وارد این محیط
میشود. بر اساس محاسبات صورت گرفته، در هر ساعت ۵۰۰ هزار باکتری به هر
اینچ مربع از سطح دستشویی وارد میشود.
شاید
با شنیدن عبارت «توالت عمومی» به یاد محیطی بسیار آلوده و سرشار از عوامل
مختلف بیماریزا بیفتیم، اما آیا این محیط واقعا بیماریزاست یا این صرفا یک
باور عمومی و نادرست است؟
در
چند سال اخیر چند پژوهش برای بررسی میزان وجود انواع میکروارگانیسمها در
توالتهای عمومی به انجام رسیده است. جامعترین پژوهشی که در این خصوص
انجام شده، دو سال پیش و با بررسی سرویسهای بهداشتی چهار دانشگاه معروف در
ایالات متحده به واکاوی این باور عمومی پرداخت.
البته
پیش از آن نیز مطالعات این چنینی انجام شده بود. برای نمونه سال 2011
دانشمندان با نمونهبرداری از 12 سرویس بهداشتی عمومی در یک دانشگاه، 19
نوع باکتری یافتند که روی پوست یا در روده انسان یافت میشود. باکتریهای
مربوط به پوست در بخشهایی از سرویس بهداشتی که با دست انسان در تماس است
(نظیر دستگیره در، شیر آب و نیز دکمه ظرف صابون مایع) یافت میشد. محل
یافتشدن باکتریهای مربوط به روده را نیز احتمالا خودتان میتوانید حدس
بزنید! اما این مطالعه فقط یک نمونه برداری یک باره بود و مشخص نمیکرد این
باکتریها تا چند وقت میتوانند در فضای سرویس بهداشتی عمومی زنده بمانند،
اما پژوهش دو سال پیش به این پرسش نیز پاسخ داد.
آزمایش و نمونه برداری
در
این آزمایش ابتدا هر ساعت یک بار، نمونهای از سرویسهای بهداشتیگرفته
میشد و سپس محیط دستشویی پس از استریل در دسترس عموم قرار میگرفت. در
مرحله دوم هر دستشویی تا چهار ساعت استفاده و سپس به مدت یک روز در این
دستشوییها قفل شد تا کسی از آن ها استفاده نکند. به این ترتیب باکتریهای
درون این محیط فرصت داشتند رشد و نمو کنند.
نتیجه
نمونهبرداری اولیه نشان داد طی هر ساعت استفاده از دستشویی، انبوهی از
باکتریها وارد این محیط میشود. بر اساس محاسبات صورت گرفته، در هر ساعت
500 هزار باکتری به هر اینچ مربع از سطح دستشویی وارد میشود، اما نکته مهم
اینجاست که بیشتر این باکتریها عمر چندانی ندارند و بسرعت از بین
میروند. باکتریهای روده انسان که تحمل اکسیژن، سرما و نبود مواد غذایی را
ندارند، خیلی سریعتر از سایر انواع باکتریها از بین میروند. در واقع
محیط سرویس بهداشتی با محیط گرم، مرطوب و نیز سرشار از موادغذایی روده بزرگ
انسان کاملا متفاوت است.
با
این وجود این، باکتریهای موجود روی پوست بهتر میتوانند شرایط موجود در
محیط سرویس بهداشتی را تحمل کنند. برخی از این باکتریها بیماریزا هستند و
میتوانند سبب بروز مشکلات جدی در انسان شوند. برای نمونه یک باکتری با نام
استافیلوکوکوس آئورئوس (Staphylococcus aureus) میتواند تا مدتها روی
سطوح سرویس بهداشتی دوام آورد.
اگر
با خواندن این مساله نگران شدید، چند لحظه صبر کنید! شاید برایتان جالب
باشد بدانید که از هر پنج نفر، یک نفر این باکتری را روی پوست خود دارد. در
واقع این باکتری فقط در صورتی میتواند سبب بروز بیماری شود که سیستم
ایمنی فرد دچار مشکل باشد، یا این که زخمی باز و بدون پوشش داشته باشد. پس
در حالت عادی، وجود این باکتری در سرویس بهداشتی عمومی جای نگرانی ندارد.
