دانستنی های زندگی

دانستنی های تغذیه،خانه داری،روان شناسی،زناشویی ،تربیتی ،علمی و....

دانستنی های زندگی

دانستنی های تغذیه،خانه داری،روان شناسی،زناشویی ،تربیتی ،علمی و....

با این عادات، خوش صحبت ترین آدم روی زمین شوید!


 وب‌سایت دیجیاتو - پیام ادیب:  برخی از افراد استعداد عجیبی در صحبت کردن دارند و می توانند با هر کسی در مورد هر چیزی صحبت کنند. این در حالی است که برخی دیگر حتی در صحبت های کوتاه روزمره نیز دچار مشکل می شوند. چیزی که این دو گروه را از یکدیگر متمایز می کند، حرفی که برای گفتن دارند نیست. موضوع بر سر مهارت های ارتباطی است که تقویتشان می تواند به شما اجازه دهد هر گفتگویی را با هر کسی ادامه دهید.

آنه گرین، مدیرعامل یک شرکت آموزشی فعال در زمینه ی ارتباطات و رسانه ها که چهره هایی نظیر ریچارد برانسون نیز در میان مشتریانشان به چشم می خورد، در این باره می گوید: 
«یک مکالمه ی خوب نیازمند بده بستان است؛ درست مثل توپی که در بازی والیبال میان بازیکنان رد و بدل می شود و در هوا معلق می ماند. وقتی کسی سؤالی را متوجه شما می کند، مثل این است که توپ به سمت شما پرتاب شده باشد. همیشه باید پاسخی به سؤال طرف مقابل خود بدهید که بتواند مکالمه را در جریان نگه دارد. یعنی توپ مکالمه را دوباره به سمت طرف مقابل خود هدایت کنید و اجازه ندهید روی زمین بیفتد».

۶ عادت برجسته خوش صحبت ترین انسان های روی زمین
به گفته ی گرین، مثلاً اگر از یک موسیقی دان پرسیده شود «چه نوعی موسیقی می نوازید؟»، پاسخی مثل «چند نوع موسیقی مختلف» بلافاصله مکالمه را به بن بست می کشاند. او می گوید: 
«پاسخی اثربخش تر به همان سؤال می تواند چیزی شبیه این باشد: من به نواختن انواع مختلفی از موسیقی می پردازم. بیست و چند سالم که بود، در جنوب کشور بخش اعظم وقتم را به نواختن موسیقی کانتری می گذراندم. از آن به بعد نیز این نوع موسیقی را به سبک امروزی ام در شهر نیویورک نیز وارد کرده ام. این پاسخ دستمایه ای در اختیار طرف مقابل قرار می دهد که می تواند روی آن بیشتر کار کند. این، انگیزه ی دو طرف برای ادامه ی مکالمه را تحریک خواهد کرد».

در نظر گرفتن مکالمه به مثابه بازی والیبال، به جریان یافتن مکالمه بین شما و طرف مقابلتان کمک خواهد کرد. اما اگر می خواهید واقعاً خوش صحبت باشید و بتوانید مکالمه های بیشتری را با موفقیت پیش ببرید، باید مهارت های ارتباطی بیشتری در جعبه ابزار خود داشته باشید. 
۶ عادت سخنوران حرفه ای و خوش صحبت  ترین افراد را در ادامه خواهید خواند. هر بار که وارد مکالمه ی تازه ای می شوید، این ۶ عادت را تمرین کنید:

۱- افراد خوش صحبت بیش از آن که صحبت کنند، گوش می دهند

۶ عادت برجسته خوش صحبت ترین انسان های روی زمین
نکته ی جالبی که در مورد اکثر انسان های خوش صحبت وجود دارد، این است که حرف زدن مهم ترین مهارت آن ها نیست؛ بلکه بیشتر گوش کردن است که آن ها را به عنوان یک فرد خوش صحبت در ذهن دیگران جا می اندازد. به گفته ی سلسته هیدلی، مجری یک برنامه ی رادیویی، متأسفانه هنر گوش کردن مهارتی است که توجه زیادی به آن نمی شود؛ اغلب افراد ترجیح می دهند صحبت کنند. او در سخنرانی تد خود در سال ۲۰۱۵ با عنوان «۱۰ توصیه برای داشتن مکالمه ای بهتر» گفت: 
«هر کدام از ما وقتی صحبت می کنیم، احساس می کنیم اوضاع را تحت کنترل داریم. فکر می کنیم لازم نیست به چیزهایی که علاقه ای به شنیدنشان نداریم، گوش دهیم. دوست داریم در مرکز توجه باقی بمانیم و به این طریق هویت خود را برجسته تر کنیم».

علت دیگری که باعث می شود حرف زدن را بیشتر از گوش کردن دوست داشته باشیم این است که هنگام گوش کردن به راحتی ممکن است حواسمان پرت شود. هیدلی می گوید یک فرد معمولی در حالت عادی به طور متوسط ۲۲۵ کلمه در دقیقه حرف می زند. این در حالی است که ما می توانیم تا ۵۰۰ کلمه در دقیقه را بشنویم و پردازش کنیم. او در ادامه می گوید: 
«به همین دلیل است که ذهن ما شروع می کند به پر کردن جای خالی ۲۷۵ کلمه ی دیگر. توجه کردن به یک نفر دیگر و آنچه که می گوید، نیازمند تلاش و صرف انرژی است. اگر نتوانید از پس این کار بر بیایید، نمی توانید مکالمه ی خوبی داشته باشید».

