دانستنی های زندگی

دانستنی های تغذیه،خانه داری،روان شناسی،زناشویی ،تربیتی ،علمی و....

دانستنی های زندگی

دانستنی های تغذیه،خانه داری،روان شناسی،زناشویی ،تربیتی ،علمی و....

سرویس‌ بهداشتی عمومی چقدر آلوده است؟

 
 

خبرگزاری مهر: طی هر ساعت استفاده از دستشویی، انبوهی از باکتری‌ها وارد این محیط می‌شود. بر اساس محاسبات صورت گرفته، در هر ساعت ۵۰۰ هزار باکتری به هر اینچ مربع از سطح دستشویی وارد می‌شود.

شاید با شنیدن عبارت «توالت عمومی» به یاد محیطی بسیار آلوده و سرشار از عوامل مختلف بیماری‌زا بیفتیم، اما آیا این محیط واقعا بیماریزاست یا این صرفا یک باور عمومی و نادرست است؟

در چند سال اخیر چند پژوهش برای بررسی میزان وجود انواع میکروارگانیسم‌ها در توالت‌های عمومی به انجام رسیده است. جامع‌ترین پژوهشی که در این خصوص انجام شده، دو سال پیش و با بررسی سرویس‌های بهداشتی چهار دانشگاه معروف در ایالات متحده به واکاوی این باور عمومی پرداخت.

البته پیش از آن نیز مطالعات این چنینی انجام شده بود. برای نمونه سال 2011 دانشمندان با نمونه‌برداری از 12 سرویس بهداشتی عمومی در یک دانشگاه، 19 نوع باکتری یافتند که روی پوست یا در روده انسان یافت می‌شود. باکتری‌های مربوط به پوست در بخش‌هایی از سرویس بهداشتی که با دست انسان در تماس است (نظیر دستگیره در، شیر آب و نیز دکمه ظرف صابون مایع) یافت می‌شد. محل یافت‌شدن باکتری‌های مربوط به روده را نیز احتمالا خودتان می‌توانید حدس بزنید! اما این مطالعه فقط یک نمونه برداری یک باره بود و مشخص نمی‌کرد این باکتری‌ها تا چند وقت می‌توانند در فضای سرویس بهداشتی عمومی زنده بمانند، اما پژوهش دو سال پیش به این پرسش نیز پاسخ داد.

آزمایش و نمونه برداری
در این آزمایش ابتدا هر ساعت یک بار، نمونه‌ای از سرویس‌های بهداشتی‌گرفته می‌شد و سپس محیط دستشویی پس از استریل در دسترس عموم قرار می‌گرفت. در مرحله دوم هر دستشویی تا چهار ساعت استفاده و سپس به مدت یک روز در این دستشویی‌ها قفل شد تا کسی از آن ها استفاده نکند. به این ترتیب باکتری‌های درون این محیط فرصت داشتند رشد و نمو کنند.

نتیجه نمونه‌برداری اولیه نشان داد طی هر ساعت استفاده از دستشویی، انبوهی از باکتری‌ها وارد این محیط می‌شود. بر اساس محاسبات صورت گرفته، در هر ساعت 500 هزار باکتری به هر اینچ مربع از سطح دستشویی وارد می‌شود، اما نکته مهم اینجاست که بیشتر این باکتری‌ها عمر چندانی ندارند و بسرعت از بین می‌روند. باکتری‌های روده انسان که تحمل اکسیژن، سرما و نبود مواد غذایی را ندارند، خیلی سریع‌تر از سایر انواع باکتری‌ها از بین می‌روند. در واقع محیط سرویس بهداشتی با محیط گرم، مرطوب و نیز سرشار از موادغذایی روده بزرگ انسان کاملا متفاوت است.

با این وجود این، باکتری‌های موجود روی پوست‌ بهتر می‌توانند شرایط موجود در محیط سرویس بهداشتی را تحمل کنند. برخی از این باکتری‌ها بیماریزا هستند و می‌توانند سبب بروز مشکلات جدی در انسان شوند. برای نمونه یک باکتری با نام استافیلوکوکوس آئورئوس (Staphylococcus aureus) می‌تواند تا مدت‌ها روی سطوح سرویس بهداشتی دوام آورد.

اگر با خواندن این مساله نگران شدید، چند لحظه صبر کنید! شاید برایتان جالب باشد بدانید که از هر پنج نفر، یک نفر این باکتری را روی پوست خود دارد. در واقع این باکتری فقط در صورتی می‌تواند سبب بروز بیماری شود که سیستم ایمنی فرد دچار مشکل باشد، یا این که زخمی باز و بدون پوشش داشته باشد. پس در حالت عادی، وجود این باکتری در سرویس بهداشتی عمومی جای نگرانی ندارد.

اهمیت بهداشت و واکسیناسیون

بهداشت فردی و نیز برنامه واکسیناسیون سبب می‌شود احتمال انتقال بیماری از طریق محیط سرویس بهداشتی عمومی به انسان تقریبا به صفر برسد. شستن دست‌ها هنگام خروج از سرویس بهداشتی به از بین رفتن باکتری‌هایی که احتمالا روی پوست دست قرار گرفته‌اند، می‌انجامد. همچنین واکسیناسیون نیز می‌تواند جلوی بسیاری از مشکلات احتمالی ناشی از عوامل بیماری زا را بگیرد.

