سکس و سیاست
دکتر محمدرضا رجبی شکیب @drmrshakib
یک دلم می گفت بنویس، یک دلم می گفت ننویس، تا این که یکی از همراهان کانال پیامی فرستاد:
«سلام آقای دکتر. تو یک کانال تلگرامی، یکی از خانم ها چیزی نوشته. لطفاً بخونید و نظرتون روبگید. چون میخوام جواب ایشونو علمی و کارشناسی بدم.
نوشته: ...از همه خواهش می کنم این کتاب لک لکی در کار نیست رو دانلود
کنید و ببینید این نتیجه امضا سند 2030 در برجام هستش که آقای روحانی در
این سند قبول کردن که در مدارس آموزش سکس به بچه ها داده شود و الان کتابش
به اسم لک لکی در کار نیست که نویسندش امریکایی هستش رو ترجمه کردن و قرار
این کتاب رو به بچه هامون در مدرسه سال دوم ابتدایی آموزش داده شود....»
و این طور شد که تصمیم گرفتم بنویسم:
۱-
کتاب «لک لکی» در کار نیست را حدود ۸ ماه قبل معرفی کرده بودم که می
توانید در سوابق کانال @drshakibclinic جستجو کنید. کتاب، یک سال قبل به
صورت اینترنتی منتشر شده بود و ترجمه دیگری از آن هم، پیشتر، قریب دو سال
قبل. آن زمان نوشتم:
«سکس،
به شدت تحت تاثیر فرهنگ و مختصات بومی یک ملت است. دقیقا به همین علت، در
حوزه سلامت جنسی، ترجمه کتب خارجی، پاسخگوی نیاز ما نیست. می فهمم که
مشترکات دنیای کودکان بیش از دنیای بزرگسالان است، اما فاصله فضای تربیتی
کودکان ما و کودکان ملت های دیگر آن قدر زیاد است که خیلی از نسخه های آن
ها را نمی شود برای ما پیچید. تلاش مرکز آموزش و پژوهش رهایی، ستودنی است،
اما معتقدم این کتاب که در آمریکا برای کودکان بالای ۴ سال توصیه شده، در
ایران باید به کودکان بالای ۱۰ سال توصیه شود. نکته اینجاست که بچه های
بالای ۱۰ سال ما هم در آستانه نوجوانی اند و فضای این کتاب ممکن است برای
آن ها بیش از حد کودکانه باشد.»
۲-
انتشار این کتاب نه ربطی به سند ۲۰۳۰ دارد و نه به برجام. و اصولاً برجام
هم ربطی به سند ۲۰۳۰ ندارد. البته همه این ها به شعور ما ربط پیدا می کند.
۳-
این که قرار است کتاب لک لکی در کار نیست، در سال دوم ابتدایی به بچه ها
آموزش داده شود، بیشتر به یک شوخی شبیه است، تا حتی یک دروغ انتخاباتی. این
که عده ای بعد از دو سال حالا دقیقا در آستانه انتخابات یادشان آمده کتابی
هست و سند ۲۰۳۰ هست و غیرتی شده اند، چه معنایی می تواند داشته باشد؟
۴-
صمیمانه دعوت می کنم از آن ها که نگران اند این چه کتابی است که درباره
سکس دارد به بچه ها آموزش می دهد، که کتاب را بخوانند. نه یک صفحه ماژیک
کشیده اش را. همه اش را بخوانند. از آن ها که نگران سند ۲۰۳۰ هستند هم همین
را می خواهم. بعد که خواندید، با صدای بلند بگویید دقیقا با کجای آن
مخالفید.