۲- لزوماً تجربیات شخصی خود را وارد مکالمه نمی کنند

سخنوران خوش صحبت، وقتی لزومی ندارد تجربه ی شخصی خود را وارد موضوع نمی کنند. به گفته ی هیدلی، وقتی کسی می گوید یکی از اعضای خانواده اش را از دست داده است، نباید شروع کنید از تجربه ی مشابهی که خودتان داشته اید، صحبت کنید.

او در این باره می گوید: «اگر طرف مقابل شما در مورد مشکلاتی صحبت می کند که در محل کار خود با آن ها روبه روست، در مورد این که چقدر از کار خود تنفر دارید، برای او صحبت نکنید. این دو هیچ گاه قابل مقایسه نیستند. هر تجربه ای جنبه ی شخصی دارد. به علاوه، صحبت بر سر شخص شما نیست. لازم نیست از این فرصت برای اثبات توانایی های خود یا دشواری هایی که با آن ها مواجه شده اید، استفاده کنید. مکالمه فرصتی برای اثبات برتری نیست».

۳- اگر چیزی را متوجه نمی شوند، از به زبان آوردنش ابایی ندارند

مارک لوی، رئیس یک شرکت فعال در زمینه ی برندینگ می گوید: 
یک سخنور خوب، از این که نشان دهد چیزی را نفهمیده ابایی ندارد. او می گوید: «بسیاری از افراد تنها به این دلیل که می خواهند خودشان را دانای کل و بی نقص نشان دهند، وجهه ی خود را از بین می برند. اما در جریان قرار دادن طرف مقابل نسبت به نفهمیدن گفته هایش می تواند اشتیاق آن ها به ارائه ی توضیحات تکمیلی را بالا ببرد».

لوی توصیه می کند اگر جایی از صحبت های طرف مقابل خود را متوجه نشدید، با چنین جملاتی این موضوع را به اطلاع او برسانید: «می خواهم مطمئن شوم منظورتان را درست فهمیده ام. می توانید چیزی را که گفتید، با بیانی متفاوت تکرار کنید؟»

او می گوید: «طرف مقابل شما نه تنها احساس می کند حرف هایش شنیده شده، بلکه از این که بخواهد منظورش را به شکل متفاوتی بیان کند، خوشحال خواهد شد».

۴- زیاد مطالعه می کنند

۶ عادت برجسته خوش صحبت ترین انسان های روی زمین
نویسنده ای به نام سوزان بیتس توصیه می کند با مطالعه و بالا بردن آگاهی خود در زمینه های مختلف، بر جذابیت خود بیفزایید. او می گوید: 
«جسارت این را داشته باشید که به مطالبی فرا تر از علایق و سلایق شخصی تان نیز گریزی بزنید؛ مطالبی که می توانند به یک مکالمه حیات تازه ای ببخشند. خود را با طرف مقابلتان هماهنگ کنید و نسبت به دیدگاه های آنان کنجکاو باشید».

لوی اضافه می کند: داشتن مطالعه ی کافی به شما اجازه می دهد از حوزه های دیگر نیز چیزی برای گفتن داشته باشید: «وقتی یک فعال حوزه ی کسب و کار می خواهد در یک مکالمه منظور خود را برساند، برای این کار از مفهوم یا روایتی در حوزه ی کسب و کار بهره می گیرد. اما این موضوعات بعد از مدتی کهنه می شوند. همه ی کسانی که در حوزه ی کسب و کار فعالیت دارند، این حرف ها را شنیده اند. اینجاست که لازم است در عین حفظ ارتباط و انسجام کلی، به حوزه ای متفاوت گریزی بزنید».

۵- به دنبال نشانه می گردند

یک سخنور حرفه ای با چشم هایش نیز گوش می کند و زبان بدن طرف مقابل و یا تغییراتی که در خلق و خویش رخ می دهد را رصد می کند. این نشانه ها حاوی اطلاعاتی هستند که به شما خواهند گفت علاقمندی فرد مورد نظر به موضوع بحث تا چه حد است. به اعتقاد پارکر الن، استاد مدیریت و توسعه ی سازمانی دانشگاه نورث ایسترن، این به شما کمک می کند در لحظه سمت و سوی مکالمه ی خود را عوض کنید و یا کیفیت آن را بهبود ببخشید.

او می گوید: «این کار کمک می کند درباره ی طرف های گفتگوی خود، اهداف و انگیزه های احتمالی آن ها آگاهی بیشتری کسب کنید».

۶- جزئیات را کنار می گذارند

همه ی ما تجربه ی مکالماتی را داشته ایم که شخص متکلم، با تلاش برای به یاد آوردن یک تاریخ یا یک اسم، موضوع اصلی بحث را به حاشیه یا بن بست کشانده است. اطلاعاتی جزئی و نه چندان مهم مثل این، باعث آشفتگی کلامی می شوند. هیدلی اعتقاد دارد سخنوران حرفه ای موضوع خود را با اضافه کردن تاریخ، نام، یا هر اطلاعات جزئی دیگری از این دست پیچیده و سنگین نمی کنند. او می گوید: «شنونده اهمیتی به این جزئیات نمی دهد. آنچه که در مرکز توجه آن ها قرار دارد شما هستید. این که چه خصوصیاتی دارید و خودشان در کدام یک از این خصوصیات با شما شریک اند. بنابراین جزئیات را فراموش و حذف کنید»

اضـطراب و استـرس چه بر سر ما می‌آورد ؟!