برای نمونه، ویروس هپاتیت A می‌تواند از طریق مدفوع فرد بیمار به فرد دیگر منتقل شود، اما این در صورتی است که این باکتری از طریق دست‌های آلوده وارد دهان شده و به این ترتیب وارد بدن فردی دیگر شود. در این حالت شستن دست‌ها و نیز واکسن هپاتیت A می‌تواند جلوی این پدیده را بگیرد. همچنین با وجود این که طی سال‌ها، شایعات زیادی در مورد ابتلای افراد مختلف به بیماری‌های گوناگون به خاطر حضور در سرویس‌های بهداشتی عمومی منتشر شده، این اخبار چندان درست نبوده و مطالعات صورت گرفته درستی آن ها را ثابت نمی‌کند.

به هر حال، سرویس‌های بهداشتی عمومی انبوهی از باکتری‌های مختلف را در دل خود دارند که از طریق افراد مختلف وارد این محیط می‌شود. با وجود این، بسیاری از این باکتری‌ها عمر چندانی نداشته و خیلی زود از بین می‌روند. همچنین حفظ بهداشت فردی و بویژه شستن دست‌ها پس از خروج از دستشویی می‌تواند احتمال انتقال بیماری‌ها از سرویس بهداشتی عمومی را به صفر برساند.

چه وقت هایی حق داریم مضطرب شویم؟

 
اضطراب گاهی طبیعی و بهنجار است و نبودش می تواند ما را در مورد سلامت روانمان دچار تردید کند.
 

ماهنامه همشهری تندرستی: کارتان تمام است. هر چقدر هم که بجنگید و فرار کنید، نمی توانید در برابرش بایستید و مرگی را که انتظارتان را می کشد، ضربه فنی کنید. می ترسید آسیب ببینید، جا بمانید، تنها شوید اما این ترس ها که اضطراب را به جانتان می اندازد، در برابر مرگی که دست از سرتان بر نمی دارد، هیچ اند.

 با خواندن این جملات چه احساسی پیدا کردید؟ ضربان قلبتان تندتر شد؟ به فکر فرو رفتید و کاری را که انجامش می دادید، کنار گذاشتید؟ جس فیست (jess feist) و گریوری فیست (Gregory feist) در کتاب «نظریه های شخصیت» می گویند افراد زمانی دستخوش اضطراب می شوند که بدانند وجودشان و ارزش هایی را که به آن مرتبط کرده اند. ممکن است نابود شود.

چه وقت هایی حق داریم مضطرب شویم؟


شما چه نظری در این مورد دارید؟ آیا فکر می کنید ترس از نابود شدن می تواند زمینه ساز همه اضطراب هایی که دچارشان می شوید، باشد؟

از اضطراب فرار می کنیم

زمانی که رولو مِی، روان شناسی که بعدها نظریات ارزشمندی را در مورد اضطراب و منشا آن صادر کرد، از بیماری سل بهبود می یافت، دستخوش میزان زیادی اضطراب شده بود. او و خانواده اش تهیدست بودند و او از بهبودی خودش مطمئن نبود. مِی در کتاب معنی اضطراب، مدعی شد که بیشتر رفتارهای انسان به وسیله احساس وحشت و اضطراب نهفته برانگیخته می شود.

ناتوانی در مواجه شدن با مرگ، موقتا به فرد کمک می کند از اضطراب یا وحشت نیستی فرار کند، اما این فرار نمی تواند دائمی باشد؛ مرگ واقعیت قطعی زندگی است که دیر یا زود هر کسی باید با آن مواجه شد مِی اضطراب را ناشی از آگاه شدن فرد ازاین که وجودش می تواند نابود شود، دانست و در زمان دیگری، اضطراب را به صورت تهدیدی برای ارزش های مهم فرد تعریف کرد؛ بنابراین، آگاهی از نیستی یا تهدید شدن ارزش هایی که برای وجود فرد حیاتی هستند، می تواند اضطراب را ایجاد کند.

این حالت زمانی وجود دارد که فرد با مسئله تحقق بخشیدن به استعدادهایش رو به رو شود. به عبارت دیگر، اگر شما تصور کنید به اندازه کافی برای رسیدن به آرزوهایتان توانمند نیستید، یا این که تصور کنید زندگی آنقدر کوتاه است که مجالی برای رسیدن به آرزوهایتان باقی نمی گذارد، سطح بالایی از اضطراب را تجربه می کنید. البته به گفته روانشناسانی که به این نظریه باور دارند، این احساس اضطراب زا می تواند به رکود و تباهی منجر شود و شما را از هر حرکتی بازدارید، با این که برعکس زمینه را برای رشد و تغییر فراهم کند. وقتی شما نگران ناکام ماندن و نرسیدن به رویاهایتان هستید، شاید با سرعت و انرژی بیشتری به سمتشان حرکت کنید و برای برآورده کردنشان تلاش کنید.

حق دارید مضطرب شوید

اضطراب از نظر روان شناسان، همیشه غیرمنطقی نیست و آسیب روانی را به همراه ندارد. رولو مِی یکی از روان شناسانی است که معتقد است هیچ کس نمی تواند از تاثیر اضطراب درامان باشد. از نظر او رشد کردن و تغییر یافتن ارزش های فرد به معنی تجربه کردن اضطراب سازنده یا بهنجار است. مِی اضطراب بهنجار را این طور تعریف می کند: 

«اضطرابی که متناسب با تهدید است و می توان در سطح هوشیار به صورت سازنده با آن رو به رو شد.»

