گاه رسیده ای و نمی دانی
و گاه در ابتدای راهی و گمان می کنی رسیده ای
مهم رسیدن نیست.مهم آغاز است
که گاهی هیچ وقت نمی شود
و گاهی می شود بدون خواست تو

پدرم می گفت تصمیم نگیر.اگر گرفتی شروع را به تاخیر انداختن
نرسیدن است
اما
گاهی آغاز نکردن یک مسیر بهترین راه رسیدن است
گاه حتی لازم است بعد از نمازت فکر کنی و ببینی پشت سر
اعتقادت چه می بینی ترس یا حقیقت؟

گاهی هم درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی
غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟
یا پای کامپیوترت نباشی، گوگل و ایمیل و فلان را بیخیال شوی
با خانواده ات دور هم بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و
ببینی زندگی فقط همین آهنپاره برقی است یا نه؟

شاید هم بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی
در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟

لازم است گاهی عیسی باشی
ایوب باشی
انسان باشی ببینی میشود یا نه؟
و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آمده و
از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و از خود بپرسی که
سال ها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم، آیا ارزشش را داشت؟
سپس کم کم یاد می گیری
که حتی نور خورشید هم می سوزاند، اگر زیاد آفتاب بگیری
باید باغ خودت را پرورش دهی به جای این که
منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
یاد می گیری که می توانی تحمل کنی
که محکم باشی پای هر خداحافظی

و یاد می گیری که خیلی می ارزی
زیرا گاهی پروانه ها هم به اشتباه عاشق می شوند
و به جای شمع ، گرد چراغ های بی احساس خیابان می میرند 
محمد مجتهد شبستری:
دموکراسی «فقهی» نمیشود
پس
از آن که تئوری و عملیات فرقه داعش یک بحران پنهان و مزمن در تفکر فقهی
سیاسی را آشکار ساخته است، بعضی از صاحب نظران میکوشند نشان دهند که فقه
سیاسی یک «نوع دموکراتیک» هم دارد. کار این دوستان این است که دموکراسی را
به فقهی و غیرفقهی (سکولار) تقسیم میکنند. در نظر آنان دموکراسی فقهی آن
است که یک فقیه به وجود آمدن یک نظام حکومتی را بر مبنای آرای مردم مشروع
تلقی کند یا آن را لازم برشمرد و مانند اینها.
آن
ها از بعضی فقیهان نام میبرند و میگویند آرای آنان چنین بوده است و آن
فقیهان دموکراسی را پذیرفته اند. بر اساس همین تحلیلها اخیراً دمیدن در
کوره تولید فقه سیاسی و خواستن پویایی بیشتر آن در پاره ای از نشریات کشور
ما رواج مجدد یافته است.
صاحب
این قلم به آن عزیزان میگوید آن فقیهان که شما به آرای آنان استناد
میکنید، در آثار خود صریحا گفته اند هدف از به پا کردن حکومت، اجرای احکام
اسلام است و اصرار نموده اند که احکام جزائی، قضائی، مدنی، اقتصادی و سایر
احکام اجتماعیه موجود در فقه اسلامی باید به وسیله حکومت در جامعه اجراء
شود و هر گونه قانون گذاری باید از شریعت تخلف نکند. آنان همه این الزامها
را وارد قانون اساسی ما کرده اند و حتی مشروعیت دینی همین قانون اساسی را
نیز به اجازه و تنفیض ولی فقیه منوط دانسته اند! من از شما عزیزان میپرسم
این چگونه دموکراسیای است که به وجود آمدن نظام سیاسی را به آرای مردم
مربوط میکند؛ ولی زندگی سیاسی مردم را، سیاست ورزی سیاستمداران را،
قانونگذاری را، اقتصاد را، فرهنگ و هنر را و خیلی از حوزههای دیگر را ملزم
به عدم تخلف از احکام فقهی میکند.
دوستان
من بنا به هر تعریف قابل قبول که از دموکراسی به عمل آمده نظریه سیاسی آن
فقیهان «دموکراسی» نیست. هر اسم دیگری میخواهید روی آن ها بگذارید، اما آن
را دموکراتیک ننامید.
در
آغاز مشروطه شیخ فضل الله نوری گفت «مشروطه مشروعه نمیشود». او درست
میگفت. مشروطه مبانی دیگری دارد که با مبانی فقه سازگار نیست. امروز همه
باید بگوییم هوشیار باشید که اگر دموکراسی میخواهید، «دموکراسی فقهی
نمیشود». دموکراسی فقط رای دادن نیست!
1393/12/24
....
https://telegram.me/roshanfekridini.