۵-
پرواضح است که باید به بچه ها درباره سکس آموزش داد؛ کسی شک دارد؟ به بچه
ها هیچ یاد ندهیم تا قربانی تجاوزهای جنسی شوند و دم برنیاورند، یا دوره
نوجوانی و جوانی را با انبوهی از اضطراب ها طی کنند، یا گرفتار انواع
مشکلات جسمی و روانی شوند، که چی؟ این اسلام است؟ دینی که بازتر از هر دین
دیگری درباره سکس صحبت کرده و آموزش داده؟ البته که در هر سنی، به مقتضای
فرهنگ جامعه و احوالات کودک باید به او آموزش داد. اما نتیجه این که درباره
سکس لام تا کام صحبت نکنیم، مبادا که غرایز خفته افراد بیدار شود، چیست؟
آن چیزی که باید زمانی بیدار شود، می شود و به من وشما هم ربطی ندارد. مگر
نمی بینیم حاصل این همه محافظه کاری و شرم بی منطق، در تمام این سال ها
چیست؟ بنیان خانواده مستحکم تر شده یا سست تر؟ شیوع مشکلات جنسی کم تر شده
یا بیشتر؟ دستاورد این همه «انکار» چیست؟ چه می بینیم؟
۶-
هیچ کس، حتی در همان جوامع پیشرفته غربی که گمان می کنیم غرق در فسادند، و
ای کاش برویم و ببینیم که آن ها از ما بسیار اخلاق گرا ترند و سطح سلامت
اجتماعی شأن از ما بسیار بالاتر، نمی خواهد کودکان انحراف جنسی پیدا کنند.
آن ها حتی در برنامه های تلویزیونی شان، بیشتر مراقب کودکان شان هستند تا
ما. طبقه بندی برنامه های تلویزیونی برای کودکان و نوجوانان را سال هاست
اجرا می کنند و برای آن قانون دارند. ما چه؟ فجیع ترین خشونت ها را در فیلم
ها و سریال ها، بی محابا نشان می دهیم و فقط حساسیم به این که حتی زن و
شوهری در تلویزیون یا سینما دست همدیگر را لمس نکنند!
۷-
سیاست، ارتباطات پیچیده ای دارد با سکس. می شود ساعت ها درباره آن تامل و
تحلیل کرد. ساده ترین سطح ارتباط سکس و سیاست، می شود تهمت های جنسی زدن و
فحاشی جنسی کردن به مخالفان سیاسی، که ریشه دارد در عقده های جنسی و در
کشور ما هم خدا را شکر، بسیار رایج است. البته در کشور ما، همه چیز می
تواند به طرز نفرت انگیزی به سیاست ربط پیدا کند. حالا هم در آستانه
انتخابات، عده ای با دروغ و فریب، می خواهند ارزش های اخلاقی مردم را هم به
بازی بگیرند تا به اهداف سیاسی خود برسند. غافل اند که: بار کج به منزل
نمی رسد.
@drshakibclinic
تنها یک کلمه وجود دارد که در هر زبانی که برای بشر آشناست به یک گونه تلفظ می شود و آن کلمه قطعا «ماما» است. ماما یک واژه جهانی است و توصیف کننده زنی است که باارزش ترین عشق را در آسیب پذیرترین دوره از زندگیمان بهمان ارزانی داشته. اکثر زبان ها به شکل قابل توجهی آن را به زبان می آوردند. اگرچه حقیقت است که اکثر زبان ها وقتی صحبت از واژه رسمی «مادر» می شود با هم متفاوتند، ولی واژه خودمانی ماما در هر زبانی مشابه است.
اما «ماما» از عشق منتج نمی شود. گفتن این کلمه به خاطر دو چیز اتفاق می افتد: زبان بچه های کوچک تنبل و سینه مادران.
رومن جکسون زبان شناس روسی «ماما و پاپا» را به عنوان واژه های جهانی اعلام کرده است. او توضیح داده که راحت ترین تلفظ های صوتی برای انسان ها آواهایی است که با دهان باز ادا می شود.