اضـطراب و استـرس چه بر سر ما می‌آورد ؟!


همه‌ی ما به نحوی اضطراب و استرس را تجربه کرده‌ایم، از سخنرانی در برابر جمعیت گرفته تا جریمه شدن توسط پلیس راهنمایی و رانندگی به دلیل نبستن کمربند ایمنی در ماشین و موارد دیگر در زندگی که امروزه کم هم نیستند، ولی سؤالی که اینجا مطرح می‌شود این است که این حالات روحی و جسمی چه تأثیری بر زندگی ما می‌گذارد و راه‌های مواجهه با آن چیست؟


موسسه‌ی ملی سلامت روانی آمریکا(NIHM) طی یک پروژه اعلام کرد که در آمریکا بیش از چهل میلیون انسان بالای ۱۸ سال وجود دارد که علائم اضطراب و استرس را در خود مشاهده نموده‌اند و تأثیر منفی این موارد را بر زندگی خود احساس کرده‌اند . این در صورتی است که به گفته‌ی این موسسه این رقم بسیار بیش از این است ولی افراد در تشخیص مشکل خود کم اطلاع هستند، در کل اضطراب و استرس نیز نوعی پاسخ سیستماتیک بدن و مغز انسان به تحولات بیرونی بدن است که با وجود این حالات است که زندگی معنا پیدا می‌کند مثل غم، خوشحالی، درد، هیجان و صد البته استرس و اضطراب ولی نکته‌ی مهم این است که چگونه بایستی آن را کنترل کرد و تأثیر آن بر زندگی را به حالت بهینه رساند، از این رو این موضوع را از نقطه‌نظرهای مختلف با هم مورد بررسی قرار می‌دهیم.

:: تعریف اضطراب و تفاوت آن با استرس


در واقع اضطراب همان‌گونه که قبلاً به آن اشاره شد ، پاسخ غیرارادی و درونی بدن به تغییرات خارجی است، اما این که این پاسخ در چه راستاست، بایستی گفت که این پاسخ برای حداکثر سازی آمادگی بدن و روح انسان برای مواجهه با خطرات و مشکلات احتمالی است .در واقع اضطراب به گونه‌ای زنگ خطری است که در صورت به وقوع پیوستن، بدن را به حالت آماده‌باش در می‌آورد و نزدیک‌ترین حسی که می‌شود به آن نسبت داد، ترس است و تفاوت اساسی اضطراب با استرس در این است که استرس حالات روحی وسیع‌تری نسبت به اضطراب را پوشش می‌دهد، به گونه‌ای که مثلاً استرس باعث ایجاد ترس یا ناراحتی یا حتی شادی در انسان می‌شود، ولی اضطراب انحصارگرایانه باعث ایجاد نوعی رعب و ترس در انسان می‌شود که موجب بالا رفتن سطح هوشیاری انسان نسبت به پیرامون خود می‌شود. اما این اضطراب در صورتی که بی‌دلیل و مستمر باشد باعث نهادینه شدن در بدن انسان می‌شود ؛به گونه‌ای که انسان همواره خود را در یک حالت اضطراب دایم می‌بیند که این امر موجبات آسیب‌های جدی به کیفیت زندگی انسان می‌شود.

:: فعل و انفعالاتی که در هنگام اضطراب در بدن به وقوع می‌پیوندد


هنگامی که انسان دچار اضطراب می‌شود، مغز انسان به صورت خودکار یک سری اقدامات و پیام‌ها به تمامی سیستم‌های بدن مخابره می‌کند که باعث افزایش آمادگی انسان در برابر آینده‌ای مجهول می‌شود، که از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به ترشح چند هورمون در بدن اشاره کرد که باعث افزایش ضربان قلب و افزایش حجم خون موجود در ماهیچه‌ها و افزایش اکسیژن در شش‌ها می‌شود، از دیگر اتفاقاتی که معمولاً در بدن اتفاق می‌افتد، حضور بیشتر خون در اطراف قسمت‌های حیاتی بدن است؛ به گونه‌ای که سر انگشتان دست و پا سرد می‌شود، در کل تمام فعل‌وانفعالات بدن در راستای یک هدف متمرکز می‌شود و آن حفظ بقای فرد است، البته ناگفته نماند که در این حالت فعالیت‌های ذهنی نیز از جهاتی بیشتر و از جهاتی کمتر می‌شود که این مورد بعدها بیشتر بسط داده می‌شود.