اهمیت بهداشت و واکسیناسیون
بهداشت
فردی و نیز برنامه واکسیناسیون سبب میشود احتمال انتقال بیماری از طریق
محیط سرویس بهداشتی عمومی به انسان تقریبا به صفر برسد. شستن دستها هنگام
خروج از سرویس بهداشتی به از بین رفتن باکتریهایی که احتمالا روی پوست دست
قرار گرفتهاند، میانجامد. همچنین واکسیناسیون نیز میتواند جلوی بسیاری
از مشکلات احتمالی ناشی از عوامل بیماری زا را بگیرد.
برای
نمونه، ویروس هپاتیت A میتواند از طریق مدفوع فرد بیمار به فرد دیگر
منتقل شود، اما این در صورتی است که این باکتری از طریق دستهای آلوده وارد
دهان شده و به این ترتیب وارد بدن فردی دیگر شود. در این حالت شستن دستها
و نیز واکسن هپاتیت A میتواند جلوی این پدیده را بگیرد. همچنین با وجود
این که طی سالها، شایعات زیادی در مورد ابتلای افراد مختلف به بیماریهای
گوناگون به خاطر حضور در سرویسهای بهداشتی عمومی منتشر شده، این اخبار
چندان درست نبوده و مطالعات صورت گرفته درستی آن ها را ثابت نمیکند.
به
هر حال، سرویسهای بهداشتی عمومی انبوهی از باکتریهای مختلف را در دل خود
دارند که از طریق افراد مختلف وارد این محیط میشود. با وجود این، بسیاری
از این باکتریها عمر چندانی نداشته و خیلی زود از بین میروند. همچنین حفظ
بهداشت فردی و بویژه شستن دستها پس از خروج از دستشویی میتواند احتمال
انتقال بیماریها از سرویس بهداشتی عمومی را به صفر برساند.
ماهنامه
همشهری تندرستی: کارتان تمام است. هر چقدر هم که بجنگید و فرار کنید، نمی
توانید در برابرش بایستید و مرگی را که انتظارتان را می کشد، ضربه فنی
کنید. می ترسید آسیب ببینید، جا بمانید، تنها شوید اما این ترس ها که
اضطراب را به جانتان می اندازد، در برابر مرگی که دست از سرتان بر نمی
دارد، هیچ اند.
با
خواندن این جملات چه احساسی پیدا کردید؟ ضربان قلبتان تندتر شد؟ به فکر
فرو رفتید و کاری را که انجامش می دادید، کنار گذاشتید؟ جس فیست (jess
feist) و گریوری فیست (Gregory feist) در کتاب «نظریه های شخصیت» می گویند
افراد زمانی دستخوش اضطراب می شوند که بدانند وجودشان و ارزش هایی را که به
آن مرتبط کرده اند. ممکن است نابود شود.

شما چه نظری در این مورد دارید؟ آیا فکر می کنید ترس از نابود شدن می تواند زمینه ساز همه اضطراب هایی که دچارشان می شوید، باشد؟
از اضطراب فرار می کنیم
زمانی
که رولو مِی، روان شناسی که بعدها نظریات ارزشمندی را در مورد اضطراب و
منشا آن صادر کرد، از بیماری سل بهبود می یافت، دستخوش میزان زیادی اضطراب
شده بود. او و خانواده اش تهیدست بودند و او از بهبودی خودش مطمئن نبود.
مِی در کتاب معنی اضطراب، مدعی شد که بیشتر رفتارهای انسان به وسیله احساس
وحشت و اضطراب نهفته برانگیخته می شود.
ناتوانی
در مواجه شدن با مرگ، موقتا به فرد کمک می کند از اضطراب یا وحشت نیستی
فرار کند، اما این فرار نمی تواند دائمی باشد؛ مرگ واقعیت قطعی زندگی است
که دیر یا زود هر کسی باید با آن مواجه شد مِی اضطراب را ناشی از آگاه شدن
فرد ازاین که وجودش می تواند نابود شود، دانست و در زمان دیگری، اضطراب را
به صورت تهدیدی برای ارزش های مهم فرد تعریف کرد؛ بنابراین، آگاهی از نیستی
یا تهدید شدن ارزش هایی که برای وجود فرد حیاتی هستند، می تواند اضطراب را
ایجاد کند.