هر چهار ثانیه نابودی یک هکتار جنگل!
ًدکتر محسن رنانی :
من
همین اکنون که ماه پایانی سال ۹۴ است، هنوز چهار سررسید استفاده نشده از
سال ۹۴ دارم که در آغاز سال به من هدیه داده اند و به هر کس خواستم بدهم،
دیدم خودش هم یکی دو تا دارد.
یکی از این سررسیدهایی که به من هدیه داده شد و هیچ استفاده ای از آن
نکردم، قیمتش یکصد هزار تومان بود، بسیار نفیس. اصولا سررسید را هر فردی که
نیاز دارد، باید بر اساس نوع نیازش تهیه کند: یکی در سررسید، صورت جلسه می
نویسد؛ یکی فقط قرار ملاقات مینویسد؛ و یکی فقط استفاده تقویمی می کند.
برای
تولید ۲۰۰ نسخه سررسید حداقل یک درخت تنومند قطع می شود. یعنی در آغاز هر
سال هر مدیر ایرانی برای هدیه سررسید از طرف شرکتش عملا دستور قطع یک درخت
تنومند را می دهد. و چنین میشود که هر چهار ثانیه به اندازه مساحت یک زمین
فوتبال (تقریبا معادل یک هکتار) از میزان جنگلهای جهان کاسته میشود.
بیایید این روند را متوقف کنیم و هزینه تولید سررسید را به سوی گسترش کتاب
خوانی معطوف کنیم.
پیشنهاد
من این است که نوروز ۱۳۹۵ را با شعار «سررسید نه» به هم تبریک بگوییم. اگر
رئیس شرکت هستیم، به جای هدیه دادن سررسید، کتاب هدیه بدهیم و اگر کسی به
ما سررسید هدیه داد، پوزش بخواهیم و نگیریم.
یک سال اگر چنین کنیم و سررسیدها روی دست خریداران بماند، برای سال های
بعد هدیهشان را تغییر میدهند. همچنین پیشنهاد میکنم دستگاه های دولتی
برای شرکت های تابع خودشان ممنوع کنند که امسال سررسید چاپ کنند یا سررسید
هدیه بدهند.
وقتی
یک کتاب هدیه می دهیم سال ها قابل استفاده است و ده ها نفر می خوانند و
همیشه به عنوان یک سرمایه آگاهی بخش در کنار ماست. کتاب خوانی فقط روشی
برای افزایش دانش نیست. کتاب خوانی روحیه ها را صبورتر می کند، رواداری را
بیشتر میکند، تمرینی است برای تمرکز فکر، قوه نطق ذهنی را به قوه نطق
زبانی تبدیل میکند و مهمتر از همه، اختلال ارتباطی ما را درمان می کند.
ما با خویش، با همشهریان خویش، با هموطنان خویش، با نخبگانمان، با مردان و زنان بزرگ تاریخمان، با تجربههای پرهزینه گذشته جامعهمان و با مردمان جهان ارتباطی نداریم، ما دیالوگ نداریم. رسانههای تصویری امکان دیالوگ را از ما ستانده اند. ذهن ما فقط انبار داده ها و اطلاعاتی شده است که این رسانه ها بر روی ما می ریزند. ورود انبوه داده ها به ذهن ما قدرت تامل و هضم این داده ها را از ما گرفته است. کتاب خوانی درمان همه این بیماری ها است.
گاهی فکر می کنم یکی از عوامل رشد منطقی و علمی اروپاییان این بوده است
که آن جا آسمانشان همواره ابری است و بیشتر مواقع بارش دارند و مردم مجبور
بوده اند ساعتّها در خانه بمانند و همین زمینه را برای گسترش عادت به کتاب
خوانی در آن ها فراهم آورده است.
بیایید با جایگزینی کتاب به جای سررسید شروع کنیم. بیایید از همین تغییرات کوچک آغاز کنیم.
استاد من میگفت فتح قلههای بلند با گام های کوچک آغاز میشود.