:: اضطراب از کجا می‌آید و اشکال آن در چیست؟
 


خاستگاه اضطراب کجاست ؟ چه وقت می‌شود تشخیص داد که اضطراب یک شخص از حالت طبیعی گذشته و وارد حالت بحرانی شده؟ این‌ها سؤالاتی هستند که هر کس از خودش می‌پرسد. بر اساس استانداردهای مختلف پزشکی خاستگاه اضطراب می‌تواند موارد زیادی باشد؛ اما دو خاستگاهی که بیشتر در این زمینه موثر هستند، عبارت‌اند از تغییر الگوی فکری یک انسان و وقوع تحولاتی که پاسخ غیرارادی بدن را به همراه دارد. تغییر الگوی فکری انسان به این معنا است که هر شخصی برای پیشامدها و بالأخص آینده‌ی کوتاه مدت و بلندمدت خود یک سری برنامه‌ریزی‌ها و الگوهایی طراحی کرده است که در صورت ایجاد هر گونه اخلال در آن‌ها باعث به وجود آمدن گونه‌ای تشویش فکری و اضطراب در انسان می‌شود، که این مطلب طبیعی است، اما اگر در مواردی که کنترل بحران بسیار راحت و آسان است نیز دچار اضطراب شدید بدانید که دچار مشکل در مواجهه با اضطراب خود هستید و در مورد وقوع تحولاتی که پاسخ غیرارادی بدن را به همراه دارد نیز تا حدودی در قسمت قبل بحث شدن با این وجود لازم است که بدانید که اگر در مواردی که دوباره شرایط منجر به آسیب جدی و خسارت نشود، ولی همچنان شما در حالت اضطراب خود قرار داشته باشید بدانید که حتماً با مشکل مواجهه شده‌اید و بایستی چاره‌ای بیندیشید، البته بدترین قسمت در مورد اضطراب این است که هنگامی شما دچار اضطراب دایم می‌شوید، بدن شما به آن عادت می‌کند یا بهتر بگوییم به آن اعتیاد پیدا می‌کند و آن زمان است که یک شخص از حالت طبیعی خارج می‌شود، درحالی‌که فکر نمی‌کند زندگی او غیرطبیعی است درحالی‌که چنین نیست.

:: راه‌های کنترل اضطراب


1. استفاده از تکنیک‌های ریلکسیشن : در صورتی که در حالت اضطراب قرار گرفتید، فوراً به یک سری اموری بپردازید که موجب حواس‌پرتی شما از آن موقعیت اضطراب‌آلود شود و شما را به فکر و خیال و اموری معطوف کند که برای شما دل‌چسب و آرامش‌بخش و خوش‌حال کننده است، مثلاً شما می‌توانید بعد از قرارگیری در حالت استرس به موسیقی گوش دهید .البته موسیقی ای که شما را آرام کند و خاطرات شیرینتان را برایتان یادآور باشد، یا شما می‌توانید ورزش کنید یا به باشگاه ورزشی بروید ؛زیرا این کار نه تنها باعث فراموش کردن موضوع آزاردهنده و مضطرب کننده می‌شود، بلکه با ترشح اندورفین در بدن باعث ایجاد احساس شادی و سرزندگی در بدن شما می‌شود، از دیگر تکنیک‌های ریلکسیشن می‌توان به تکنیک بصری اشاره کرد که به این گونه است که شما برای آرام کردن خود بایستی چشمان خود را بسته و چندین نفس عمیق بکشید و خود را در جایی آرام و به دور از مشکلات روزمره‌ی خود متصور شوید. با این کار ظرف چند لحظه مشاهده می‌کنید که بخش عظیمی از آن اضطراب برای شما فراموش می‌شود و کنترل اوضاع برای شما راحت تر می‌شود.


2. ایجاد الگوی ذهنی مطلوب از شرایط ایجادشده :زمانی که شما در یک موقعیت اضطراب آلود قرار گرفتید، یکی از روش‌های مفید برای کاهش اضطراب و کنترل اوضاع بررسی ذهنی موضوع و ایجاد راه‌حل‌های ذهنی لازم برای مواجهه با موضوع است، بدین گونه که مثلاً شما دچار مشکلی می‌شوید، یکی از راه‌های مفید این است که اولاً موضوع را به خوبی واکاوی کنید و سپس راه‌حل‌های ممکن را برای آن متصور شوید حتی آن‌هایی که خیلی به دور از منطق هستند و سپس به صورت ذهنی بر مشکل خود فائق آیید این‌گونه به نحوی برای خود راه بیرون رفتی از مخمصه متصور شده‌اید که این امر علاوه بر کاهش فشار روانی باعث قوت قلب و ایجاد امید در شما می‌شود.


3. صحبت کردن در مورد اضطراب با یک متخصص :یکی از راه‌های خلاصی از شر کابوس اضطراب رفتن و دیدار با مشاوران متخصص است که آن‌ها با یافتن و ریشه‌یابی مشکل می‌توانند راه درمانی در مقابل شما قرار دهند که البته این مورد معمولاً بیش‌ترین بازده را دارد، اما افراد به خاطر ملاحظات شخصی از این کار طفره می روند!


4. به جای مخفی کردن اضطراب آن را کنترل کنید : بعضی مواقع شاهد آن هستیم که گروهی احساسات خود را درون خود می‌ریزند که اضطراب نیز از آن جمله است، این کار نه تنها باعث ایجاد ناهنجاری‌های درونی می‌شود، بلکه باعث آسیب جدی به کیفیت زندگی نیز می‌شود که دوستانه از همه‌ی مخاطبان عزیز درخواست دارم که هیچ‌گاه احساسات خود را سرکوب نکنید؛ بلکه متناسب با شرایط بهترین پاسخ را به آن بدهید، که در زمینه‌ی اضطراب نیز بهترین پاسخ قطعاً انکار آن و مخفی کردن آن نیست؛ بلکه مواجه‌شدن با آن به بهترین شکل ممکن است.