این
حالت زمانی وجود دارد که فرد با مسئله تحقق بخشیدن به استعدادهایش رو به
رو شود. به عبارت دیگر، اگر شما تصور کنید به اندازه کافی برای رسیدن به
آرزوهایتان توانمند نیستید، یا این که تصور کنید زندگی آنقدر کوتاه است که
مجالی برای رسیدن به آرزوهایتان باقی نمی گذارد، سطح بالایی از اضطراب را
تجربه می کنید. البته به گفته روانشناسانی که به این نظریه باور دارند، این
احساس اضطراب زا می تواند به رکود و تباهی منجر شود و شما را از هر حرکتی
بازدارید، با این که برعکس زمینه را برای رشد و تغییر فراهم کند. وقتی شما
نگران ناکام ماندن و نرسیدن به رویاهایتان هستید، شاید با سرعت و انرژی
بیشتری به سمتشان حرکت کنید و برای برآورده کردنشان تلاش کنید.
حق دارید مضطرب شوید
اضطراب
از نظر روان شناسان، همیشه غیرمنطقی نیست و آسیب روانی را به همراه ندارد.
رولو مِی یکی از روان شناسانی است که معتقد است هیچ کس نمی تواند از تاثیر
اضطراب درامان باشد. از نظر او رشد کردن و تغییر یافتن ارزش های فرد به
معنی تجربه کردن اضطراب سازنده یا بهنجار است. مِی اضطراب بهنجار را این
طور تعریف می کند:
«اضطرابی که متناسب با تهدید است و می توان در سطح هوشیار به صورت سازنده با آن رو به رو شد.»

با
توجه به این استدلال ها، اضطراب گاهی طبیعی و بهنجار است و نبودش می تواند
ما را در مورد سلامت روانمان دچار تردید کند. زمانی که افراد از نوباوگی
به بزرگ سالی می رسند، ارزش هایشان تغییر می کند و در هر مرحله، دستخوش
اضطراب بهنجار می شوند. چنین اضطرابی مقدمه آسیب روانی را فراهم نمی کند و
فرد در صورت مهیا بودن شرایط، می تواند به سلامت آن را پشت سر بگذارد.
اضطرابی که انگیزه رشد را به شما می دهد، اضطرابی که نمی گذارد تنها بمانید
و شما را به فکر پیدا کردن شریکی برای زندگی تان می اندازد و اضطرابی که
نمی گذارد جهان نابود شود و شما را به فکر تداوم نسل و صاحب فرزندشدن می
اندازد، همه در گروه اضطراب های سازنده جا می گیرند.
بله! حالتان خوش نیست
اضطراب
به شرط مناسب بودن با تهدید، می تواند سازنده باشد؛ اما اضطراب می تواند
روان رنجور یا بیمارگون شود و رد پای آسیبی را که ایجاد می کند، بر روان
فرد باقی بگذارد. مِی اضطراب روان رنجور را به عنوان واکنشی نامتناسب با
تهدید معرفی می کند. درحالی که اضطراب بهنجار زمانی احساس می شود که ارزش
ها تهدید شده باشند و اضطراب روان رنجور زمانی تجربه می شود که ارزش ها به
عقاید جزمی تبدیل شده باشند.
دچار
شدن فرد به حق به جانب بودن کامل گرچه امنیت موقتی به بار می آورد اما این
امنیتی است که به بهای دست شستن فرد از فرصت یادگیری تازه و رشد تمام می
شود. فردی که به خاطر مضطرب بودن حالت دفاعی به خود می گیرد و هیچ حرف
دیگری را نمی شوند، هیچ وقت خود را از دام ناآگاهی بیرون نمی کشد؛ در نتیجه
می توان گفت که این فرد به اضطرابی مخرب دچار شده است. به عبارت دیگر،
اضطراب روان رنجور می تواند فرصت مواجهه با موقعیت های تازه را از فرد
بگیرد و ذهنش را در تجربیات آسیب زا که به او فرصت رشد نمی دهند، ماندگار
کند.
وقتی با خودتان درگیرید
البته
رولو مِی تنها کسی نبود که موضوع اضطراب بهنجار و روان رنجور را طرح کرد.
