چرا ما مخترع «فیسبوک» نشدیم؟
مهرداد حجتی
شاید
تابهحال کودکی از شما پرسیده باشد که چرا ما مخترع هواپیما نشدیم؟ یا
مخترع قطار، اتومبیل، موبایل، کامپیوتر، ماهواره یا فضاپیما؟ شما چه پاسخی
دادهاید؟ آیا نسل امروز همچون آن کودک حق دارد بپرسد که سهم ما از اینهمه
اختراع مهم در جهان چیست؟
وسایلی
حیاتی که جهان را متحول و فرهنگ جوامع را نیز با خود دگرگون کردهاند.
جهانی آکنده از وسایل جدید که بشر را به آینده میبرند. جهان بهسرعت با
این وسایل مدرن بهسوی هوشمندشدن میرود. تا آنجا که اتومبیلها دیگر نیاز
به راننده ندارند و خانههای هوشمند خود اداره امور را در دست گرفتهاند!
در
این سرعت سرسامآور تکنولوژی جای ما کجاست؟ ما در کجای این مسابقه قرار
گرفتهایم؟ اینهمه دانشآموز نابغه که همهساله مدال المپیاد علمی
میگیرند، کجای این پیشرفت قرار دارند؟ اینسو درون مرزها مشغول تولید
تکنولوژیهای مدرناند؟ یا در آنسوی مرزها مشغول کار روی پروژههای
جدیدند؟ پروژههایی که فاصله آن کشورها را همچنان با ما زیادتر و رقابت با
آن ها را روزبهروز برای ما ناممکنتر میکند. لابد خبر فرار مغزها را
شنیدهاید؟
همان
خبر که میگوید ایران در این مورد مقام اول را در جهان دارد. بزرگترین
محصول صادراتی ما بهجای کالا، انسان نخبه است! نخبههای جوانی که از مدارس
ما بیرون میآیند تا آینده خود را در آنسوی مرزها جستوجو کنند! آرزوی آن
ها راهیافتن به دانشگاههای معتبری است که نوابغ بسیاری در طول سالیان از
آنجا فارغالتحصیل شدهاند؛ دانشگاههایی که گاه قدمتشان به چند قرن هم
میرسد؛ همان دانشگاههایی که بزرگان و مشاهیری را تربیت میکنند تا دنیای
آینده را بسازند. بیدلیل نیست که آن دانشگاهها معتبرند.
از
چنین جایی است که جوان رنگینپوست آفریقاییتباری میتواند به کاخ سفید
راه پیدا کند تا سکان هدایت قدرتمندترین کشور جهان را در دست بگیرد و نیز
از چنین جایی است که جوان کمسنوسال نابغهای میتواند با اختراع یک
نرمافزار، جهان را به دورانی تازه پرتاب کند و میلیاردها نفر کاربر را در
پی خود به آینده بکشاند. در چنین جایی است که پروژههای بزرگ علمی کلید
میخورند و با فاصله کوتاهی سر از بازار درمیآورند.
دانشجو
در چنین دانشگاهی به این باور میرسد که تحقق هر رؤیایی ممکن است. از
همین رو آرزوی هر جوان نخبهای تحصیل در چنین دانشگاهی است. او آرمانش را
میخواهد در جایی جستوجو کند که احتمال تحققش در آنجا زیاد است. چون
بعینه دریافته است در آنجا فاصله میان رؤیا تا واقعیت بسیار کوتاه است.
«باراک اوباما» و «مارک زاکربرک» هر دو محصول چنین دانشگاهیاند، اما چرا
جوان نخبه آرمانگرای ما راضی به ماندن در دانشگاههای خودمان نیست؟ به این
دلیل که دانشگاهها و مراکز آموزش عالی ما افق روشنی پیشروی این جوان
نخبه نمیگذارند. جوان با ورود به این مراکز همچنان نگران آینده خود است.
چون نمیداند پس از فارغالتحصیلی چه آیندهای در انتظارش است؟ در اینجا
دانشگاه کارخانه تحقق رؤیاهایش نیست. پس ترجیح میدهد رؤیایش را با خود به
جایی ببرد که امکان تحققش در آنجا هست و اینچنین او به جایی میرود تا هم
آینده خود را بسازد و هم در ساخت آینده جهان نقش داشته باشد؛ آیندهای که
محصول رؤیای هزاران نخبه چون اوست که به آنجا رفتهاند!
منبع : روزنامه شرق - شماره ۲۸۷۸ - ۱۳۹۶ چهارشنبه ۱۰ خرداد