چه وقت هایی حق داریم مضطرب شویم؟


با توجه به این استدلال ها، اضطراب گاهی طبیعی و بهنجار است و نبودش می تواند ما را در مورد سلامت روانمان دچار تردید کند. زمانی که افراد از نوباوگی به بزرگ سالی می رسند، ارزش هایشان تغییر می کند و در هر مرحله، دستخوش اضطراب بهنجار می شوند. چنین اضطرابی مقدمه آسیب روانی را فراهم نمی کند و فرد در صورت مهیا بودن شرایط، می تواند به سلامت آن را پشت سر بگذارد. اضطرابی که انگیزه رشد را به شما می دهد، اضطرابی که نمی گذارد تنها بمانید و شما را به فکر پیدا کردن شریکی برای زندگی تان می اندازد و اضطرابی که نمی گذارد جهان نابود شود و شما را به فکر تداوم نسل و صاحب فرزندشدن می اندازد، همه در گروه اضطراب های سازنده جا می گیرند.

بله! حالتان خوش نیست


اضطراب به شرط مناسب بودن با تهدید، می تواند سازنده باشد؛ اما اضطراب می تواند روان رنجور یا بیمارگون شود و رد پای آسیبی را که ایجاد می کند، بر روان فرد باقی بگذارد. مِی اضطراب روان رنجور را به عنوان واکنشی نامتناسب با تهدید معرفی می کند. درحالی که اضطراب بهنجار زمانی احساس می شود که ارزش ها تهدید شده باشند و اضطراب روان رنجور زمانی تجربه می شود که ارزش ها به عقاید جزمی تبدیل شده باشند.

 دچار شدن فرد به حق به جانب بودن کامل گرچه امنیت موقتی به بار می آورد اما این امنیتی است که به بهای دست شستن فرد از فرصت یادگیری تازه و رشد تمام می شود. فردی که به خاطر مضطرب بودن حالت دفاعی به خود می گیرد و هیچ حرف دیگری را نمی شوند، هیچ وقت خود را از دام ناآگاهی بیرون نمی کشد؛ در نتیجه می توان گفت که این فرد به اضطرابی مخرب دچار شده است. به عبارت دیگر، اضطراب روان رنجور می تواند فرصت مواجهه با موقعیت های تازه را از فرد بگیرد و ذهنش را در تجربیات آسیب زا که به او فرصت رشد نمی دهند، ماندگار کند.

وقتی با خودتان درگیرید


البته رولو مِی تنها کسی نبود که موضوع اضطراب بهنجار و روان رنجور را طرح کرد. زیگوند فروید، هم اضطراب را به انواع مختلفی تقسیم می کرد. فروید اضطراب روان رنجور را به صورت نگرانی از خطر نامعلوم تعریف می کند. او می گوید شاید افراد به این علت در حضور معلم، کارفرما، یا برخی دیگر از صاحبان قدرت دچار اضطراب روان رنجور می شوند که از قبل نسبت به پدر، مادر یا هر دوی آن ها، احساس ناهوشیار ویرانگرانه داشته اند. این احساس های خصومت، هنگام کودکی معمولا با ترس از تنبیه همراه هستند و این ترس به شکل اضطراب روان رنجور ناهوشیار فرد را درگیر خود می کند.

دومین نوع اضطراب از نظر فروید اضطراب اخلاقی است که معمولا از 5 تا 6 سالگی به عنوان پیامد تعارض بین نیازهای معقول و دستورات وجدان اخلاقی مان دچار آن شویم. اضطراب اخلاقی می تواند از رفتار نکردن مطابق با آنچه معتقدیم از لحاظ اخلاقی درست است هم به وجود آید؛ مانند مراقبت نکردن از والدین سالخورده مان یا حمایت کافی نکردن از والدین سالخورده مان یا حمایت کافی نکردن از فرزندانمان. به عبارت دیگر، زمانی که عقل و دلمان با هم جور در نمی آیند، زمینه برای دچار شدن به اضطراب اخلاقی آماده می شود.
سومین نوع اضطراب از نظر فروید، همان چیزی است که رولو مِی آن را اضطراب بهنجار می داند. فروید این حالت هیجانی را اضطراب واقعی یا اضطراب عینی معرفی می کند.

چه وقت هایی حق داریم مضطرب شویم؟


 این حالت در روان شناسی فروید تقریبا به ترس شباهت دارد و نوع سوم اضطراب به صورت احساس ناخوشایند و نامشخص در مورد خطری احتمالی تعریف می شود. برای مثال، امکان دارد هنگام رانندگی در ترافیک سنگین و پرشتاب شهری ناآشنا، به اضطراب واقعی دچار شویم که با احساس کردن خطر واقعی یا عینی مرتبط است.

با این حال، اضطراب واقعی از این نظر با ترس تفاوت دارد که موضوع ترسناک خاصی را شامل نمی شود. برای مثال، در حالی که شما تنها به خاطر گیرافتادن در ترافیک ممکن است دچار اضطراب شوید، در صورتی دچار ترس خواهید شد که ناگهان اتوموبیلتان در یک بزرگراه یخ زده، شروع به سُر خوردن کند و کنترلی بر آن نداشته باشید.

اضطراب به خودِ همیشه گوش به زنگ امکان می دهد که نسبت به علائم تهدید و خطر هوشیار باشد. این علامت خطر قریب الوقوع ما را تحریک می کند که برای چنگ یا دفاع بسیج شویم. درواقع از منظر روان شناسان، اضطراب گرچه احساسی آزاردهنده است، اما می تواند محافظ ما باشد و مثل تابلوی هشداری که نمی گذارد در جاده پرپیچ به دره سقوط کنیم، از ما در برابر موقعیت های تهدیدکننده محافظت کند.

با این اشتباه ها اضطراب را به فرزندتان گره می زنید

احساسی که نمی گذارد رشد کنید


گرچه ترس، یکی از هیجانات منفی است که می تواند موتور محرک افراد باشد اما اضطراب حالت هیجانی ای است که در بسیاری موارد، می تواند فرد را فلج کند یا او را به پسرفت وادارد. روان شناسانی که با این نگاه به اضطراب نگاه می کنند، معتقدند که جز در موارد معدود، این احساس می تواند فرد را به بحران هایی وارد کرده و اختلال های فراوانی را در عملکردش ایجاد کند.