زیگوند فروید، هم اضطراب را به انواع مختلفی تقسیم می کرد. فروید اضطراب
روان رنجور را به صورت نگرانی از خطر نامعلوم تعریف می کند. او می گوید
شاید افراد به این علت در حضور معلم، کارفرما، یا برخی دیگر از صاحبان قدرت
دچار اضطراب روان رنجور می شوند که از قبل نسبت به پدر، مادر یا هر دوی آن
ها، احساس ناهوشیار ویرانگرانه داشته اند. این احساس های خصومت، هنگام
کودکی معمولا با ترس از تنبیه همراه هستند و این ترس به شکل اضطراب روان
رنجور ناهوشیار فرد را درگیر خود می کند.
دومین
نوع اضطراب از نظر فروید اضطراب اخلاقی است که معمولا از 5 تا 6 سالگی به
عنوان پیامد تعارض بین نیازهای معقول و دستورات وجدان اخلاقی مان دچار آن
شویم. اضطراب اخلاقی می تواند از رفتار نکردن مطابق با آنچه معتقدیم از
لحاظ اخلاقی درست است هم به وجود آید؛ مانند مراقبت نکردن از والدین
سالخورده مان یا حمایت کافی نکردن از والدین سالخورده مان یا حمایت کافی
نکردن از فرزندانمان. به عبارت دیگر، زمانی که عقل و دلمان با هم جور در
نمی آیند، زمینه برای دچار شدن به اضطراب اخلاقی آماده می شود.
سومین
نوع اضطراب از نظر فروید، همان چیزی است که رولو مِی آن را اضطراب بهنجار
می داند. فروید این حالت هیجانی را اضطراب واقعی یا اضطراب عینی معرفی می
کند.

این
حالت در روان شناسی فروید تقریبا به ترس شباهت دارد و نوع سوم اضطراب به
صورت احساس ناخوشایند و نامشخص در مورد خطری احتمالی تعریف می شود. برای
مثال، امکان دارد هنگام رانندگی در ترافیک سنگین و پرشتاب شهری ناآشنا، به
اضطراب واقعی دچار شویم که با احساس کردن خطر واقعی یا عینی مرتبط است.
با
این حال، اضطراب واقعی از این نظر با ترس تفاوت دارد که موضوع ترسناک خاصی
را شامل نمی شود. برای مثال، در حالی که شما تنها به خاطر گیرافتادن در
ترافیک ممکن است دچار اضطراب شوید، در صورتی دچار ترس خواهید شد که ناگهان
اتوموبیلتان در یک بزرگراه یخ زده، شروع به سُر خوردن کند و کنترلی بر آن
نداشته باشید.
اضطراب
به خودِ همیشه گوش به زنگ امکان می دهد که نسبت به علائم تهدید و خطر
هوشیار باشد. این علامت خطر قریب الوقوع ما را تحریک می کند که برای چنگ یا
دفاع بسیج شویم. درواقع از منظر روان شناسان، اضطراب گرچه احساسی
آزاردهنده است، اما می تواند محافظ ما باشد و مثل تابلوی هشداری که نمی
گذارد در جاده پرپیچ به دره سقوط کنیم، از ما در برابر موقعیت های
تهدیدکننده محافظت کند.
با این اشتباه ها اضطراب را به فرزندتان گره می زنید
احساسی که نمی گذارد رشد کنید
گرچه
ترس، یکی از هیجانات منفی است که می تواند موتور محرک افراد باشد اما
اضطراب حالت هیجانی ای است که در بسیاری موارد، می تواند فرد را فلج کند یا
او را به پسرفت وادارد. روان شناسانی که با این نگاه به اضطراب نگاه می
کنند، معتقدند که جز در موارد معدود، این احساس می تواند فرد را به بحران
هایی وارد کرده و اختلال های فراوانی را در عملکردش ایجاد کند.
از مادر به کودک؛ از کودک به مادر
هری
استک سالیوان (harry stack sullivan) معتقد بود اضطراب از طریق فرایند
همدلی از مادر به کودک منتقل می شود و اضطراب مادر به ناچار در کودک اضطراب
ایجاد می کند. چون همه مادران هنگام پرستاری از بچه هایشان مقداری اضطراب
دارند، همه بچه ها تا اندازه ای مضطرب می شوند. به همان صورتی که کودک
توانایی کاهش دادن اضطراب را ندارد، مادر هم برای حل کردن اضطراب کودک
وسیله موثری در اختیار ندارد.