ما نیازمند برتام هستیم

ما نیازمند برتام هستیم

برجام به فرجام رسید، اما اگر می‌خواهیم زندگی‌مان تغییر کند و کشورمان پیشرفت،  نیازمند "برنامه توسعه آینده مشترک ما" (برتام) هستیم.
این برنامه ۱۲ بند دارد:

۱- ما متعهد می‌شویم نیم‌ساعت کمتر پای تلویزیون بنشینیم و هر روز  ۳۰ دقیقه مطالعه عمیق کنیم.

۲- ما متعهد می‌شویم روزانه ده دقیقه خلوت و سکوت کنیم و به آینده فکر کنیم.

۳- ما وظیفه داریم هر هفته یک اقدام انجام دهیم که از آن منفعت شخصی نمی‌بریم و صرفاً فایده عمومی دارد.

۴- ما خود را موظف می‌دانیم با دیگران به‌گونه‌ای رفتار کنیم که می‌پسندیم با ما رفتار شود.

۵- ما خود را موظف می‌دانیم راجع به اموری که نمی‌دانیم اظهارنظر نکنیم و «نمی‌دانم» و «اشتباه کردم» را راحت به کار ببریم!

۶- ما تمرین می‌کنیم که تصمیم‌های مهم‌مان براساس تحلیل جامع «منفعت و هزینه» باشد و به صورت مکتوب فکر کنیم نه ذهنی و روی هوا!

۷- ما قول می‌دهیم خیابان را خانه خود و دریا را حوض خانه‌مان و جنگل را باغچه خانه‌مان بدانیم.
زباله را در سطل‌زباله قرار دهیم، نه در کف خیابان و دریا و جنگل...

۸- ما موظفیم ترک کنیم پارتی‌بازی، زرنگ‌بازی (عدم رعایت صف) و تقلب کردن را...

۹- ما مکلفیم «راست» بگوییم حتی اگر به ضرر ما تمام شود و به قول‌مان عمل کنیم حتی اگر سرمان برود.

۱۰- ما تلاش می‌کنیم افق فکری‌مان را از «سه ماه» به «ده سال» گسترش دهیم.

۱۱- ما متعهد می‌شویم خدا را آزاد کنیم! ما قول می‌دهیم زین پس خدا را در عزا، مساجد و بیماری‌ها محدود و قاب نکنیم.
از این پس خدا را همراه خود می‌دانیم؛ در همه شرایط؛ صف اتوبوس، ترافیک، دیدن تصاویر زندگی خصوصی افراد، قضاوت در مورد دیگران، سرچهارراه و...

۱۲- ما متعهد می‌شویم که عمل کنیم! می‌کوشیم کمی از جوک گفتن، انتقاد، تحلیل‌های انتزاعی کردن، فلسفه‌بافی کردن، مقدمه‌چینی کردن، حسرت خوردن وضعیت کشورهای توسعه یافته، تفریح و مخالفت کردن بکاهیم و به‌جای آن کمی عمل کنیم.

ما می‌کوشیم، بر این ویژگی منفی فائق آییم: «جایگزین کردن هر چیزی به‌جای عمل»

ما می‌کوشیم برنامه‌ریزی‌مان معطوف به عمل باشد (و نه جایگزین عمل) و عمل‌مان مبتنی بر برنامه باشد.

برنامه معطوف به عمل و عمل مبتنی بر برنامه باعث "توسعه آینده مشترک ما" خواهد

ده ویژگی که دلیل خاص بودن انسان هستند

ده ویژگی که دلیل خاص بودن انسان هستند

 
 
zoomit.ir - مهردادیزدانی: ما انسان‌ها حتی در انعطاف‌پذیرترین دیدگاه‌ها، موجودات زنده‌ی غیرمعمول و عجیبی هستیم. ویژگی‌های بیولوژیکی خاص ما نظیر مغز توسعه‌یافته، قرار گرفتن انگشت شست در مقابل بقیه‌ی انگشتان و ... به ما اجازه داده‌اند که زمین را به شکل عجیب و داستان‌گونه‌ای بر اساس نیازهای خود تغییر دهیم و حتی آن را ترک کنیم. آشنایی با بعضی از این ویژگی‌ها می‌تواند عجیب و غافلگیرکننده باشد. با ما همراه باشید.