از مادر به کودک؛ از کودک به مادر

هری استک سالیوان (harry stack sullivan) معتقد بود اضطراب از طریق فرایند همدلی از مادر به کودک منتقل می شود و اضطراب مادر به ناچار در کودک اضطراب ایجاد می کند. چون همه مادران هنگام پرستاری از بچه هایشان مقداری اضطراب دارند، همه بچه ها تا اندازه ای مضطرب می شوند. به همان صورتی که کودک توانایی کاهش دادن اضطراب را ندارد، مادر هم برای حل کردن اضطراب کودک وسیله موثری در اختیار ندارد.

هرگونه نشانه اضطراب یا ناامنی در کودک احتمالا به تلاش های مادر برای تامین نیازهای کودک منجر می شود. برای مثال، ممکن است مادری بچه مضطرب و گریان خود را تغذیه کند، چون اضطراب را با گرسنگی اشتباه می گیرد. اگر کودک در پذیرفتن شیر اکراه داشته باشد، مادر مضطرب تر می شود، که این خود اضطراب بیشتری در کودک ایجاد می کند. سرانجام، اضطراب کودک به جایی می رسد که در مکیدن و بلعیدن او اختلال ایجاد می کند. از آن پس، اضطراب درجهت مخالف تنش های نیاز عمل کرده و از ارضا شدن آن ها جلوگیری می کند.

چه وقت هایی حق داریم مضطرب شویم؟


نمی گذارم رشد کنی

اضطراب بر بزرگسالان هم تاثیر زیانباری دارد و می توان گفت که مهم ترین نیروی مخربی است که از رشد روابط میان فردی سالم جلوگیری می کند. سالیوان اضطراب شدید را به وارد شدن ضربه سر تشبیه کرده است.

اضطراب افراد را از یادگیری عاجز، حافظه را مختل و ادراک را محدود می کند و می تواند به فراموشی کامل منجر شود. در حالی که سایر تنش ها به اعمالی منجر می شوند که هدفشان کاهش آن هاست، اضطراب رفتارهایی را ایجاد می کند که:

1- به افراد اجازه نمی دهد از اشتباهاتشان درس بگیرند؛

2- افراد را در حالت دنبال کردن میل بچگانه به امنیت نگه می دارد؛

3- به طور کلی، تضمین می کند که افراد از تجربیاتشان درس نخواهند گرفت.

اضطراب، ترس نیست

سالیوان تاکید کرد اضطراب و تنهایی از این نظر که کاملا ناخواسته و ناخوشایند هستند، در بین همه تجربیات، منحصر به فرد به شمار می آیند. چون اضطراب رنج آور است، افراد به طور فطری گرایش دارند از آن اجتناب کنند و ذاتا حالت سرخوشی یا فقدان کامل تنش را ترجیح می دهند.

او اضطراب را از چند نظر با ترس متفاوت می دانست: 

اولا، اضطراب معمولا از موقعیت های میان فردی پیچیده ناشی می شود و به صورت مبهم در آگاهی نمایان می شود؛ ترس واضح تر تشخیص داده می شود و راحت تر می توان به منشا آن اشاره کرد. 

ثانیا، اضطراب ارزش مثبت ندارد و فقط در صورتی که به تنش دیگری تغییر شکل یافته باشد (مثلا به خشم یا ترس) می تواند به اعمال سودمند منجر شود. 

ثالثا، اضطراب مانع از ارضای نیازها می شود، در حالی که ترس گاهی اوقات به افراد کمک می کند برخی نیازها را تامین کنند.

با این عادات، خوش صحبت ترین آدم روی زمین شوید!


 وب‌سایت دیجیاتو - پیام ادیب:  برخی از افراد استعداد عجیبی در صحبت کردن دارند و می توانند با هر کسی در مورد هر چیزی صحبت کنند. این در حالی است که برخی دیگر حتی در صحبت های کوتاه روزمره نیز دچار مشکل می شوند. چیزی که این دو گروه را از یکدیگر متمایز می کند، حرفی که برای گفتن دارند نیست. موضوع بر سر مهارت های ارتباطی است که تقویتشان می تواند به شما اجازه دهد هر گفتگویی را با هر کسی ادامه دهید.

آنه گرین، مدیرعامل یک شرکت آموزشی فعال در زمینه ی ارتباطات و رسانه ها که چهره هایی نظیر ریچارد برانسون نیز در میان مشتریانشان به چشم می خورد، در این باره می گوید: 
«یک مکالمه ی خوب نیازمند بده بستان است؛ درست مثل توپی که در بازی والیبال میان بازیکنان رد و بدل می شود و در هوا معلق می ماند. وقتی کسی سؤالی را متوجه شما می کند، مثل این است که توپ به سمت شما پرتاب شده باشد. همیشه باید پاسخی به سؤال طرف مقابل خود بدهید که بتواند مکالمه را در جریان نگه دارد. یعنی توپ مکالمه را دوباره به سمت طرف مقابل خود هدایت کنید و اجازه ندهید روی زمین بیفتد».