نوزادان صداهای واکه (مثل گریه کردن) را از روز اول می توانند دربیاورند و مدام آن ها را تکرار می کنند. درعین حال که شروع به تجربه درآوردن دیگر صداها می کنند، آن ها تعدادی از صداهای حروف بی صدای ساده تر را امتحان خواهند کرد. معمولا با صداهایی که با لب های بسته ساخته می شود شروع می کنند، یا صداهای لبی مثل م/پ/ ب. بچه ها انرژی شان را صرف بیرون دادن صداهای هم آهنگ جدید مثل«ممممم» از دهانشان کرده و بعد راحت با دهان باز صداهای واکه معمولا «آه»- که راحت ترینشان است- را درمی آورند. وقتی شما این را با تکرار طبیعی کلمات در کودکان ترکیب کنید، به ماما، بابا، پاپا و ... می رسید.
پس چرا بچه ها به حرف «م» را به صداهای دیگر مثلا «پ» یا «ب» ترجیح می دهند؟ البته به خاطر سینه ها! حرف «م» راحت ترین صدا برای بچه است که وقتی طلب شیر کرد به زبان آورد. حتی یک بزرگسال هم وقتی با چیزی خوب و خوشمزه مواجه می شود می گوید: اومممم. همان طوری که بچه ها می گویند.
بچه شما هیچ فکری در مورد این که اسمتان ماما است، ندارد (یا دادا). ماما به معنی دوستت دارم نیست، یا به معنی زن فرشته مانند شیرین و فداکار یا محافظ کودک نیست. ماما به معنی غذا است.
پس وقتی یک بچه پدرش را ماما صدا می زند، و پدر برای او ماما نمی شود، فوق العاده آشفته می شود، این بچه قطعا به دنبال مادرش نیست. بچه ها این موجود پشمالو با شانه های پهن که سعی می کند آواز پرنده کوچک را بخواند، تشخیص می دهند.
این مطالعات جنبش های فمنیسیتی را مربوط به خیلی قبل تر می دانسته و نقش مردان را به عنوان مراقبین اصلی کودک در نظر نمی گیرد. ما می توانیم همین بحث را به عنوان موضوع اصلی سخنرانی ها در نظر بگیریم، اما در راهنمایی های مربوط به والدین دوباره تغییر کرده، بدین شکل که یک بچه می تواند خیلی زود نام «دادا» را به عنوان کسی که غذا می آورد یاد بگیرد که در این بین سینه ها هم به عنوان عضو شیردهی هیچ نقشی ندارند.
والدین بچه ها را به حرف زدن ترغیب می کنند و کمک می کنند اشتباهات آن ها برای تلفظ زبان مخصوص خودشان اصلاح شود. خیلی زود ماما و پاپا نشان دهنده افراد قطعی در زندگی کودک می شوند، و اهمیتی ندارد زندگی ها چقدر متفاوت باشد. این که بچه با گفتن واند، میزو، یا ماجی از خواب شبانه بیدار شود، او مادرش را خواسته تا آن را برایش بیاورد.
منبع : سیمرغ
بازنشر : ایران گراند
عطسه یک امر طبیعی است که می تواند در زمان های مختلف و به صورت های متفاوت رخ دهد.
در این مطلب به دلایل این که چرا در زمان های عجیب عطسه مان می گیرد، اشاره می کنیم.
1. عطسه کردن از اعصابتان شروع می شود. این را نیل کائو متخصص آلرژی و آسم در مرکز آسم و آلرژی گرین ویل می گوید. او این طور توضیح می دهد که سیستم عصبی همه افراد به یک طریق یکسان سیم کشی شده است، اما پیام هایی که در طول این عصب ها حرکت می کنند، راه های متفاوتی برای رفت و آمد به مغز انتخاب می کنند و همین مسئله باعث می شود عادت عطسه کردن در افراد مختلف متفاوت باشد. او می گوید، "این انتقال عصب هاست که به مغزتان می گوید که چیزی در بینی شما هست که باید بیرون بیاید!"