۱۰ ویژگی که دلیل خاص بودن انسان هستند
وقتی به وضعیت کنونی انسان و پیشرفت حیرت‌انگیزی که در مدت کوتاه زندگی در کره‌ی زمین (با توجه به قدمت سه میلیارد ساله‌ی حیات در این سیاره) به آن رسیده، نگاه می‌کنیم، قبول تفاوت‌های غالبا ساده به‌عنوان دلیل این برتری حیرت‌انگیز نسبت به سایر موجودات زنده بسیار سخت است. بااین‌حال از دیدگاه علم زیست‌شناسی دلیل این برتری را می‌توان در تفاوت‌های ساده ریشه‌یابی کرد که ۱۰ مورد از بارزترین آن‌ها به شرح زیر هستند:



توانایی صحبت کردن

۱۰ ویژگی که دلیل خاص بودن انسان هستند
عضو تولیدکننده‌ی صدا یا حنجره (Larynx) که یکی از مهم‌ترین بخش‌ها در توانایی صحبت کردن است، در بسیاری از خویشاوندان نزدیک انسان ازجمله شامپانزه‌ها نیز وجود دارد؛ ولی موقعیت آن در داخل گلوی انسان پایین‌تر است که این مزیتِ حاصل از تکامل، حدود ۳۵۰ هزار سال قدمت دارد. در این تغییر و تحول، استخوان لامی (Hyoid bone - یک استخوان نعل‌اسبی شکل در زیر زبان) نیز کمی به سمت پایین حرکت کرده و ارتباط آن با سایر استخوان‌های جمجمه قطع شده است که به‌این‌ترتیب با به ارتعاش درآمدن بدون مزاحم و مستقل، به ما اجازه می‌دهد حروف مختلف را کاملا واضح و قابل‌تشخیص ادا کنیم.



 راه رفتن روی دو پا راه رفتن

۱۰ ویژگی که دلیل خاص بودن انسان هستند
یک از بارزترین وجوه تمایز انسان از سایر پستانداران، راه رفتن کاملا عمودی روی دو پا و بدون نیاز به حفظ تعادل به کمک دست‌ها است. این نوع راه رفتن به ما اجازه می‌دهد با آزادی کامل از دست‌هایمان برای به‌کارگیری ابزارهای مختلف استفاده کنیم. متأسفانه این ویژگی با تغییر شکل استخوان لگن خاصره برای دادن آزادی کامل به پا امکان‌پذیر شده که درنتیجه‌ی آن وضع حمل در انسان به‌مراتب خطرناک‌تر از سایر حیوانات است؛ به‌طوری‌که تا یک قرن پیش، تولد نوزاد یکی از دلایل عمده‌ی مرگ و میز زنان بود. علاوه بر این، قوس بزرگ قسمت پایینی ستون فقرات که نقش مهمی در حفظ تعادل بر روی دو پا در هنگام ایستادن یا راه رفتن دارد، باعث افزایش آسیب‌پذیری در برابر مشکلات مفصلی و عضلانی در ناحیه‌ی کمر شده است.



پوست برهنه و بدون مو

۱۰ ویژگی که دلیل خاص بودن انسان هستند

 پوست انسان در مقایسه یا سایر اعضای خانواده‌ی کپَی‌ها (انسان‌واران بالا رده)، برهنه و بدون محافظ به نظر می‌رسد. هرچند سرتاسر پوست ما به‌اندازه‌ی سایر پستانداران و حتی بیشتر از آن‌ها فولیکول و درنتیجه توانایی تولید مو دارد، ولی بااین‌حال موی بدن انسان غالبا نرم‌تر، کوتاه‌تر و روشن‌تر است و در بسیاری از نقاط کاملا از بین رفته یا دیده نمی‌شود. این ویژگی به ما اجازه می‌دهد انگل‌های پوستی را به‌راحتی مشاهده و نابود کنیم.



 پوشیدن لباس

۱۰ ویژگی که دلیل خاص بودن انسان هستند

 با وجود این که زیست‌شناس‌ها انسان را کَپی برهنه و بدون محافظ در برابر شرایط نامساعد محیطی محسوب می‌کنند، ولی ما با پوشیدن لباس این مشکل را برطرف کرده‌ایم. این توانایی نه‌تنها انسان را به‌گونه‌ای منحصربه‌فرد در دنیای حیوانات تبدیل می‌کند، بلکه بر تکامل سایر گونه‌ها نیز تأثیر گذاشته است. به‌عنوان‌مثال اغلب گونه‌های شپش، در لابه‌لای موی حیوانات زندگی می‌کنند؛ ولی شپش انسانی برای زندگی در بین الیاف پارچه تکامل پیدا کرده است.



مغز خارق‌العاده

۱۰ ویژگی که دلیل خاص بودن انسان هستند
بدون هیچ تردیدی دلیل اصلی استیلای انسان بر تمام موجودات زنده، مغزی توسعه‌یافته و خارق‌العاده محسوب می‌شود. بزرگ‌ترین مغز در بین تمام موجودات متعلق به نهنگ عنبر است و مغز بسیاری از پرنده‌ها در حدود ۸ درصد از بدن آن‌ها حجم دارد. بااین‌حال مغز ما که نسبت حجم آن به کل بدن تنها ۲.۵ درصد است و بعد از کامل شدن رشد نهایتا حدود ۱.۴ کیلوگرم وزن پیدا می‌کند، با داشتن توانایی‌های اعجاب‌انگیزی مثل استدلال، تفکر و ... ما را به فرمانروای مطلق قلمروی موجودات زنده تبدیل کرده است. اوج قدرت مغز انسان را می‌توان در دستاوردهای نوابغی مثل انیشتین و موتزارت دید.