۶ عادت برجسته خوش صحبت ترین انسان های روی زمین
به گفته ی گرین، مثلاً اگر از یک موسیقی دان پرسیده شود «چه نوعی موسیقی می نوازید؟»، پاسخی مثل «چند نوع موسیقی مختلف» بلافاصله مکالمه را به بن بست می کشاند. او می گوید: 
«پاسخی اثربخش تر به همان سؤال می تواند چیزی شبیه این باشد: من به نواختن انواع مختلفی از موسیقی می پردازم. بیست و چند سالم که بود، در جنوب کشور بخش اعظم وقتم را به نواختن موسیقی کانتری می گذراندم. از آن به بعد نیز این نوع موسیقی را به سبک امروزی ام در شهر نیویورک نیز وارد کرده ام. این پاسخ دستمایه ای در اختیار طرف مقابل قرار می دهد که می تواند روی آن بیشتر کار کند. این، انگیزه ی دو طرف برای ادامه ی مکالمه را تحریک خواهد کرد».

در نظر گرفتن مکالمه به مثابه بازی والیبال، به جریان یافتن مکالمه بین شما و طرف مقابلتان کمک خواهد کرد. اما اگر می خواهید واقعاً خوش صحبت باشید و بتوانید مکالمه های بیشتری را با موفقیت پیش ببرید، باید مهارت های ارتباطی بیشتری در جعبه ابزار خود داشته باشید. 
۶ عادت سخنوران حرفه ای و خوش صحبت  ترین افراد را در ادامه خواهید خواند. هر بار که وارد مکالمه ی تازه ای می شوید، این ۶ عادت را تمرین کنید:

۱- افراد خوش صحبت بیش از آن که صحبت کنند، گوش می دهند

۶ عادت برجسته خوش صحبت ترین انسان های روی زمین
نکته ی جالبی که در مورد اکثر انسان های خوش صحبت وجود دارد، این است که حرف زدن مهم ترین مهارت آن ها نیست؛ بلکه بیشتر گوش کردن است که آن ها را به عنوان یک فرد خوش صحبت در ذهن دیگران جا می اندازد. به گفته ی سلسته هیدلی، مجری یک برنامه ی رادیویی، متأسفانه هنر گوش کردن مهارتی است که توجه زیادی به آن نمی شود؛ اغلب افراد ترجیح می دهند صحبت کنند. او در سخنرانی تد خود در سال ۲۰۱۵ با عنوان «۱۰ توصیه برای داشتن مکالمه ای بهتر» گفت: 
«هر کدام از ما وقتی صحبت می کنیم، احساس می کنیم اوضاع را تحت کنترل داریم. فکر می کنیم لازم نیست به چیزهایی که علاقه ای به شنیدنشان نداریم، گوش دهیم. دوست داریم در مرکز توجه باقی بمانیم و به این طریق هویت خود را برجسته تر کنیم».

علت دیگری که باعث می شود حرف زدن را بیشتر از گوش کردن دوست داشته باشیم این است که هنگام گوش کردن به راحتی ممکن است حواسمان پرت شود. هیدلی می گوید یک فرد معمولی در حالت عادی به طور متوسط ۲۲۵ کلمه در دقیقه حرف می زند. این در حالی است که ما می توانیم تا ۵۰۰ کلمه در دقیقه را بشنویم و پردازش کنیم. او در ادامه می گوید: 
«به همین دلیل است که ذهن ما شروع می کند به پر کردن جای خالی ۲۷۵ کلمه ی دیگر. توجه کردن به یک نفر دیگر و آنچه که می گوید، نیازمند تلاش و صرف انرژی است. اگر نتوانید از پس این کار بر بیایید، نمی توانید مکالمه ی خوبی داشته باشید».

۲- لزوماً تجربیات شخصی خود را وارد مکالمه نمی کنند

سخنوران خوش صحبت، وقتی لزومی ندارد تجربه ی شخصی خود را وارد موضوع نمی کنند. به گفته ی هیدلی، وقتی کسی می گوید یکی از اعضای خانواده اش را از دست داده است، نباید شروع کنید از تجربه ی مشابهی که خودتان داشته اید، صحبت کنید.

او در این باره می گوید: «اگر طرف مقابل شما در مورد مشکلاتی صحبت می کند که در محل کار خود با آن ها روبه روست، در مورد این که چقدر از کار خود تنفر دارید، برای او صحبت نکنید. این دو هیچ گاه قابل مقایسه نیستند. هر تجربه ای جنبه ی شخصی دارد. به علاوه، صحبت بر سر شخص شما نیست. لازم نیست از این فرصت برای اثبات توانایی های خود یا دشواری هایی که با آن ها مواجه شده اید، استفاده کنید. مکالمه فرصتی برای اثبات برتری نیست».

۳- اگر چیزی را متوجه نمی شوند، از به زبان آوردنش ابایی ندارند

مارک لوی، رئیس یک شرکت فعال در زمینه ی برندینگ می گوید: 
یک سخنور خوب، از این که نشان دهد چیزی را نفهمیده ابایی ندارد. او می گوید: «بسیاری از افراد تنها به این دلیل که می خواهند خودشان را دانای کل و بی نقص نشان دهند، وجهه ی خود را از بین می برند. اما در جریان قرار دادن طرف مقابل نسبت به نفهمیدن گفته هایش می تواند اشتیاق آن ها به ارائه ی توضیحات تکمیلی را بالا ببرد».

لوی توصیه می کند اگر جایی از صحبت های طرف مقابل خود را متوجه نشدید، با چنین جملاتی این موضوع را به اطلاع او برسانید: «می خواهم مطمئن شوم منظورتان را درست فهمیده ام. می توانید چیزی را که گفتید، با بیانی متفاوت تکرار کنید؟»

او می گوید: «طرف مقابل شما نه تنها احساس می کند حرف هایش شنیده شده، بلکه از این که بخواهد منظورش را به شکل متفاوتی بیان کند، خوشحال خواهد شد».