2. عطسه کردن از بدنتان محافظت می کند. دکتر کائو می گوید:
"عطسه کردن بخش مهمی از فرایند ایمنی بدن است که کمک می کند سالم بمانید. عطسه با پاک کردن بینی از باکتری ها و ویروس ها از بدنتان محافظت می کند. وقتی چیزی وارد بینی شما می شود یا با محرکی روبه رو می شوید که مرکز عطسه که در پایین ساقه مغز قرار گرفته است در مغزتان را تحریک می کند، پیام هایی سریعاً برای بستن گلو، چشم ها و دهانتان فرستاده می شود. سپس، عضلات سینه تان شدیداً منقبض می شوند و بعد عضلات گلویتان به سرعت باز و آزاد می شوند. درنتیجه این، هوا ـ به همراه بزاق و ماده مخاطی ـ با شدت از دهان و بینی تان بیرون می آید. و همین می شود که عطسه می کنید.
3. عطسه سریع اتفاق می افتد. عطسه ها با سرعت 100 مایل در ساعت حرکت می کنند. یک عطسه می تواند 100،000 میکروب را وارد هوا کند.
4. برداشتن ابرو ممکن است موجب عطسه شود. برداشتن ابرو روی عصبی در صورتتان که مسیر بینی را تامین می کند اثر می گذارد. و درنتیجه عطسه می کنید.
5. هیچ وقت در خواب عطسه نمی کنید. وقتی می خوابید، اعصاب عطسه هم می خوابند و این یعنی وقتی خوابید، معمولاً عطسه نمی کنید.
6. ورزش ممکن است عطسه تان بیندازد. دکتر کائو اعتقاد دارد که ورزش موجب عطسه کردن می شود. او می گوید، وقتی بیش از حد به جسمتان فشار می آورید، تنفستان زیاد می شود و درنتیجه، بینی و دهانتان خشک می شود. به این ترتیب، بینی شما با شروع به ترشح که موجب عطسه می شود، به این مسئله واکنش می دهد.
7. طولانی ترین عطسه: 978 روز که توسط دونا گرفیت از انگلستان به ثبت رسیده است.
8. نورآفتاب موجب عطسه کردن می شود. نورآفتاب باعث می شود که یکی از هر سه نفر به عطسه بیفتند. البته حساسیت به نورآفتاب مسئله ای ارثی است-این هم یک چیز دیگر که می توانید گردن پدر و مادرتان بیندازید!
9. پرعطسه ترین حیوان: ایگوانا. طبق تحقیقات ایگوانا بیشتر از سایر حیوانات عطسه می کند. عطسه کردن معمولاً برای بیرون کردن برخی نمک های خاص که از محصولات فرعی فرایندهای گوارشی آن هاست، اتفاق می افتد.
10. چطور عطسه را متوقف کنید؟ با این که هنوز ثابت نشده است اما نفس کشیدن از راه دهان و گرفتن بینی در آن زمان می تواند چاره ساز باشد.
خرافات مربوط به عطسه
گذشته از این واقعیت های عجیب درمورد عطسه، خرافات زیادی هم در مورد عطسه وجود دارد.
به عنوان مثال، درست نیست که وقتی عطسه می کنید قلبتان می ایستد. وقتی سینه تان به خاطر عطسه منقبض می شود، جریان خونتان هم موقتاً منقبض می شود. درنتیجه، ریتم قلبتان تغییر می کند، اما توقف نمی کند.
و وقتی عطسه می کنید، کره چشمتان بیرون نخواهد پرید. بعضی افراد موقع عطسه کردن به طور طبیعی چشم هایشان را می بندند، اما اگر بتوانند آن را باز نگه دارند، چشم هایشان بیرون نخواهد پرید! دکتر کائو می گوید، "با این که فشارخون پشت چشم موقع عطسه کردن کمی بالا می رود، اما آنقدر زیاد نیست که چشم هایتان را از حدقه بیرون کند."