هرگونه
نشانه اضطراب یا ناامنی در کودک احتمالا به تلاش های مادر برای تامین
نیازهای کودک منجر می شود. برای مثال، ممکن است مادری بچه مضطرب و گریان
خود را تغذیه کند، چون اضطراب را با گرسنگی اشتباه می گیرد. اگر کودک در
پذیرفتن شیر اکراه داشته باشد، مادر مضطرب تر می شود، که این خود اضطراب
بیشتری در کودک ایجاد می کند. سرانجام، اضطراب کودک به جایی می رسد که در
مکیدن و بلعیدن او اختلال ایجاد می کند. از آن پس، اضطراب درجهت مخالف تنش
های نیاز عمل کرده و از ارضا شدن آن ها جلوگیری می کند.

نمی گذارم رشد کنی
اضطراب
بر بزرگسالان هم تاثیر زیانباری دارد و می توان گفت که مهم ترین نیروی
مخربی است که از رشد روابط میان فردی سالم جلوگیری می کند. سالیوان اضطراب
شدید را به وارد شدن ضربه سر تشبیه کرده است.
اضطراب
افراد را از یادگیری عاجز، حافظه را مختل و ادراک را محدود می کند و می
تواند به فراموشی کامل منجر شود. در حالی که سایر تنش ها به اعمالی منجر می
شوند که هدفشان کاهش آن هاست، اضطراب رفتارهایی را ایجاد می کند که:
1- به افراد اجازه نمی دهد از اشتباهاتشان درس بگیرند؛
2- افراد را در حالت دنبال کردن میل بچگانه به امنیت نگه می دارد؛
3- به طور کلی، تضمین می کند که افراد از تجربیاتشان درس نخواهند گرفت.
اضطراب، ترس نیست
سالیوان
تاکید کرد اضطراب و تنهایی از این نظر که کاملا ناخواسته و ناخوشایند
هستند، در بین همه تجربیات، منحصر به فرد به شمار می آیند. چون اضطراب رنج
آور است، افراد به طور فطری گرایش دارند از آن اجتناب کنند و ذاتا حالت
سرخوشی یا فقدان کامل تنش را ترجیح می دهند.
او اضطراب را از چند نظر با ترس متفاوت می دانست:
اولا، اضطراب معمولا از موقعیت های میان فردی پیچیده ناشی می شود و به صورت مبهم در آگاهی نمایان می شود؛ ترس واضح تر تشخیص داده می شود و راحت تر می توان به منشا آن اشاره کرد.
ثانیا، اضطراب ارزش مثبت ندارد و فقط در صورتی که به تنش دیگری تغییر شکل یافته باشد (مثلا به خشم یا ترس) می تواند به اعمال سودمند منجر شود.
ثالثا، اضطراب مانع از ارضای نیازها می شود، در حالی که ترس گاهی اوقات به افراد کمک می کند برخی نیازها را تامین کنند.



اضـطراب و استـرس چه بر سر ما میآورد ؟!
همهی ما به نحوی اضطراب و استرس را تجربه کردهایم، از سخنرانی در برابر
جمعیت گرفته تا جریمه شدن توسط پلیس راهنمایی و رانندگی به دلیل نبستن
کمربند ایمنی در ماشین و موارد دیگر در زندگی که امروزه کم هم نیستند، ولی
سؤالی که اینجا مطرح میشود این است که این حالات روحی و جسمی چه تأثیری بر
زندگی ما میگذارد و راههای مواجهه با آن چیست؟
موسسهی
ملی سلامت روانی آمریکا(NIHM) طی یک پروژه اعلام کرد که در آمریکا بیش از
چهل میلیون انسان بالای ۱۸ سال وجود دارد که علائم اضطراب و استرس را در
خود مشاهده نمودهاند و تأثیر منفی این موارد را بر زندگی خود احساس
کردهاند . این در صورتی است که به گفتهی این موسسه این رقم بسیار بیش از
این است ولی افراد در تشخیص مشکل خود کم اطلاع هستند، در کل اضطراب و استرس
نیز نوعی پاسخ سیستماتیک بدن و مغز انسان به تحولات بیرونی بدن است که با
وجود این حالات است که زندگی معنا پیدا میکند مثل غم، خوشحالی، درد، هیجان
و صد البته استرس و اضطراب ولی نکتهی مهم این است که چگونه بایستی آن را
کنترل کرد و تأثیر آن بر زندگی را به حالت بهینه رساند، از این رو این
موضوع را از نقطهنظرهای مختلف با هم مورد بررسی قرار میدهیم.