۴- زیاد مطالعه می کنند

۶ عادت برجسته خوش صحبت ترین انسان های روی زمین
نویسنده ای به نام سوزان بیتس توصیه می کند با مطالعه و بالا بردن آگاهی خود در زمینه های مختلف، بر جذابیت خود بیفزایید. او می گوید: 
«جسارت این را داشته باشید که به مطالبی فرا تر از علایق و سلایق شخصی تان نیز گریزی بزنید؛ مطالبی که می توانند به یک مکالمه حیات تازه ای ببخشند. خود را با طرف مقابلتان هماهنگ کنید و نسبت به دیدگاه های آنان کنجکاو باشید».

لوی اضافه می کند: داشتن مطالعه ی کافی به شما اجازه می دهد از حوزه های دیگر نیز چیزی برای گفتن داشته باشید: «وقتی یک فعال حوزه ی کسب و کار می خواهد در یک مکالمه منظور خود را برساند، برای این کار از مفهوم یا روایتی در حوزه ی کسب و کار بهره می گیرد. اما این موضوعات بعد از مدتی کهنه می شوند. همه ی کسانی که در حوزه ی کسب و کار فعالیت دارند، این حرف ها را شنیده اند. اینجاست که لازم است در عین حفظ ارتباط و انسجام کلی، به حوزه ای متفاوت گریزی بزنید».

۵- به دنبال نشانه می گردند

یک سخنور حرفه ای با چشم هایش نیز گوش می کند و زبان بدن طرف مقابل و یا تغییراتی که در خلق و خویش رخ می دهد را رصد می کند. این نشانه ها حاوی اطلاعاتی هستند که به شما خواهند گفت علاقمندی فرد مورد نظر به موضوع بحث تا چه حد است. به اعتقاد پارکر الن، استاد مدیریت و توسعه ی سازمانی دانشگاه نورث ایسترن، این به شما کمک می کند در لحظه سمت و سوی مکالمه ی خود را عوض کنید و یا کیفیت آن را بهبود ببخشید.

او می گوید: «این کار کمک می کند درباره ی طرف های گفتگوی خود، اهداف و انگیزه های احتمالی آن ها آگاهی بیشتری کسب کنید».

۶- جزئیات را کنار می گذارند

همه ی ما تجربه ی مکالماتی را داشته ایم که شخص متکلم، با تلاش برای به یاد آوردن یک تاریخ یا یک اسم، موضوع اصلی بحث را به حاشیه یا بن بست کشانده است. اطلاعاتی جزئی و نه چندان مهم مثل این، باعث آشفتگی کلامی می شوند. هیدلی اعتقاد دارد سخنوران حرفه ای موضوع خود را با اضافه کردن تاریخ، نام، یا هر اطلاعات جزئی دیگری از این دست پیچیده و سنگین نمی کنند. او می گوید: «شنونده اهمیتی به این جزئیات نمی دهد. آنچه که در مرکز توجه آن ها قرار دارد شما هستید. این که چه خصوصیاتی دارید و خودشان در کدام یک از این خصوصیات با شما شریک اند. بنابراین جزئیات را فراموش و حذف کنید»

اضـطراب و استـرس چه بر سر ما می‌آورد ؟!

اضـطراب و استـرس چه بر سر ما می‌آورد ؟!


همه‌ی ما به نحوی اضطراب و استرس را تجربه کرده‌ایم، از سخنرانی در برابر جمعیت گرفته تا جریمه شدن توسط پلیس راهنمایی و رانندگی به دلیل نبستن کمربند ایمنی در ماشین و موارد دیگر در زندگی که امروزه کم هم نیستند، ولی سؤالی که اینجا مطرح می‌شود این است که این حالات روحی و جسمی چه تأثیری بر زندگی ما می‌گذارد و راه‌های مواجهه با آن چیست؟


موسسه‌ی ملی سلامت روانی آمریکا(NIHM) طی یک پروژه اعلام کرد که در آمریکا بیش از چهل میلیون انسان بالای ۱۸ سال وجود دارد که علائم اضطراب و استرس را در خود مشاهده نموده‌اند و تأثیر منفی این موارد را بر زندگی خود احساس کرده‌اند . این در صورتی است که به گفته‌ی این موسسه این رقم بسیار بیش از این است ولی افراد در تشخیص مشکل خود کم اطلاع هستند، در کل اضطراب و استرس نیز نوعی پاسخ سیستماتیک بدن و مغز انسان به تحولات بیرونی بدن است که با وجود این حالات است که زندگی معنا پیدا می‌کند مثل غم، خوشحالی، درد، هیجان و صد البته استرس و اضطراب ولی نکته‌ی مهم این است که چگونه بایستی آن را کنترل کرد و تأثیر آن بر زندگی را به حالت بهینه رساند، از این رو این موضوع را از نقطه‌نظرهای مختلف با هم مورد بررسی قرار می‌دهیم.

:: تعریف اضطراب و تفاوت آن با استرس


در واقع اضطراب همان‌گونه که قبلاً به آن اشاره شد ، پاسخ غیرارادی و درونی بدن به تغییرات خارجی است، اما این که این پاسخ در چه راستاست، بایستی گفت که این پاسخ برای حداکثر سازی آمادگی بدن و روح انسان برای مواجهه با خطرات و مشکلات احتمالی است .در واقع اضطراب به گونه‌ای زنگ خطری است که در صورت به وقوع پیوستن، بدن را به حالت آماده‌باش در می‌آورد و نزدیک‌ترین حسی که می‌شود به آن نسبت داد، ترس است و تفاوت اساسی اضطراب با استرس در این است که استرس حالات روحی وسیع‌تری نسبت به اضطراب را پوشش می‌دهد، به گونه‌ای که مثلاً استرس باعث ایجاد ترس یا ناراحتی یا حتی شادی در انسان می‌شود، ولی اضطراب انحصارگرایانه باعث ایجاد نوعی رعب و ترس در انسان می‌شود که موجب بالا رفتن سطح هوشیاری انسان نسبت به پیرامون خود می‌شود. اما این اضطراب در صورتی که بی‌دلیل و مستمر باشد باعث نهادینه شدن در بدن انسان می‌شود ؛به گونه‌ای که انسان همواره خود را در یک حالت اضطراب دایم می‌بیند که این امر موجبات آسیب‌های جدی به کیفیت زندگی انسان می‌شود.