دست‌های کارا و مؤثردست‌های کارا
۱۰ ویژگی که دلیل خاص بودن انسان هستند

 برخلاف یک باور عمومی، انسان تنها گونه‌ای نیست که شست بدون مفصل میانی و روبه روی بقیه‌ی انگشت‌ها دارد. در حقیقت بسیاری از کپی‌ها این قابلیت را در حتی پاهای خود نیز دارند. برتری ما در این است که می‌توانیم شست خود را به انگشتان دیگر، حتی انگشت‌های کوچک و حلقه برسانیم. ما حتی قادریم انگشت‌های کوچک و حلقه را کاملا به پایه‌ی شست نزدیک کنیم. به لطف داشتن این ویژگی،  به‌راحتی انواع مختلف ابزار را با قدرت و تسلطی منحصربه‌فرد در دست می‌گیریم.



کنترل آتش

۱۰ ویژگی که دلیل خاص بودن انسان هستند
وقتی‌که اجداد ما آتش را تحت کنترل خود درآوردند، در حقیقت به برتری حیوانات درنده‌ی شب‌شکار در استفاده از تاریکی خاتمه دادند و یکی از خطراتی را که حتی می‌توانست به انقراض انسان منجر شود، از بین بردند. علاوه بر این گرمای حیات‌بخش شعله‌های آتش، مقاومت اجداد کوچ‌نشین ما را در مقابل آب‌وهوای سرد افزایش داد و زندگی در مناطق سردسیر را برای آن‌ها امکان‌پذیر کرد. گذشته از این مزیت‌ها، کنترل آتش به انسان اجازه می‌داد غذای خود را طبخ کنند. به گفته بعضی از دانشمندان، پخته شدن غذا که به معنای جویدن و هضم راحت‌تر آن است، نقش مهمی در تکامل داشته و به‌مرور باعث کوچک‌تر شدن دندان‌ها و دستگاه گوارش انسان شده است.



سرخ شدن صورت

۱۰ ویژگی که دلیل خاص بودن انسان هستند
برافروخته و سرخ شدن صورت، یک از ویژگی‌های کاملا انحصاری انسان است که داروین آن را «عجیب‌ترین و انسان‌گونه‌ترین روش برای بروز احساسات» می‌دانست. مکانیسم بیولوژیکی سرخ شدن ناخواسته که مانند اعلامیه‌ای برای فاش کردن عمیق‌ترین احساسات انسان عمل می‌کند، هنوز کاملا ناشناخته است. عده‌ای معتقدند که این ویژگی، ترفندی بیولوژیکی برای حفظ صداقت انسان‌ها و امکان‌پذیر شدن زندگی گروهی با همدلی و اتحاد کامل است.



دوران کودکی طولانی‌مدت

۱۰ ویژگی که دلیل خاص بودن انسان هستند
 در بین تمام پستانداران؛ تنها انسان است که برای مدت طولانی تحت حمایت والدین خود باقی می‌ماند و برای رسیدن به بلوغ آموزش می‌بیند که از دیدگاه بیولوژیکی این مسئله منطقی نیست. تمام موجودات زنده به جز انسان در کوتاه‌ترین زمان ممکن به بلوغ می‌رسند و برای تولیدمثل آماده می‌شوند که به‌این‌ترتیب امکان درهم‌آمیخته شدن ژن‌های غالب یک گونه و درنتیجه شانس بقا و تکامل آن افزایش پیدا می‌کند. یکی از منطقی‌ترین توضیحات در این زمینه، مغز توسعه‌ی یافته انسان است که برای رسیدن به بالا‌ترین کارایی خود به رشد و آموزش بیشتر و بالطبع زمان بیشتر نیاز دارد.



زندگی طولانی بدون توانایی تولیدمثل

۱۰ ویژگی که دلیل خاص بودن انسان هستند
بسیاری از موجودات زنده تا زمان مرگ به تولیدمثل ادامه می‌دهند؛ درحالی‌که انسان بعد از دست دادن توانایی تولیدمثل، مدت زیادی زندگی می‌کند. از دیدگاه صرفا بیولوژیکی این خصوصیت انسان نیز منحصربه‌فرد و خلاف قوانین طبیعت است. عده‌ای این انحراف از معیارهای طبیعت را محصول تکامل بر اساس روابط اجتماعی خاص انسان می‌دانند. در خانواده‌های توسعه‌یافته، پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها حتی بعد از دست دادن توانایی تولیدمثل نقش مهمی در بقا و موفقیت نسل دوم خانواده‌ی خود دارند.
 

ما تربیت نشدیم!

ما تربیت نشدیم!

تربیت ما بیش از این نبوده است که به بزرگ‌ترها احترام بگذاریم، کلمات زشت نگوییم، پیش دیگران پای خود را دراز نکنیم، حرف‌شنو باشیم، صبح‌ها به همه سلام کنیم، دست و روی خود را با صابون بشوییم، لباس تمیز بپوشیم، دست در بینی نبریم و…

 اما ساده‌ترین و ضروری‌ترین مسائل زندگی را به ما یاد ندادند.

کجا به ما آموختند که چگونه نفس بکشیم، چگونه اضطراب را از خود دور کنیم، موفقیت چیست، ازدواج برای حل چه مشکلی است، در مواجهه با مخالف چگونه رفتار کنیم…؟

در کودکی به ما آموختند که چموش نباشیم، اما پرسشگری و آزاداندیشی و شیوه‌های نقد را به ما نیاموختند.