خیلی ها هم عقیده دارند وقتی عطسه می کنید باید کاری که مشغول انجام آن هستید را متوقف نموده و صبر نمایید برخی نیز اعتقاد دارند دوستی به ملاقاتتان می آید و اگر گربه تان عطسه کند، باران خواهد آمد.
درمورد گفتن واژه عافیت باشید بعد از عطسه به همدیگر، دکتر وود توضیح می دهد که واژه عطسه به یونانی "pneuma" به معنای روح می باشد.
او می گوید، "دعای خیر عافیت باشید بعد از عطسه از عقاید قدیمی است. در گذشته عطسه را تجربه ای نزدیک به مرگ می پنداشتند و تصور می کردند که دعای خیر روح فرد را از بیرون شدن از بدنش نجات می دهد و از وارد شدن شیطان به بدنش جلوگیری می کند".
بر لب جوی منشین!
روانشناسان، فراوان دربارۀ بلوغ زودرس جوانان سخن گفته و هشدار دادهاند.
کاش جامعهشناسان هم دربارۀ بلوغ عقلی دیررس در برخی جوامع بشری پیوسته هشدار میدادند و زنگهای خطر را به صدا درمیآوردند.
بلوغ
دیررس، یعنی آنچه را که در سیسالگی فهمیدهای، باید در بیستسالگی
میفهمیدی و آنچه در پنجاهسالگی آموختی، باید در چهلسالگی میدانستی.
گاهی دیر فهمیدن به اندازۀ نفهمیدن، زیانبار است.
وقتی کار از کار گذشت، نه پشیمانی سودی دارد، نه آگاهی.
جامعه
نیز مانند انسان، دوران بلوغ دارد. جامعهای که دیرتر به بلوغ عقلی
میرسد، آنچه را که -مثلا- باید در قرن بیستم میلادی میفهمید، در قرن
بیستویکم میفهمد. پس در قرن بیستویکم چیزی را میفهمد که زمان آن گذشته
است. بدین ترتیب، چیزی را که باید در قرن بیستویکم بیاموزد و مربوط به
همان قرن است، نمیآموزد و به قرنی دیگر وامیگذارد.
این دومینوی تأخیر همینطور قرنهای او را میبلعد و میان او و قافلۀ تمدن فاصله میاندازد.
بلوغ عقلی جامعه، نشانههایی دارد که مهمترین آن ها :
مسئولیتپذیری، توانایی در کار گروهی و فروتنی است؛
جامعۀ ی فروتن، بلندپروازی نمیکند،
اگر چه به دوردستها مینگرد؛
خیالاندیش نیست، اگرچه تخیلی قوی دارد؛
شعارهای خام نمیدهد، اگرچه از صدایی بلند در جهان علم و صنعت برخوردار است؛
به روی دیگران چنگ نمیاندازد، اگرچه دوست و دشمنش را میشناسد؛
به تجربههای جوامع دیگر ارج مینهد و مثلا چرخ را دوباره اختراع نمیکند،
اگر چه آسیبها را هم میشناسد.
توانایی در کار گروهی را هم باید در دوران کودکی آموخت که متأسفانه نظام آموزشی ما هیچ برنامهای برای آن ندارد؛
بلکه پیوسته بر آتش تفکیکها و تقسیم آدمها به بهانههای گوناگون میدمد.
دربارۀ مسئولیتناپذیری ما ایرانیان نیز اگر شک دارید، این روزها سری به طبیعت بزنید.
در ایام نوروز چند بار خواستم به توصیۀ حافظ عمل کنم و بر لب جویی بنشینم تا گذر عمر را ببینم :
«کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس.»
اما هر بار که بر لب جویی نشستم، آنقدر زباله و بیمرامی و زخم ظلم و جفا بر تن طبیعت دیدم که آه از نهادم بلند شد.
رفتار ما با طبیعت، گویاترین گواه بر مسئولیتناپذیری ما است و مردمی که رفتارشان با طبیعت، این است، سرنوشتشان نیز همین است."
رضا بابایی