:: فعل و انفعالاتی که در هنگام اضطراب در بدن به وقوع می‌پیوندد


هنگامی که انسان دچار اضطراب می‌شود، مغز انسان به صورت خودکار یک سری اقدامات و پیام‌ها به تمامی سیستم‌های بدن مخابره می‌کند که باعث افزایش آمادگی انسان در برابر آینده‌ای مجهول می‌شود، که از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به ترشح چند هورمون در بدن اشاره کرد که باعث افزایش ضربان قلب و افزایش حجم خون موجود در ماهیچه‌ها و افزایش اکسیژن در شش‌ها می‌شود، از دیگر اتفاقاتی که معمولاً در بدن اتفاق می‌افتد، حضور بیشتر خون در اطراف قسمت‌های حیاتی بدن است؛ به گونه‌ای که سر انگشتان دست و پا سرد می‌شود، در کل تمام فعل‌وانفعالات بدن در راستای یک هدف متمرکز می‌شود و آن حفظ بقای فرد است، البته ناگفته نماند که در این حالت فعالیت‌های ذهنی نیز از جهاتی بیشتر و از جهاتی کمتر می‌شود که این مورد بعدها بیشتر بسط داده می‌شود.

:: اضطراب از کجا می‌آید و اشکال آن در چیست؟
 


خاستگاه اضطراب کجاست ؟ چه وقت می‌شود تشخیص داد که اضطراب یک شخص از حالت طبیعی گذشته و وارد حالت بحرانی شده؟ این‌ها سؤالاتی هستند که هر کس از خودش می‌پرسد. بر اساس استانداردهای مختلف پزشکی خاستگاه اضطراب می‌تواند موارد زیادی باشد؛ اما دو خاستگاهی که بیشتر در این زمینه موثر هستند، عبارت‌اند از تغییر الگوی فکری یک انسان و وقوع تحولاتی که پاسخ غیرارادی بدن را به همراه دارد. تغییر الگوی فکری انسان به این معنا است که هر شخصی برای پیشامدها و بالأخص آینده‌ی کوتاه مدت و بلندمدت خود یک سری برنامه‌ریزی‌ها و الگوهایی طراحی کرده است که در صورت ایجاد هر گونه اخلال در آن‌ها باعث به وجود آمدن گونه‌ای تشویش فکری و اضطراب در انسان می‌شود، که این مطلب طبیعی است، اما اگر در مواردی که کنترل بحران بسیار راحت و آسان است نیز دچار اضطراب شدید بدانید که دچار مشکل در مواجهه با اضطراب خود هستید و در مورد وقوع تحولاتی که پاسخ غیرارادی بدن را به همراه دارد نیز تا حدودی در قسمت قبل بحث شدن با این وجود لازم است که بدانید که اگر در مواردی که دوباره شرایط منجر به آسیب جدی و خسارت نشود، ولی همچنان شما در حالت اضطراب خود قرار داشته باشید بدانید که حتماً با مشکل مواجهه شده‌اید و بایستی چاره‌ای بیندیشید، البته بدترین قسمت در مورد اضطراب این است که هنگامی شما دچار اضطراب دایم می‌شوید، بدن شما به آن عادت می‌کند یا بهتر بگوییم به آن اعتیاد پیدا می‌کند و آن زمان است که یک شخص از حالت طبیعی خارج می‌شود، درحالی‌که فکر نمی‌کند زندگی او غیرطبیعی است درحالی‌که چنین نیست.

:: راه‌های کنترل اضطراب


1. استفاده از تکنیک‌های ریلکسیشن : در صورتی که در حالت اضطراب قرار گرفتید، فوراً به یک سری اموری بپردازید که موجب حواس‌پرتی شما از آن موقعیت اضطراب‌آلود شود و شما را به فکر و خیال و اموری معطوف کند که برای شما دل‌چسب و آرامش‌بخش و خوش‌حال کننده است، مثلاً شما می‌توانید بعد از قرارگیری در حالت استرس به موسیقی گوش دهید .البته موسیقی ای که شما را آرام کند و خاطرات شیرینتان را برایتان یادآور باشد، یا شما می‌توانید ورزش کنید یا به باشگاه ورزشی بروید ؛زیرا این کار نه تنها باعث فراموش کردن موضوع آزاردهنده و مضطرب کننده می‌شود، بلکه با ترشح اندورفین در بدن باعث ایجاد احساس شادی و سرزندگی در بدن شما می‌شود، از دیگر تکنیک‌های ریلکسیشن می‌توان به تکنیک بصری اشاره کرد که به این گونه است که شما برای آرام کردن خود بایستی چشمان خود را بسته و چندین نفس عمیق بکشید و خود را در جایی آرام و به دور از مشکلات روزمره‌ی خود متصور شوید. با این کار ظرف چند لحظه مشاهده می‌کنید که بخش عظیمی از آن اضطراب برای شما فراموش می‌شود و کنترل اوضاع برای شما راحت تر می‌شود.