داگلاس سیسیل نورث، اقتصاددان آمریکایی و برنده ی جایزه ی نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۳می‌گوید:
«اگر می‌خواهید بدانید کشوری توسعه می‌یابد یا نه، سراغ صنایع و کارخانه‌های آن کشور نروید. این ها را به‌راحتی می‌توان خرید یا دزدید یا کپی کرد. می‌توان نفت فروخت و همه ی این ها را وارد کرد. برای این که بتوانید آینده ی کشوری را پیش‌بینی کنید، بروید در دبستان‌ها؛ ببینید آن جا چگونه بچه‌ها را آموزش می‌دهند. مهم نیست چه چیزی آموزش می‌دهند؛ ببینید چگونه آموزش می‌دهند. اگر کودکانشان را پرسشگر، خلاق، صبور، نظم‌پذیر، خطر‌پذیر، اهل گفتگو و تعامل و برخوردار از روحیه ی مشارکت جمعی و همکاری گروهی تربیت می‌کنند، مطمئن باشید که آن کشور در چند قدمی توسعه ی پایدار و گسترده است.»

از «نفس کشیدن» تا «سفر کردن» تا «مهرورزی» به آموزش نیاز دارد. بخشی از سلامت روحی و جسمی ما در گرو «تنفس صحیح» است. آیا باید در جوانی یا میان‌سالی یا حتا پیری، گذرمان به یوگا بیفتد تا بفهمیم تنفس انواعی دارد و شکل صحیح آن چگونه است و چه قدر مهم است؟! 

به ما حتا نگاه کردن را نیاموختند.
هیچ چیز به اندازه ی «نگاه» نیاز به آموزش و تربیت ندارد. کسی که بلد است چه طور ببیند، در دنیایی دیگر زندگی می‌کند؛ دنیایی که بویی از آن به مشام بینندگان ناشی نرسیده است.

هزار کیلومتر، از شهری به شهری دیگر می‌رویم و وقتی به خانه برمی‌گردیم، چند خط نمی‌توانیم درباره ی آن چه دیده‌ایم بنویسیم. چرا؟ چون در واقع «ندیده‌ایم». همه چیز از جلو چشم ما گذشته است؛ مانند نسیمی که بر آهن وزیده است.
 اگر حرف مولوی درست باشد که 

«فرع دید آمد عمل بی‌هیچ شکر 

پس نباشد مردم الا مردمک»، 

باید بپذیریم که آدمیت ما به اندازه ی مهارت ما در «نگاه» است.

جان راسکین، آموزگار بزرگ نگاه، در قرن نوزدهم می‌گفت: 

«اگر دست من بود، درس طراحی را در همه ی مدارس جهان اجباری می‌کردم تا بچه‌ها قبل از این که به نگاه‌های سرسری عادت کنند، درست نگاه کردن به اشیا را بیاموزند.» می‌گفت: 

«کسی که به کلاس‌های طراحی می‌رود تا مجبور شود به طبیعت و پیرامون خود، بهتر و دقیق‌تر نگاه کند، هنرمندتر است از کسی که به طبیعت می‌رود تا در طراحی پیشرفت کند.»

«آلن دو باتن، هنر سیر و سفر»


اگر در خانه یا مدرسه، یاد گرفته بودیم که چه طور نگاه کنیم، چه طور بشنویم و چه طور بیندیشیم، انسانی دیگر بودیم. انسانی که نمی‌‌تواند از چشم و گوش و زبان خود درست استفاده کند، پا از غار بدویت بیرون نگذاشته است؛ اگرچه نقاشی‌های غارنشینان نشان می‌دهد که آنان با «نگاه» بیگانه نبودند.

من پدرانی را می‌شناسم که در آتش محبت فرزندانشان می‌سوزند و برای رفاه و آسایش آنان سر از پا نمی‌شناسند، اما تا دهه ی هفتاد یا هشتاد عمرشان ندانستند که فرزندانشان بیش از خانه و ماشین، به آغوش گرم او نیاز دارند و او باید آنان را لمس می‌کرد و می‌بوسید و دست محبت بر سر و روی آنان می‌کشید.

بسیارند پدرانی که نمی‌دانند اگر همه ی دنیا را برای دخترشان فراهم کنند، به اندازه ی یک‌بار در آغوش گرفتن او و بوسیدن روی او، به او آرامش و اعتماد به نفس نمی‌دهد.

در جامعه‌ای که از در و دیوار آن، سخن از حق و باطل می‌بارد، کسی به ما یاد نداد که چگونه از حق خود دفاع کنیم یا چگونه حق دیگران را مراعات کنیم و مساله ی «حق و باطل» را به حقوق افراد گره نزنیم. عجایب را در آسمان‌ها می‌جوییم، ولی یک‌بار به شاخه ی درختی که جلو خانه ی ما مظلومانه قد کشیده است، خیره نشده‌ایم. نگاه کردن، شنیدن، گفتن، نفس کشیدن، راه رفتن، خوابیدن، سفر کردن، بازی، تفریح، مهرورزی، عاشقی، زناشویی و اعتراض، بیشتر از املا و انشا نیاز به معلم و آموزش دارند.