:: تعریف اضطراب و تفاوت آن با استرس
در
واقع اضطراب همانگونه که قبلاً به آن اشاره شد ، پاسخ غیرارادی و درونی
بدن به تغییرات خارجی است، اما این که این پاسخ در چه راستاست، بایستی گفت
که این پاسخ برای حداکثر سازی آمادگی بدن و روح انسان برای مواجهه با خطرات
و مشکلات احتمالی است .در واقع اضطراب به گونهای زنگ خطری است که در صورت
به وقوع پیوستن، بدن را به حالت آمادهباش در میآورد و نزدیکترین حسی که
میشود به آن نسبت داد، ترس است و تفاوت اساسی اضطراب با استرس در این است
که استرس حالات روحی وسیعتری نسبت به اضطراب را پوشش میدهد، به گونهای
که مثلاً استرس باعث ایجاد ترس یا ناراحتی یا حتی شادی در انسان میشود،
ولی اضطراب انحصارگرایانه باعث ایجاد نوعی رعب و ترس در انسان میشود که
موجب بالا رفتن سطح هوشیاری انسان نسبت به پیرامون خود میشود. اما این
اضطراب در صورتی که بیدلیل و مستمر باشد باعث نهادینه شدن در بدن انسان
میشود ؛به گونهای که انسان همواره خود را در یک حالت اضطراب دایم میبیند
که این امر موجبات آسیبهای جدی به کیفیت زندگی انسان میشود.
:: فعل و انفعالاتی که در هنگام اضطراب در بدن به وقوع میپیوندد
هنگامی
که انسان دچار اضطراب میشود، مغز انسان به صورت خودکار یک سری اقدامات و
پیامها به تمامی سیستمهای بدن مخابره میکند که باعث افزایش آمادگی انسان
در برابر آیندهای مجهول میشود، که از جملهی آنها میتوان به ترشح چند
هورمون در بدن اشاره کرد که باعث افزایش ضربان قلب و افزایش حجم خون موجود
در ماهیچهها و افزایش اکسیژن در ششها میشود، از دیگر اتفاقاتی که
معمولاً در بدن اتفاق میافتد، حضور بیشتر خون در اطراف قسمتهای حیاتی بدن
است؛ به گونهای که سر انگشتان دست و پا سرد میشود، در کل تمام
فعلوانفعالات بدن در راستای یک هدف متمرکز میشود و آن حفظ بقای فرد است،
البته ناگفته نماند که در این حالت فعالیتهای ذهنی نیز از جهاتی بیشتر و
از جهاتی کمتر میشود که این مورد بعدها بیشتر بسط داده میشود.
:: اضطراب از کجا میآید و اشکال آن در چیست؟
خاستگاه
اضطراب کجاست ؟ چه وقت میشود تشخیص داد که اضطراب یک شخص از حالت طبیعی
گذشته و وارد حالت بحرانی شده؟ اینها سؤالاتی هستند که هر کس از خودش
میپرسد. بر اساس استانداردهای مختلف پزشکی خاستگاه اضطراب میتواند موارد
زیادی باشد؛ اما دو خاستگاهی که بیشتر در این زمینه موثر هستند، عبارتاند
از تغییر الگوی فکری یک انسان و وقوع تحولاتی که پاسخ غیرارادی بدن را به
همراه دارد. تغییر الگوی فکری انسان به این معنا است که هر شخصی برای
پیشامدها و بالأخص آیندهی کوتاه مدت و بلندمدت خود یک سری برنامهریزیها و
الگوهایی طراحی کرده است که در صورت ایجاد هر گونه اخلال در آنها باعث به
وجود آمدن گونهای تشویش فکری و اضطراب در انسان میشود، که این مطلب
طبیعی است، اما اگر در مواردی که کنترل بحران بسیار راحت و آسان است نیز
دچار اضطراب شدید بدانید که دچار مشکل در مواجهه با اضطراب خود هستید و در
مورد وقوع تحولاتی که پاسخ غیرارادی بدن را به همراه دارد نیز تا حدودی در
قسمت قبل بحث شدن با این وجود لازم است که بدانید که اگر در مواردی که
دوباره شرایط منجر به آسیب جدی و خسارت نشود، ولی همچنان شما در حالت
اضطراب خود قرار داشته باشید بدانید که حتماً با مشکل مواجهه شدهاید و
بایستی چارهای بیندیشید، البته بدترین قسمت در مورد اضطراب این است که
هنگامی شما دچار اضطراب دایم میشوید، بدن شما به آن عادت میکند یا بهتر
بگوییم به آن اعتیاد پیدا میکند و آن زمان است که یک شخص از حالت طبیعی
خارج میشود، درحالیکه فکر نمیکند زندگی او غیرطبیعی است درحالیکه چنین
نیست.