2. ایجاد الگوی ذهنی مطلوب از شرایط ایجادشده :زمانی که شما در یک موقعیت اضطراب آلود قرار گرفتید، یکی از روش‌های مفید برای کاهش اضطراب و کنترل اوضاع بررسی ذهنی موضوع و ایجاد راه‌حل‌های ذهنی لازم برای مواجهه با موضوع است، بدین گونه که مثلاً شما دچار مشکلی می‌شوید، یکی از راه‌های مفید این است که اولاً موضوع را به خوبی واکاوی کنید و سپس راه‌حل‌های ممکن را برای آن متصور شوید حتی آن‌هایی که خیلی به دور از منطق هستند و سپس به صورت ذهنی بر مشکل خود فائق آیید این‌گونه به نحوی برای خود راه بیرون رفتی از مخمصه متصور شده‌اید که این امر علاوه بر کاهش فشار روانی باعث قوت قلب و ایجاد امید در شما می‌شود.


3. صحبت کردن در مورد اضطراب با یک متخصص :یکی از راه‌های خلاصی از شر کابوس اضطراب رفتن و دیدار با مشاوران متخصص است که آن‌ها با یافتن و ریشه‌یابی مشکل می‌توانند راه درمانی در مقابل شما قرار دهند که البته این مورد معمولاً بیش‌ترین بازده را دارد، اما افراد به خاطر ملاحظات شخصی از این کار طفره می روند!


4. به جای مخفی کردن اضطراب آن را کنترل کنید : بعضی مواقع شاهد آن هستیم که گروهی احساسات خود را درون خود می‌ریزند که اضطراب نیز از آن جمله است، این کار نه تنها باعث ایجاد ناهنجاری‌های درونی می‌شود، بلکه باعث آسیب جدی به کیفیت زندگی نیز می‌شود که دوستانه از همه‌ی مخاطبان عزیز درخواست دارم که هیچ‌گاه احساسات خود را سرکوب نکنید؛ بلکه متناسب با شرایط بهترین پاسخ را به آن بدهید، که در زمینه‌ی اضطراب نیز بهترین پاسخ قطعاً انکار آن و مخفی کردن آن نیست؛ بلکه مواجه‌شدن با آن به بهترین شکل ممکن است.

ما نیازمند برتام هستیم

ما نیازمند برتام هستیم

برجام به فرجام رسید، اما اگر می‌خواهیم زندگی‌مان تغییر کند و کشورمان پیشرفت،  نیازمند "برنامه توسعه آینده مشترک ما" (برتام) هستیم.
این برنامه ۱۲ بند دارد:

۱- ما متعهد می‌شویم نیم‌ساعت کمتر پای تلویزیون بنشینیم و هر روز  ۳۰ دقیقه مطالعه عمیق کنیم.

۲- ما متعهد می‌شویم روزانه ده دقیقه خلوت و سکوت کنیم و به آینده فکر کنیم.

۳- ما وظیفه داریم هر هفته یک اقدام انجام دهیم که از آن منفعت شخصی نمی‌بریم و صرفاً فایده عمومی دارد.

۴- ما خود را موظف می‌دانیم با دیگران به‌گونه‌ای رفتار کنیم که می‌پسندیم با ما رفتار شود.

۵- ما خود را موظف می‌دانیم راجع به اموری که نمی‌دانیم اظهارنظر نکنیم و «نمی‌دانم» و «اشتباه کردم» را راحت به کار ببریم!

۶- ما تمرین می‌کنیم که تصمیم‌های مهم‌مان براساس تحلیل جامع «منفعت و هزینه» باشد و به صورت مکتوب فکر کنیم نه ذهنی و روی هوا!

۷- ما قول می‌دهیم خیابان را خانه خود و دریا را حوض خانه‌مان و جنگل را باغچه خانه‌مان بدانیم.
زباله را در سطل‌زباله قرار دهیم، نه در کف خیابان و دریا و جنگل...

۸- ما موظفیم ترک کنیم پارتی‌بازی، زرنگ‌بازی (عدم رعایت صف) و تقلب کردن را...

۹- ما مکلفیم «راست» بگوییم حتی اگر به ضرر ما تمام شود و به قول‌مان عمل کنیم حتی اگر سرمان برود.

۱۰- ما تلاش می‌کنیم افق فکری‌مان را از «سه ماه» به «ده سال» گسترش دهیم.

۱۱- ما متعهد می‌شویم خدا را آزاد کنیم! ما قول می‌دهیم زین پس خدا را در عزا، مساجد و بیماری‌ها محدود و قاب نکنیم.
از این پس خدا را همراه خود می‌دانیم؛ در همه شرایط؛ صف اتوبوس، ترافیک، دیدن تصاویر زندگی خصوصی افراد، قضاوت در مورد دیگران، سرچهارراه و...

۱۲- ما متعهد می‌شویم که عمل کنیم! می‌کوشیم کمی از جوک گفتن، انتقاد، تحلیل‌های انتزاعی کردن، فلسفه‌بافی کردن، مقدمه‌چینی کردن، حسرت خوردن وضعیت کشورهای توسعه یافته، تفریح و مخالفت کردن بکاهیم و به‌جای آن کمی عمل کنیم.

ما می‌کوشیم، بر این ویژگی منفی فائق آییم: «جایگزین کردن هر چیزی به‌جای عمل»

ما می‌کوشیم برنامه‌ریزی‌مان معطوف به عمل باشد (و نه جایگزین عمل) و عمل‌مان مبتنی بر برنامه باشد.

برنامه معطوف به عمل و عمل مبتنی بر برنامه باعث "توسعه آینده مشترک ما" خواهد