:: راههای کنترل اضطراب
1. استفاده از تکنیکهای ریلکسیشن :
در صورتی که در حالت اضطراب قرار گرفتید، فوراً به یک سری اموری بپردازید
که موجب حواسپرتی شما از آن موقعیت اضطرابآلود شود و شما را به فکر و
خیال و اموری معطوف کند که برای شما دلچسب و آرامشبخش و خوشحال کننده
است، مثلاً شما میتوانید بعد از قرارگیری در حالت استرس به موسیقی گوش
دهید .البته موسیقی ای که شما را آرام کند و خاطرات شیرینتان را برایتان
یادآور باشد، یا شما میتوانید ورزش کنید یا به باشگاه ورزشی بروید ؛زیرا
این کار نه تنها باعث فراموش کردن موضوع آزاردهنده و مضطرب کننده میشود،
بلکه با ترشح اندورفین در بدن باعث ایجاد احساس شادی و سرزندگی در بدن شما
میشود، از دیگر تکنیکهای ریلکسیشن میتوان به تکنیک بصری اشاره کرد که به
این گونه است که شما برای آرام کردن خود بایستی چشمان خود را بسته و چندین
نفس عمیق بکشید و خود را در جایی آرام و به دور از مشکلات روزمرهی خود
متصور شوید. با این کار ظرف چند لحظه مشاهده میکنید که بخش عظیمی از آن
اضطراب برای شما فراموش میشود و کنترل اوضاع برای شما راحت تر میشود.
2. ایجاد الگوی ذهنی مطلوب از شرایط ایجادشده :زمانی
که شما در یک موقعیت اضطراب آلود قرار گرفتید، یکی از روشهای مفید برای
کاهش اضطراب و کنترل اوضاع بررسی ذهنی موضوع و ایجاد راهحلهای ذهنی لازم
برای مواجهه با موضوع است، بدین گونه که مثلاً شما دچار مشکلی میشوید، یکی
از راههای مفید این است که اولاً موضوع را به خوبی واکاوی کنید و سپس
راهحلهای ممکن را برای آن متصور شوید حتی آنهایی که خیلی به دور از منطق
هستند و سپس به صورت ذهنی بر مشکل خود فائق آیید اینگونه به نحوی برای
خود راه بیرون رفتی از مخمصه متصور شدهاید که این امر علاوه بر کاهش فشار
روانی باعث قوت قلب و ایجاد امید در شما میشود.
3. صحبت کردن در مورد اضطراب با یک متخصص :یکی
از راههای خلاصی از شر کابوس اضطراب رفتن و دیدار با مشاوران متخصص است
که آنها با یافتن و ریشهیابی مشکل میتوانند راه درمانی در مقابل شما
قرار دهند که البته این مورد معمولاً بیشترین بازده را دارد، اما افراد به
خاطر ملاحظات شخصی از این کار طفره می روند!
4. به جای مخفی کردن اضطراب آن را کنترل کنید :
بعضی مواقع شاهد آن هستیم که گروهی احساسات خود را درون خود میریزند که
اضطراب نیز از آن جمله است، این کار نه تنها باعث ایجاد ناهنجاریهای درونی
میشود، بلکه باعث آسیب جدی به کیفیت زندگی نیز میشود که دوستانه از
همهی مخاطبان عزیز درخواست دارم که هیچگاه احساسات خود را سرکوب نکنید؛
بلکه متناسب با شرایط بهترین پاسخ را به آن بدهید، که در زمینهی اضطراب
نیز بهترین پاسخ قطعاً انکار آن و مخفی کردن آن نیست؛ بلکه مواجهشدن با آن
به بهترین شکل ممکن است.